دیوار


آخرین به روزرسانی:
دیوار


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*uer(g)» به معنای «پوشاندن، در بر گرفتن، حفظ کردن» به ویژه در زبان‌های آریایی شاخه‌زایی کرده است و در زبان‌های اروپایی مشتق‌های چندانی از آن برنخاسته است. حدسم آن است که در زبان‌های اروپایی این واژگان مشتقی از این ریشه باشند و خویشاوند «دیوار» پارسی، هرچند اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی تبارنامه‌ی دقیقی درباره‌ی این واژگان به دست نداده‌اند: vallum (دیوار) و intervallum (وقفه، فاصله) لاتین، Intervalley/ entreval (وقفه، فاصله؛ قرن سیزدهم) فرانسوی کهن، weall (دیوار) انگلیسی کهن، fraig (دیوار) ایرلندی کهن، wal (دیوار) ساکسونی کهن و فریزی کهن و هلندی میانه و آلمانی میانه، fraigh (پرچین) ایرلندی، wall (دیوار) و firewall (در اصل: بخشی از دیوار خانه‌های چوبی که برای مقابله با آتش‌سوزی از خشت یا سنگ ساخته می‌شده است؛ ۱۸۵۱م.، محافظ نرم‌افزاری رایانه‌ها؛ ۱۹۹۰م.) و interval (وقفه‌ی زمانی، گسست؛ اوایل قرن چهاردهم) و wallpaper (کاغذدیواری؛ ۱۸۲۷م.) انگلیسی، val (دیوار) دانمارکی، vall (دیوار) سوئدی، 

در اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی این کلمات را از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*wel» مشتق دانسته‌اند به معنای «چرخیدن، برگشتن، تابیدن نخ» که دلالتی دوردست با معنای دیوار دارد و به نظرم نادرست است.

درباره‌ی این واژگان حدسم آن است که از همان ریشه‌ی کهن پیشاهندواروپایی «*uer(g)» برخاسته باشند. اما با توجه به غیاب مشتق‌های دیگر این ریشه در زبان‌های اروپایی می‌توان حدس کرد که این ریشه اصولا در شاخه‌ی ایرانی شکل‌گرفته و فعال بوده باشد و ظهورش در زبان‌های اروپایی -که کهن‌ترین نمونه‌اش در لاتین است- وامگیری مستقیم از پارتی یا پهلوی بوده باشد. برخی از زبان‌های اروپای شرقی کلمه‌ی «دیوار» به شکل وام‌واژه‌ی پارسی هم دیده می‌شود. مثل дува́р (دووَر: دیوار) بلغاری و مقدونی یا ду̏ва̄р (دووار) صربی-کروآتی.

این بن در زبان‌های آریایی دو ریشه‌ی همسان به دست داده که معناهایی نزدیک به هم دارند: «*وَر» به معنای «دیوار و حصار» و «*وَر(ز)» به معنی «بستن و احاطه کردن». ریشه‌ی آریایی «*وَلْک» به معنای «برگ، پوست درخت» هم از همین‌جا مشتق شده و شکلی کهن‌تر از این بن را نشان می‌دهد که در مدخل «برگ» به آن پرداخته‌ام. ریشه‌ی «*وَر» در پیوند با بن آریایی «*دَئِز» (جای محصور، دژ) کلمه‌ی «دیوار» را ساخته است که مشهورترین واژه‌ی برآمده از این بن است. بن «*ور» در معنی «پوشاندن» با بن مشابه «*وَر» به معنای «برگزیدن، خواستن» خویشاوند است و احتمالا این دو مشتق‌هایی از یک ریشه‌ی کهن آریایی هستند. دلالت دوم را در مدخل «بارگاه» شرح داده‌ام.

در زبان‌های ایرانی کهن از ریشه‌ی «*وَر/ *وَرز» چنین کلماتی برخاسته‌اند: arAW (وارَه: پوشش، زره) و raW (وَر: پوشاندن) و EraW (وَرِه: دژ) و drakmajeraW (وَرِجَمْکَرْد: پناهگاه اساطیری‌ دوران جمشید برای مقابله با دیو سرما، در اصل یعنی: دژی که جم ساخت) و anvrvW (وَرَنَهْ: رنگ) و arAWarf (فْرَه‌وارَه: قلعه) و arAWiriap (پَیْری‌وارَه: مقاومت کردن، دفع کردن) و anAzvrvW (وَرَه‌زانَه: برزن) و zvrvW (وَرَز: اقامتگاه) اوستایی، «وارَه» (پوشش) و «وَرْمَن» (زره) و «آوارَه» (پناهگاه) و «وَوْرَه» (چاه) و «پْرَه‌وارَه» (پتو، تن‌پوش) و «وَرَکَه» (قبای پشمی) و «وْرَجَه» (آغل) و «وْرْجانَه» (ناحیه) و वल्क (وَلْکَه: فلس ماهی، پوسته‌ی درخت) و परिवार (پَریوارَه: پوشش، پیروان، حصار دور دهکده) و द्वार (دْوارَه: دروازه) سانسکریت، 𑀩𑀸𑀭 (بارَه: دروازه) پراکریت ساوراسنی، «وَرَتی» (حفاظت کردن، پوشاندن) پالی، «وَرْدَنَه» (برزن) پارسی باستان، «والَن» (اجتماع) و «دِوار» (دیوار، در اصل: دیدا-وَرَه، یعنی پوشاننده‌ی دژ) و «وَرّ» (لباس) و «وَر» (دژ) و «اَوِران» (ویران، در اصل یعنی: بی‌حصار) و «فْرَه‌وارَه» (بالاخانه، فَروار) و «وَرْم» (برم، استخر) پهلوی، «بارَگ» (باره، دژ) پارتی، «داوار» (دیوار) و «بارَگ» (باره، دژ) تورفانی، «وَرَه» (بارگاه، ایوان) و «بارْمَن» (زندان، انباری) و «بارْمَنَه» (مخزن) و «وَشْنیم» (پرده) و «بالی‌سانو» (محدوده، قلمرو) سکایی، «واشامی/ واشامیک» (چادر زنانه) و «اوژنیک» (همسایه، هم‌محله‌ای) خوارزمی، «واشامی/ واشامیک» (چادر زنانه) سغدی، ܘܪܩܪ‎ (وَرْقَر: قلعه) سریانی، «پَرْوارا» (حومه‌ی شهر) آرامی،

در پارسی این واژگان را از این ریشه سراغ داریم: «باره» (قلعه)، «بارو»، «دیوار»، «دیواره»، «چاردیواری»، «کاغذ دیواری»، «بَروار/ وَردار» (بالاخانه)، «پَرواره» (خانه‌ی تابستانی)، «گهواره»، «پرواره» (در اصل یعنی آغل، جای فربه کردن رمه)، «پروار شدن» (در اصل یعنی در پرواره ماندن و فربه شدن)، «فَروار» (ارگ شهر، بالاخانه)، «برزن»، «بَرَک» (قبا و کلاه از پشم شتر)، «بَرنا» (حنا)، «بَرم» (استخر، تالاب)، «گواشامه» (روسری، مقنعه)، «باشامه» (چادر زنانه)، «فلات»، «فَرَت» (رشته‌های درون جامه)، «ویران»، «-وار» (پسوند تشبیه، و مشتق‌هایش مثل «شاهوار» «رهوار» و «هموار» و «دیوانه‌وار»)، 

         به نظرم روشن است که بخش دوم «دربار» هم با توجه به حضور «بار» (دروازه) در زبان‌های پالی و سانسکریت، از همین ریشه آمده است.

         واژه‌ی پارسی قدیمی «پَیْداوَسی» هم از همین ریشه آمده که در آغاز «کیسه‌ی جواهر» و بعدتر «سکه‌ی عصر کیانیان» معنی می‌داده و شکل اصلی‌اش «*پَتی-وَرَرَه-کَه» بوده است، به معنای «کیسه‌ی کوچک». این واژه را در زبان‌های ایرانی دیگر هم داریم: «پَیْواسَگ» (درهم کیانیان) پهلوی، «پَیوسَگ» (گردنبند، طوق) سریانی، «پایوساک» (پول قدیمی) ارمنی و «پَواسَکی» (سکه‌ی قدیمی) گرجی. 

در سایر زبان‌های ایرانی زنده هم این واژگان را از این تبار سراغ داریم: «بارَه» (پناهگاه) و «وْرُووَیْ» (گوسفندخانه در کوه) پشتون، «ویرَن» (برهنه، همتای ویران به معنای بی‌حصار) زازا، varr (گور) و vaqe (آغل) آلبانیایی، «بْرِد» (دژ) و «پَتْوار» (سنگر، دیوار) و «وَر» (لباس) و «وَرْشاموک» (عرقچین) و «وَرْم» (تله، چاله‌ی دام) ارمنی، «وَرْشامَگی/ وَرْشامَنْگی» (روسری، مقنعه) و «اُرْمُو» (چاله، آبگیر) گرجی، «داوار» (دیوار) وخی، «دیوال» (دیوار) یغنابی، «دیفال» (دیوار) گویش تهرانی، «دیوال» (دیوار) و «گْوَرْم» (پایاب رود) بلوچی، «وَیْرْم» (چاله، آبگیر) آسی، «بُرْگَه» (قبای پشمی) و «بَرْم» (مرداب) کردی، «دیوَر» (دیوار) ترکی آذری، «دیوار/ دووار» (دیوار) ترکی عثمانی، диуар (دیوار) باشکیری، дуал (دْوال: دیوار) قزاقی، «دیوار» و «پَرْوار» (قوم‌وخویش) اردو،

در زبان‌های هندی هم از اینجا چنین کلماتی را می‌شناسیم: बार (بارَه: دروازه) گجراتی کهن، બાર (بار: دروازه، دربار) گجراتی، दीवार (دیوار) و परिवार (پَریوار: خانواده، خویشاوندان) هندی، ਦੀਵਾਰ (دیوار) پنجابی، পৰিয়াল (پُریال: خانواده) آسامی، পরিবার (پُریبَر: خویشاوندان) و বার (بَر: دروازه، دربار) بنگالی، பரிவாரம் (پَریوارَم: خانواده، قوم‌وخویش) تامیلی، 

برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز راه یافته‌اند: บริวาร  (بِریوان: پیرو، ماهواره) تای، परिबार (پَریبار: خویشاوند) نپالی، 

         مشتق های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است. بر مبنای این گواهان می‌توان دریافت که برخی از زبانزدها و مضمون‌ها چقدر کهن بوده است. مثلا تعبیر «چاردیواری اختیاری» تقریبا به همین شکل در شعری از ابن یمین دیده می‌شود و بنابراین نزدیک به هزار سال در زبان پارسی قدمت دارد:

«دو قرص نان اگر از گندم است و اگر از جو   دو تای جامه اگر از كهنه‏ست و اگر از نو

 چار گوشه‏ی دیواری خود به خاطر جمع                 كه كس نگویدم اینجا خیز و آنجا شو

 هزار بار نكوتر بود به نزد ابن یمین             ز فّر مملكت كیقباد و كی خسرو»

یا اصطلاح «در و دیوار» همچون استعاره‌ای برای «همه، همه‌جا» را در شعری از سعدی می‌بینیم:

«گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست               در و دیوار گواهی بدهد کاری هست»

همچنین است در این بیت از مولانا:

« در و دیوار این سینه همی‌درّد ز انبوهی                که اندر در نمی‌گنجد پس از دیوار می‌آید »

و مشابهش را در شعر عرفی شیرازی هم داریم:

« هر چند رسد آیت یاس از در و دیوار          بر بام و در دوست پریشان نظری هست»

یا در این بیت هاتف اصفهانی: «یار بی‌پرده از در و دیوار                در تجلی است یا اولی‌الابصار»

همچنین کاربرد پردامنه‌ی تعبیر «نقش دیوار» و «صورت بر دیوار» نشان می‌دهد که دیوارها از دیرباز در ایران نقاشی می‌شده‌اند و نمونه‌های دیوارنگاره‌ی کهنی که مثلا در پنجکنت یافته شده، استثنایی یا ویژه‌ی اشراف نبوده است. همین سعدی سروده:

«هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل                     به صورتی ندهد صورتیست بر دیوار»

و « اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی      چه میان نقش دیوار و میان آدمیت»

که نشان می‌دهد بر خلاف تصور مرسوم مذهبیون، نقاشی‌های دیواری دوران اسلامی اتفاقا تصویر انسان را هم شامل می‌شده است. 

         در برخی از متن‌های دوقطبی‌ای میان «دیوار/ ویران» برقرار است که تقابل این دو واژه‌ی هم‌ریشه را نشان می‌دهد. چون «دیوار» در اصل یعنی محصور و حصاربندی شده و «ویران/ اَویران» در اصل یعنی «بی‌حصار و بی‌حفاظ». مثلا عرفی شیرازی می‌گوید:

«دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب          ویران شده‌ي همت مردانه‌ی خویشم»