دیو


آخرین به روزرسانی:
دیو


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*dyeu» یعنی «درخشیدن» و بنی مهم است که اسمهای مربوط به خدایان و امور قدسی از آن مشتق شده‌ است. نام ایزد باستانی آسمان روزانه در زبان پیشاهندواروپایی را به صورت «*Dyḗus» بازسازی کرده‌اند. این ایزد با ایزدبانویی جفت می‌شده به اسم *Dʰéǵʰōm که با زمینِ بارور همتا بوده است. کلمه‌ی بازسازی شده‌ی «*deywós » به معنای «آسمانی، روشن» هم نامی عام بوده که بر «ایزد، خدا» دلالت می‌کرده است. 

در زبان‌های اروپایی کهن این مشتق‌ها را از آن سراغ داریم: Dianqus (دیانْثوس: گلِ زئوس، میخک) و Zeus (زئوس: خدای توفان) و dhlos (دِلوُس، نام معبدی و شهری، در اصل یعنی: روشن) و qeos (ثِئُوس: خدا) و qeos ex macina (ثِئُوس اِکْس ماخینا: [ارسطو] تکنیکی در نمایش تراژدی که در آن خدایی ظاهر می‌شود و گره‌های داستان را رفع و رجوع می‌کند، در اصل: خدای خارج شده از جرثقیل!) و diaita (دیایْتا: سبک زندگی، برنامه‌ی روزانه) و Dioskouroi (دیُوس‌کورُویْ: پسران زئوس، کاستور و پولوکس که دوقلوهای آسمانی زاده‌ی لِدا بودند) و endios (اِنْدیُوس: ظهر، نیمروز) و Pandeia (پان‌دِئیا: ایزدبانوی ماه، یعنی: سراسر روشنایی) و enqousiasmos (اِنْثوسیاسْموس: شور الاهی) و qeofanos (ثِئُوفانُوس: معبد خداوند، اسم مرد) و qeofilos (ثِئُوفیلُوس: دوستدار خدا، اسم مرد) و timoqia (تیمُوثیا: فخر الاهی، اسم دختر) و qeodor (ثِئُودُور: هدیه‌ی الاهی، اسم مرد) یونانی، dies (روز) و dies Marti (دوشنبه،‌ روز مارس) و diurnus (روزانه) و deus (خدا) و deificare (خداسازی، الوهیت بخشیدن) و deus ex machina (حلال لاهوتیِ مشکلات، مداخله‌ی الاهی) و Dives (ثروتمند، ایزد توانگری) و Diana (ایزدبانوی ماه و باکرگی و شکارچیان، نتیجه‌ی وامگیری و انتقال آناهیتا از آناتولی به روم) و Dioscuri (دوقلوهای مقدس، در اصل یعنی: پسران خدا) و Dioscuti (دوقلوهای آسمانی، کاستور و پولوکس) و Dis (خدای جهان زیرین) و Iove (خدای آسمان) و Iulius (نام مرد به معنای منسوب به ژوپیتر، اسم کوچک سزار) و Iulia (نام زن) و Iupiter/ Iupeter/ Iuppiter (ژوپیتر، خدای توفان، ترکیب شده از Iu: [د]یو+ piter: پدر) و per Diem (روزانه، هر روزه) و dieta (گردهمایی، جلسه‌ی ریش‌سفیدان) و meridianus (ظهر، نیمروز) و enthusiasmus (خلسه، ‌شور) و fanum (معبد) و festa (شادی، جشن) و pantheon (معبد مشهور روم؛ ۲۵ پ.م) لاتین، tivar (خدا) و Tis (خدای جنگ) و Tisdagr (سه‌شنبه، روز ایزدِ تیس) و Tyr (خدای آسمان، عدالت) و Sigtýr (خدای پیروزی، لقب اودین) و fimbultýr (خدای نیرومند) و Hertýr (خدای سپاهیان) و Þórr (ثور، خدای تندر) نُردیک کهن، Dei/ De (آسمان، خدا) اومبریان، Dei/ De (آسمان، خدا) و Dei-Patrous (خدای پدر، آسمان-پدر) ایلوری، tiesdei (سه‌شنبه،‌ روز ایزد جنگ) فریزی کهن، diez (روز) برتون، dini (روز) و deivai (دیو، ایزد) اسلاوی کهن کلیسایی، tig (خدا) و Tiwes (نام یکی از ایزدان) و tiwesdæg (سه‌شنبه) و Þunor (ثور، خدای آذرخش و توفان) ‌انگلیسی کهن، thunar (خدای تندر) ساکسونی کهن، a deu/ a Dieu (خداحافظ، در اصل یعنی: به خدا [سپردمت]) و ajorner (ملاقات کردن، فشرده‌ی a jorn: تا [آن] روز؛ قرن دوازدهم) و deifier (الوهیت بخشیدن، قرن سیزدهم) و dyal (ساعت آفتابی) و diete (خوراک روزانه) و li dis mal (روز بد، ساعت نحس) و devin/ divin (الهی، ایزدی، قرن دوازدهم) و devineor (پیشگو، سروش خدایان) و jornel (روز کاری، یک نوبت روزانه‌ی کار) و journée (یک روز کاری/ مسافرتی) و Juil (ماه خرداد) و meridien (ظهر، نیمروز، جنوب؛ قرن دوازدهم) و sojorner (اقامت گزیدن، مدتی ماندن) و feste (جشن) فرانسوی کهن، Tiu (خدای جنگ) و ziestag (سه‌شنبه) و þing (مجلس، نشست) و Donar (خدای تندر) آلمانی کهن، diews/ Deiwis (آسمانی، مقدس) پروسی کهن، Dievs (خدای بزرگ آسمان) لاتویایی، Dievaitis (خدای کوچک) بالتیک کهن، tiwaz (خدای آسمان) پیشاژرمنی. dēuos (خدا) گُتی، día (خدا) ایرلندی کهن

در زبان‌های اروپایی نو این واژگان از آن برخاسته است: adieu (خداحافظ) و jour (روز) و journal (روزنامه) و journaliste (روزنامه‌نگار) و journe (سفر) و déifique (تقدیس کردن، به مرتبه‌ی خدایی رساندن، اواخر قرن چهاردهم) و déisme (خداپرستی خارج از چارچوب مذهبی؛ ۱۶۲۰م.) و deité (ایزد) و deodande (موقوفه، دیو-داده: بخشیده شده به خدا؛ قرن سیزدهم) و Juillet (ژوئیه، خردادماه) و Meridien (جنوب،‌ ظهر) و Midi (ظهر، جنوب [فرانسه]؛ قرن دوازدهم) و samdi (شنبه، و در کل di در مقام پسوند روزهای هفته، مثل mardi: روز مارس، دوشنبه) و fete (جشن، بزم) و festival (جشنواره) ‌فرانسوی، adios (خداحافظ، کوتاه شده‌ی a dios vos acomiendo: به خدا سپردمت) و Julio (اسم مردانه، یعنی منسوب به ژوپیتر) و fiesta (جشن، بزم) اسپانیایی، diw (روز) ولش، dievas (خدا) و diena (روز) لیتوانیایی، dzień (روز) لهستانی، den (روز) و Fedor (اسم مرد، تحریف تئودور یونانی) روسی، diva (ایزدبانو، خواننده‌ی زن زیبارو) و joviale (برجیسی، مربوط به ژوپیتر، سعد) و Giuliu (اسم مرد، منسوب به ژوپیتر) و martedi (دوشنبه، روز مارس) و festa (جشن، بزم) ایتالیایی، tag (روز) و Dienstag (سه‌شنبه، و در کل پسوند tag برای روزهای هفته) و ding (جلسه، نشست مجلس) آلمانی، див (دیو: اهریمن) و dîvo (معجزه) صربی-کروآتی، zojz (خدای تندر و توفان) آلبانیایی، divo-žena (ساحره، دیو-زن) چک، divo (هیولا) اسلواکی، 

در زبان انگلیسی هم این کلمات خویشاوند را می‌توان یافت: adios (خداحافظ، وامگیری از اسپانیایی؛ ۱۸۳۷م.) adjourn (قرار گذاشتن، روز تعیین کردن؛ میانه‌ی قرن چهاردهم) و circadian (روزانه، شبانروزانه؛ ۱۹۵۹م.) و deific (تقدیس کردن، به مرتبه‌ی الاهی رساندن؛ اواخر قرن پانزدهم) و deodant (موقوفه، ۱۵۲۰م.) و dial/ sun-dial (ساعت خورشیدی؛ اوایل قرن پانزدهم) و diary (دفترچه خاطرات؛ ۱۵۸۰م.) و diety (ایزد؛ ۱۳۰۰م.) و Dianthus (گل میخک، قرنفل؛ ۱۸۴۹م.) و dismal (نحس، شوم، بداختر؛ ۱۴۰۰م.) و diurnal (روزانه؛ اواخر قرن چهاردهم) و diet (گردهمایی مجلس؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و day (روز؛ ) و diva (خواننده‌ی زن، وامگیری از ایتالیایی؛ ۱۸۶۴م.) و Dives (لقب مردان پولدار؛ اواخر قرن چهاردهم) و divine (ایزدی، الهی؛ اواخر قرن چهاردهم) و divination (پیشگویی، غیبگویی بر اساس مشورت با خدایان) و diviner (پیشگو؛ اوایل قرن چهاردهم) و journal (روزنامه) و journalist (روزنامه‌نگار؛ ۱۶۹۰م.) journey (سفر؛ ۱۲۰۰م.) و Jovial (برجیسی، سعد، منسوب به ژوپیتر؛ ۱۵۸۰م.) و July (خردادماه؛ ۱۰۵۰م.) و meridian (ظهر، نیمروز، میانه‌ی قرن چهاردهم) و Midi (جنوب فرانسه) و psychedelic ([داروی] روانگردان؛ ۱۹۵۶م.) و quotidian (هرروزه، روزمره، ترکیب quotus: چقدر؟+ dianus: روزانه در لاتین؛ میانه‌ی قرن چهاردهم) و tuesday (سه‌شنبه، در اصل یعنی: روزِ تیوِس= اسم خدای جنگ) و theism (خداباوری، در مقابل Atheism؛ قرن هجدهم) و sojourn (اقامت گزیدن؛ اواخر قرن سیزدهم)، fan (هوادار، پیرو؛ ۱۸۸۹م.)، fanatic (متعصب؛ ۱۵۲۰م.)، feast (جشن، بزم؛ ۱۲۰۰م.)، fancy (مجلل، باشکوه؛ ۱۶۸۲م.)، pantheism (۱۷۰۵م.)، polytheism (شرک، چندخدایی؛ ۱۶۱۰م.)، pantheon (معبد مشهور روم؛ اوایل قرن پانزدهم)، enthusiasm (اشتیاق، شور؛ ۱۶۰۰م.)، fair (بازارچه؛ ۱۲۰۰م.)، funfair (تفریحگاه، محل بازار و بازی؛ اواخر قرن چهاردهم)، theodicy (عدل الاهی؛ ۱۷۱۰م.)، theosophy (فرقه‌ای مذهبی-عرفانی؛ میانه‌ی قرن نوزدهم)، Tiffany (اسم دختر، یعنی: ستایش خداوند؛ ۱۶۰۰م.)، Timothy (اسم مرد، یعنی: احترام به خداوند)، theocracy (دین‌سالاری؛ ۱۷۳۷م.)، Deist (گرایش معنوی-فلسفی به خدای تشخص یافته؛ ۱۶۲۰م.)، Theist (خداپرستی همراه انکار وحی؛ ۱۶۶۰م.)، 

در میان این واژگان برخی در پارسی وامگیری شده‌اند که اغلبشان اسم شخص هستند: «تئودور»، «فِدور»، «تئوفیل»، «تئوفانوس»، «تیفانی»، «زئوس»، «ژوپیتر»، «یولیوس/ ژولیوس»، «تیموتی»، «فستیوال»، «فانفار»، 

چنان که در مدخل «خشم» شرح داده‌ام، نام جادویی شیطان در متون مسیحی لاتین یعنی Asmodeus هم از همین ریشه آمده و در اصل «اَئِشْمَ دّیْوَه» اوستایی بوده به معنای «دیوِ خشم». این کلمه از اوستایی به عبری تلمودی راه یافته و به «اَشْمِدَی» تبدیل شده و از آنجا به asmodiaos (اَسْمُودیائُوس) ‌یونانی رفته و بعد به لاتین منتقل شده است.

همچنین کلمه‌ی joss (بت چینی) که از ۱۷۱۱م. در انگلیسی باب شد،‌ از واژه‌ی پیجین جاوه‌ای dejos (خدا) گرفته شده که خود وامگیری‌ای از deus (خدا) پرتغالی بوده است. تعبیر joss-stick (عود، میله‌های آمیخته به عود برای سوزاندن در معابد) هم در سال ۱۸۳۱م. از همین جا ساخته شده است.

کلمه‌ي انگلیسی devil (شیطان) و نیایش deofal (شیطان، دیو) انگلیسی کهن را در فرهنگنامه‌های ریشه‌شناسی شکلی تحریف شده از diabolus (اهریمن) لاتینی دانسته‌اند که خود از diaballein (دیابالِئین: هجوم بردن، حمله کردن) یونانی باستان گرفته شده است. اما تحول معنایی این کلمه‌ی یونانی به آن واژگان لاتین و آنگلوساکسون دور از ذهن می‌نماید. حدس من آن است که در اینجا هم با شکلی از کلمه‌ی «دیو» سر و کار داشته باشیم، یا دست کم تداخلی با «دیو» تعبیر «حمله کردن» را به «اهریمنی» ارتقا داده باشد. اگر این حدس درست باشد، این واژگان هم که از همین خاستگاه یونانی-لاتین برخاسته‌اند، مشتقی از همین بن محسوب می‌شوند و همگی «اهریمنی» معنی می‌دهند و نه «مهاجم»: djofull نردیک کهن، diabul ایرلندی کهن، diaul لومباردی، diavolo ونیزی کهن، diable/ diabol اوکسیتان کهن، diablo آستوری، diablo/ diabo/ diabre/ diabro پرتغالی کهن، diabo پرتغالی، diablo/ diabolo اسپانیایی کهن، diablo/ diaulo اسپانیایی، diablo/ diabolous انگلیسی، diavolo ایتالیایی، diable/ deable فرانسوی کهن، diable/ yiable فرانسوی، ѓавол (گاوُل) مقدونی، dyjabel لهستانی کهن، diabel چک کهن، d’abel چک، 

در سراسر قلمرو پیرامونی ایران زمین -از شبه‌قاره‌ی هند گرفته تا اروپای غربی- کلمه‌ی «دیو» در اصل دلالت کهن مقدس‌اش را به معنای خدا دارد. اما این نکته بسیار مهم است که در همه جا واژگانی هم داریم که «دیو» را به معنای منفی زرتشتی‌اش مترادف با اهریمن/ شیطان به کار می گیرند و این نمونه‌ها هم به نظرم چنین است. با توجه به این که در میانه‌ی این بستر تنها تمدن ایرانی است که «دیو» را منفی و اهریمنی می‌دانسته، هرجا چنین دلالتی دیدیم قاعدتا از ایران زمین و بافت دین زرتشتی وامگیری شده است. 

از میان کلمات اروپایی بسیاری در پارسی وامگیری شده‌اند که اغلب اسم خاص هستند و با تلفظ فرانسوی رواج یافته‌اند: «دیانا»،‌ «زئوس»،‌ «ژوپیتر»، «ژولیوس»، «ژوئیه»، «آتئیسم»، «ژورنال» و «ژورنالیسم».

در زبان‌های کهن ایرانی این واژگان را از این ریشه می‌شناسیم: «*دیَئوش» (خدای آسمان) پیشاهندوایرانی، «سیوَت» (روز) و «شی‌ئوش» (خدا) و «شیوشومیش» (اسم ایزدی در الواح آنیتا) هیتی، «تیواز» (خدای خورشید) لوویایی، awEad (دَئِوَه: دیو، خدای دروغین) و Suayd (دیَئُوش: آسمان) و awid (دیوَه: دیو، پلید) و SuAyd (دیائوش: دوزخ) و ayWEad (دَئِوْیَه: شیطانی) اوستایی، देव (دِوَه: خدا، درخشان) و द्यौष् (دیَئوس: خدای آسمان) ‌و द्यु (دیو: آسمان) و देव (دِوَه: خدا) و देवता (دِوَتا: الوهیت، بت) و «دیوَه» (روز) و «دِوَدارو» (دیودار، نوعی درخت سدر) و «دِوْداس» (خداداد، نام دختر بودا) و «دِوْداسَه» (دخترِ خدا، لقب دختران رقصنده در مراسم دینی) و «دیدِتی» (پرتو افکندن، درخشیدن) و «دیپْیَتِه» (درخشیدن) و «دیپَه» (چراغ) و «دیپْتی» (فروغ) و «دیواکَرَه» (خورشید، در اصل یعنی: روشنگر) و «دیوِه-دیو» (روز به روز...) و «دِوَه‌نَگَری» (دیونگاری، خط ایزدی/ [خط] شهر ایزدی، نام نویسه‌ی سانسکریت) و «دیَئوس‌پیتار» (پدر آسمانی، خدای آسمان روزانه) و «دیومَن» (آسمانی، مقدس) و «دیومَنْت» (تابناک، باشکوه) ‌سانسکریت، «دِوَه» (خدا) و «دِوَه‌هارَه» (بتکده، معبد) پراکریت، 𐎭𐎡𐎺 (دَیْوَه: دیو) و «دیوَه‌دانَه» (بتکده، معبد) پارسی باستان، «دیوی» (روز، خدای آفتاب) و «تْسیوْ» (خدا) لودیایی، «تییْ» (خدا) و «دِوُوس» (مقدس، آسمانی) فریگی، IEF (زیوْ: خدای روز) لوکیایی، «زی/ دیو/ دیاس» تراکی، «دِوْ» (دیو) و «دِوانَگ» (دیوانه) و «دِباگ» (دیبا) و «دِوُوک» (زالو) پهلوی، «ذیوْ» (حشره، کرم) و «دِوْ/ دیوْ» (اهریمن) پارتی، «دِوْ» (دیو) تورفانی، դեւ (دِوْ: دیو) و դիպակ (دیپاک: دیبا) ارمنی کهن، დევი (دِوی: دیو) گرجی کهن، «دی‌یو» (عفریت، دیو) سکایی، «ذِوْ» (رذل) و «ذیوْ» (دیو) و «ذیواک» (آسمانی) و «ذیویاکه» (خیره‌سری) سغدی، «ذیوْ» (دیو) و «ذیوَنْیاتی» ‌(دیوانه) و «دیوْچیک» (زالو) خوارزمی، ܕܝܘ (دیو) و ܕܝܘܐ‎ (دَیْوا: دیو، عفریت، فریبکار) و ܕܝܒܓܐ (دِیْباگا: دیبا) ‌سریانی، «دیوْ» پهلوی آذری، דיוא‎ (دَیْوا: دیو) آرامی، 

 

در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی ریشه‌ی «دیو» با کلمه‌ی «پدر» ترکیب شده و اسم ایزد آسمان روزانه را پدید آورده است. द्यौष्पितृ (دیائوس پیتْر) سانسکریت، Ζεῦ πάτερ (زِئو پیتِر) یونانی باستان، *Djous-patēr ایتالیک کهن و «ژوپیتر» لاتین و Dípatír اوسکان و Dei-pátrous ایلوری[1] نمونه‌هایی مشهور از آن هستند. دو تحول جالب در این نام رخ داده است. نخست آن که در شاخه‌ی اروپایی این نام عمومی برای ایزد آسمان شبانه دستخوش تحریف شده و به نظرم به خاطر آمیختگی با ایزد توفان هوری-هیتی-سامی (تارخونا، حداد، عداد، بعل) به ایزدی جوان و جنگاور تبدیل شده که با آذرخش و باران و توفان پیوند دارد. در نتیجه این ایزد ضمن حفظ نام خود (زئوس، ژوپیتر، تیو) ‌در زبان‌های اروپایی با ایزدانی مثل ایندره و وای و بهرام همتا انگاشته شده که با «دیائوس پیتار» هندواروپایی کهن تفاوت داشته‌اند و در سپهر تمدن ایرانی نامی منفاوت هم دارند. 

         دومین نکته آن است که در افق تمدن ایرانی لقب پدر بر این ایزد باقی مانده و دلالتی دینی پیدا کرده است. سکاها زئوس یونانی را «پاپائوس» می‌نامیدند و در زبان پالائی که در عصر پادشاهی هیتی در شمال آناتولی رواج داشته، خدایی به اسم «تی‌یاز پاپاز» پرستیده می‌شده که نامش یعنی «پدر خدای خورشید»،[2] و احتمالا همین بعدتر به «زئوس پیتر» تحول یافته است. 

بر این مبنا حدس من آن است که لقب «بابا» که از دیرباز در ایران برای پیران طریقت و رهبران دینی به کار گرفته می‌شده و در روم به «پاپ» بدل شده، در اصل به این ایزد ارجاع دهد. در این حالت بالاترین مرتبه‌ی آیین مهر که ورود به مرتبه‌ی «بابا» بوده، احتمالا به متحد شدن ایزد جوان جنگاور (مهر) با پدرش (دی/ دیو) اشاره می‌کرده است، و این شاید با مراسم شب یلدا یعنی زاده شدن مهر در میانه‌ی دی‌ماه پیوند داشته باشد. این با گزارش متون کهن نیز سازگاری دارد که خورشید را چشم یا چراغ آسمان می‌دانسته‌اند و تعبیر «چشم و چراغ» همچنان برای اشاره به فرزند یا نوه در ایران رایج است. لقب‌های منسوب به خورشید/ مهر به این ترتیب معنادار می‌شوند: در یک متن کهن هیتی آرینا که ایزدبانوی خورشید است «مشعل سرزمین حاتی» نامیده شده و لقب یکی از خدایان که باید همان آسمان روزانه باشد، «آتَاس ایسانوس» است که یعنی «پدرِ خدای خورشید».[3] شبیه این تعبیر را در متنی لوویایی به صورت «تاتیس تیواز» می‌بینیم که همین معنا را می‌رساند.[4]

در اوستا «هْوَر-خْشَئِتَه» (خورشید) چشم اهورامزدا دانسته شده است. اوریپید در تراژدی «مادها» می‌گوید خورشید «چراغ خدایان» است، در بئوولف لقب «شمع آسمان» را می‌بینیم، و در دعاهای لاتین نوشته شده در مصر هلیوس «چشم زئوس» است. این که مهر فرزند دیائوس بوده و چشم و چراغ او محسوب می‌شده را می‌توان از این متن‌ها نتیجه گرفت، و در این حالت «بابا» بودنِ آسمان روزانه و درپیوستن مهر با آن نیز معنادارتر می‌شود. چون احتمالا گذشتگان برآمدن خورشید تا ظهرگاه را همتای یکی شدن مهر با گنبد آسمان می‌پنداشته‌اند و این اوج هفت پله‌ی مهری بوده است. 

در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «دیو»، «دیوانه»، «[ماه] دی»، «دیوث»، «دیجور»، «دیبا» (در اصل یعنی پارچه‌ی درخشان)، «دیوْدار» ([درخت] عرعر سمرقندی، شجره‌الله)، 

در پارسی قدیم هم این واژگان خویشاوند را داشته‌ایم:‌ «لیوه» (چاپلوس)، «فَلیوه» (حیران، دیوانه، ترکیب: فْرَه+ دَیْوَه)، «دیوَه» (کرم ابریشم)، «دیوَک» (موریانه)، «دیوُک/ دیوْچه» (زالو)، «»

کلمه‌ی «دیوث» را اغلب از ریشه‌ی «دیث» سامی مشتق دانسته‌اند و آن را واژه‌ای عربی قلمداد کرده‌اند. اما از این ریشه تنها یک کلمه‌ی دیگر (دیاثَه) را در عربی سراغ داریم و در سایر زبان‌های سامی هم خویشاوندانی برایش نمی‌شناسیم. از این رو حدس من آن است که این شکلی کهن از همان «دیائوس» باستانی باشد که نام ایزد آسمان روزانه بوده و بعد از زرتشت به «دیو» بدل شده و دلالتی منفی پیدا کرده است. دلیل این که سردترین و تاریکترین ماه سال را هم «دی» نامیده‌اند به نظرم همین‌ است. همچنین است کلمه‌ی «دیوانه» که «جن‌زده، بیمارِ روانی» معنی می‌دهد و همین سویه‌ی اهریمنی کلمه‌ی دیو را نشان می‌دهد. 

واژه‌ی دیگری که شاید از «دیو» تاثیر پذیرفته باشد، «دعوا» است. این واژه را اغلب از ریشه‌ی سامی «*دعو» مشتق دانسته‌اند که در پارسی هم وجود دارد و «دعوت» و «دعا» و «دعوی» و «مدعی» از آن مشتق شده‌اند. اما این ریشه به معنای «فرا خواندن، دعوت کردن» آمده و معنایش با «کشمکش، بگو مگو، داد و فریاد» متفاوت است، که «دعوا» بر آن دلالت می‌کند. گذشته از آن صرفی عربی که از «*دعو» بتواند «دعوا» را به دست دهد قاعدتا «فَعْلاء» است که بابی مهجور است. مهم‌ترین دلیل بر عربی نبودن این کلمه آن که «دعواء» با این معنا در زبان عربی وجود ندارد. بنابراین حدسم آن است که این واژه در اصل از ܕܝܘܐ‎ (دَیْوا: دیو، عفریت، فریبکار)سریانی برخاسته باشد و ریشه‌اش همان «دیو» باشد.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی این کلمات از این بن برخاسته‌اند: «تیوْ» (روز) و դիպակ (دیپاک: دیبا) و դիվանա (دیوانَه) ارمنی، დიბა (دیبا) گرجی، দেও (دِئُو: دیو) بنگالی، «دیو» اردو و ترکی عثمانی، ӕудеу (اَیْوْدیوْ: دیو) آسی، «لیوْ» (دروغگو، ناتو) و «لِوْ» (کابوس، خُل) اشکاشمی، «دِو/ دیب» (دیو) و «لِوْ» (گرگ، جانور درنده) و «لیوَه» (خل و چل) و «دِوانَه» (دیوانه) پشتون، «دِوْ/ دیو» بلوچی، «دِوْ» (دیو) لکی، «دیو» و «دیوانَه» ترکی، «دیو» و «دین» (دیوانه) کردی، «دیوونَه/ دیونَه/ دیونِه» (دیوانه) کرمانجی، «دیو» اردو، «دِوْ/ دیب/ دِب» (دیو، عفریت) مازنی، «یوها» (دیو) و «دیوانِه» گیلکی، «دیوها» (عفریت) و «دیباج» (پارچه‌ی دیبا) عربی، «ذِوْ» (دیو، شیطان) و «دِوونَه» (دیوانه) شغنی، «دیوانَه» (دیوانه، خل) پراچی، «ذَیْوْ» (دیوانه، شیطان) سریکلی، «دیب» (جن) و «لیوَه» (دیوانه) بختیاری، «دیب» (جن) طبری، «لیوْ» (نادان، سفله) زرقانی، «لِوْ» (دیو) وخی، «لِوَه» (دیوانه) فیلی، диуана (دیوانَه) باشکیری، ، «دیوانِه» اورموری، «دیوونِه» (دیوانه) شهمیرزادی و تهرانی،

در زبان‌های هندی هم این واژگان را از این خانواده می‌شناسیم: देव (دِوْ: دیو، جن) و देवता (دِوْتا: ایزد، خداوند) و दीवाना (دیوانا: دیوانه) ‌هندی، ਦੇਵਤਾ (دِوْتا: خداوند) و ਦੇਵ (دِوْ: خدا) و ਦਿਵਾਨਾ (دیوانا: دیوانه) پنجابی، দেৱ (دِوْ: خدا) آسامی، देव (دِوْ: خدا) اودی و راجستانی، देव (دِوْ: خدا) و दिवाणे (دیوانِه) و «دِوْهارا» (معبد) مراثی، ದೇವ (دیوَه: خدا) کانادا، ଦେବ (دِبُو: خدا) اوریا، దేవుడు (دِوودو: خدا) تلوگو، தேவன் (تِوان: خدا، شاه) تامیلی، দেওয়ানা (دِوانَه: دیوانه) بنگالی،દીવાનું (دیوانو: دیوانه) گجراتی 

         بسیاری از این کلمات در زبان‌های دیگر وامگیری شده‌اند: เทวดา (تیوَدا: خداوند) تای، ទេវតា (تِیْوْتا: خداوند) خمر، «دِوَتَه» (خداوند) و «دِوَنَه» (دیوانه) مالایی، «دیوَتَه» (خدا) تاگالوگ، diwanija (دیوانه) صربی-کروآتی، divane (دیوانه) بلغاری، 

         در شعر و ادب پارسی مشتق‌های این ریشه بسیار فراوان به کار گرفته شده‌اند. 

ابوطاهر خسروانی: « گویند مرا: چرا گریزی؟          از صحبت و کار اهل دیوان؟

گویم: زیرا که هوشیارم          دیوانه بود قرین دیوان»

نظامی گنجوی: «کمر خواهی کوه کردن چو دیو         همان چون ددان برکشیدن غریو»

سعدی شیرازی: «دیو با مردم نیامیزد، مترس            بل بترس از مردمان دیوسار»

مولانای بلخی: «گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای         رفتم و دیوانه شدم، سلسله بندنده شدم»

و: «حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو          وندر دل آتش درآ، دیوانه شو، دیوانه شو»

شیخ اوحدالدین مراغی: «غول دلیل راه شد، دیو سرِ سپاه شد     دیو و طلسم هردو را از بن و بار بشکنم»

این واگرایی مفهوم «دیوانه» از «دیو» که در قرن پنجم هجری و آثار سنایی هم سابقه دارد، از بعد حمله‌ی مغول تشدید می‌شود و دیوانگی کمابیش با قلندری و رهایی عاشقانه از عقل مترادف می‌شود. مولانا کمال‌الدین حیاتی گیلانی در این بافت چنین بیت زیبایی سروده است:

«تو را هرگز گریبانی نشد چاک                           چه دانی لذت دیوانگی را؟»