ذره


آخرین به روزرسانی:
ذره


         ریشه‌ی سامی «*ذرر» به معنای «روییدن، بذر افشاندن» کلماتی را پدید آورده که دلالتشان در دو جهت «پراکندن» و «جزء» تعمیم معنایی یافته است. این واژه در زبان اکدی و آرامی قدیم هم وجود داشته و احتمالا از همان‌جا وارد پارسی شده است. با این همه اسم «زروبابل» که در تورات آمده و از کارگزاران کوروش بزرگ برای تاسیس معبد سلیمان است، احتمالا به معنای «زر بابلی» است و به اینجا ارتباطی ندارد. این نام را برخی از پژوهشگران به صورت «بذر بابلی» ترجمه کرده‌اند.

از این ریشه در پارسی چنین کلماتی برخاسته‌اند: «ذره»، «ذرات»، «ذره‌بین»، «ذره‌ ذره»، «عالم ذر»، «ذرّیه»، «ذُروه»، «یه‌ذرّه» (اندکی، کمی)،

اصطلاح «عالم ذَرّ» هم از اینجا آمده است و به معنای فرعی «ذرّ» یعنی «برانگیختن مردگان» اشاره می‌کند. این کلمه به دنیایی اشاره می‌کند که روح مردگان پیش از تولد در آنجا مقیم است و بنابراین به وضعیت شخص در قالب نطفه و بذرش اشاره می‌کند. 

بن «*ذرر» مشتقی به صورت «*ذرو» هم به دست داده که یعنی «خرمن کردن» و از آنجا تعبیر «ذُروه» به معنای «نوک، بالا، قله» پدید آمده که به قرار گرفتن کاه و چیزهای سبک در بالای خرمن اشاره می‌کند. این واژه در پارسی و عربی رواج دارد.

در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «ذَرّ» (پراکندن) و «ذَرَّه» (جزء) و «ذُرور» (بذرها، ذرات) و »ذُرِیْرَه (تره، وجّ) و «ذُرِّیِّه» (نسل، تبار) و «ذَرُور» (آرد، پودر) عربی، «ذَرّا» (ذره) اردو، «زوریَت» (تبار، ذریه) و «زِرَّه» (ذره) ترکی، «زَرَّه» (ذره) ازبکی، «زِرِّه» (ذره) ترکی اویغوری و ترکمنی، «زِرِه» (ذره) کردی، 

در زبان‌های هندی این کلمه به چنین شکل‌هایی وامگیری شده است: ज़रा (ذَرِّه/ زَرا: ذره) هندی، (زَرا: ذره) پنجابی،

برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: зехра (زِهْرا: ذره) صربی-کروآتی، «زوریَت» (ذریه) مالایی و اندونزیایی، «دْهوریَه» (ذریه) سواحیلی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «ز هرگونه‌ای بودمت رهنمای           نجنبید یک ذره مهرت ز جای»

بوطاهر خسروانی: «چهارگونه‌کس از من به عجز بنشستند       کز آن چهار به من ذره‌ای شفا نرسیذ»

سنایی غزنوی: «چو اندر باردان من يکي ذره نمي‌گنجد چگونه کل موجودات را در باردان دارد»

مولانای بلخی: «من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را        گر ذره‌ای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم»