دیده


آخرین به روزرسانی:
دیده


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*weyd» به معنای «دیدن» در دو مدخل «ریگ‌ودا» و «بینش» وارسی شده است. یکی از مشتق‌های این بن در زبان‌های آریایی ریشه‌ی «*دی» است با همین معنا که در زبان‌های کهن آریایی چنین کلماتی را زاده است: Ad/ yAd (دایْ/ دا: دیدن) و itiADid (دیذایْتی: تماشا کردن) و yAdaWa (اَوَدایْ: فرو نگریستن) و yAdiwa (اَوی‌دایْ: تحقیر کردن) و yAdA (آدایْ: تماشا) و yAdapu (اوپَدایْ: نگاه کردن) و yAditiap (پَیْتی‌دایْ: روبرو شدن) و yAdIW (ویدایْ: پاییدن، اطراف را نگریستن) و itIditiap (پَیْتی‌دیتی: مواجهه، رویارویی، اسم دختر) و namEad (دَئِمَن: مردمک، چشم) و aQAd (داثَه: خردمند، بصیر) و AnEad (دَئِنا: وجدان، دین) و namAd (دامَن: منظور، قصد) و Ad/ Id (دی/ دا: نگاه، نظر) و arqiod (دُویْثْرَه: چشم جانوران) اوستایی، «دی» (دیدن) و «آذِن» (آیین) و 𐎭𐎠𐎡𐎴 (دَیْنَه: دین) پارسی باستان، «دِنو/ دینو» (دین) اکدی، «دْهی» (دریافتن) و «دیدْهِتی» (دیدن، اندیشیدن) و «دْهْیا/ دْهْیایَتی» (اندیشیدن) و «دْهیتَه» (اندیشه، تأمل) و «دیدْهیتی» (نیایش، تعمق) و ध्यै (دْهیَی: دعا، فکر) و «دْهیرَه» (خردمند، باهوش) و «دْهیا» (اندیشه) و «آدْهی» (نگرانی، دغدغه) و «دْهیامَه» (تصور، فکر) و ध्यान (دْهیانا: دین) سانسکریت، 𑀛𑀸𑀡 (جْهانَه: دین) پراکریت، «جْهانَه» (دین، مراقبه) پالی، «دیتَن» (دیدن) و «دِن» (دین) و «اِوِنَگ» (آیینه) و «اَیْوِن» (آیین) و «اِوِن» (سلوک، رسم) و «دِم» (چهره) و «دِن» (دین) ‌و «هَنْدِمان» (در حضور، پیشِ...) پهلوی، «دیذَن» (دیدن) و «دیذیشْن» (بینایی، نظر) و «آذِنَگ» (آیینه) و «اَوْذِن/ آئِن» (آیین) و «دِن» (دین) و «دینابَر» (دیندار) و «دِم» (چهره) پارتی، «آئينَگ/ آئین» (آیین) و «دیدار» (بینایی، آشکارگی) و «دیذَن» (دیدن، تجلی کردن) و «دِن» (دین) و «دِناوَر» (دیندار) و «هَنْدِمان» (در حضور، پیشِ...) تورفانی، «دین/ ذینّ» (دین) و «آذیناک» (آیینه) و «بذایناک» (آیین) و «ذیم» (مردمک، نظر) سغدی، «ذین» (دین) خوارزمی، «دَگ» (دیدن) و «آیْ» (مجسم شده، ‌منعکس) و «اویْ» (بازدید، بررسی) و «دید» (آشکار، نمایان) و «آیانَه» (آینه) و «آیانا» (نظیر، نمونه) سکایی، (دینا: دین) آرامی، (دین) سریانی، օրինակ ‍‍(اُورینَک: نمونه، نظر، طرح) و տարօրինակ (تَرُوریناک: ناهمسان، متفاوت، بیگانه) و դէտ (دِت: جاسوس) و դիտեմ (دیتِم: تماشا کردن، جاسوسی کردن) و դեն (دِن: دین) و զօրէն (زُورِن: مثلا) ارمنی کهن، 

         در پارسی از ریشه‌ی «*دی» چنین کلماتی برخاسته‌اند: «دیدن»، «دید»، «دیده»، «دیدگاه»، «نادیدنی»، «دیدنی»، «دیدبان»، «دیده‌ور»، «دیدبانی»، «دیدار»، «پدیدار» (مرکب از: پَت: به + دیدار)، «پدیدارشناسی»، «پدیده»، «پدیده‌گرا»، «دیم» (چهره)، «آینه»، «آینه‌دار»، «آینه‌گردان»، «هرآینه»، «آهینه/ آینه» (استخوان کشکک)، «آیین»، «آیینی»، «بازدید»، «دیدرس»، «دین»، «دیندار»، «بهدین»، «بی‌دین»، «بددین»، «دینمرد»، «دیناور»، «متدین»، «تدین»، «دیانت»، «دینا» (اسم دختر)، «آیین‌نامه»، 

         حدسم آن است که واژگان عربی «دِیْن» (بدهی، حقی که باید گزارد) و «داهی» (خردمند، باهوش) هم از همین ریشه برخاسته باشند و وام‌واژه باشند. این کلمات در زبان عربی و سایر زبان‌های سامی ریشه‌ی مشخصی ندارند و رواجشان در پارسی و عربی همسان است. به این ترتیب این واژگان هم از این ریشه برخاسته‌اند: «داهی»،‌ «داهیانه»، «مداهنه»، «مدیون»، «دِیْن»، «دُیون»، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «دیتِن» (دیدن) کردی، «دیَن» (دیدن) گورانی، «دیرَن» (دیدن) تاتی جنوبی، «لَمَه» (چشمان) و «لیدَل» (دیدن) پشتون، «دیدَگ» (دیده) و «دید/ دیدَه» (دیدن) و «دیدَگ» (مردمک، محبوب) و «دِم» (چهره) و «دِما» (در حضور، پیشِ...) و «دِم‌پَه‌لِم» (رویارو، رخ به رخ) و «آزینَه/ آدِنْک» (آیینه) و «اِوِنَگ» (آیین) و «دِمْکَن» (نشان دادن) و «دِم‌دَیْ» (فرستادن، روانه کردن) بلوچی، դիտել (دیتِل: جاسوسی کردن) و (دیتَنُوتْس: برج دیدبانی) و (دیتَک: منظور) و դէտ (دِت: جاسوس) و օրինակ ‍‍(اُوریناک: نمونه، رونوشت) و տարօրինակ (تَرُوریناک: غریبه، ناآشنا) و (دِم: چهره) و (دیمِل: معطوف شدن) و (آورِن: آیینه) و արէն (آرِن: آیین) و օրէն (اُورِن: قانون، ایمان، رسم) و (دیمَک: رخ، دیدار) و դեն (دِن: دین) و անդիտեմ (اَندیتِم: ضد، متقابل) و դիտորդ (دیتُرْد: تماشاچی) و դիտանկյուն (دیتانْکْیون: نظرگاه، زاویه‌ی دید) ارمنی، დეტი (دِتی: فضول، جاسوس) گرجی، «دِم» (چهره) گیلکی، «دوم» (رو، چهره) و «دومِه» (صفحه‌ی کاغذ) گزی، «دین» و «اَیْدَیْن/ اَجْدَیْن» (آیینه) آسی، «دین» و «تَدَیُّن» و «دیانَه» (دیانت) عربی، «اُهِن» (آیینه) خوری، «آگِنِه» (آیینه) سیوندی، «دیدار» اردو، 

در زبان‌های هندی این واژگان خویشاوند را می‌شناسیم: ध्यान (دْهیان: مراقبه، تمرکز) هندی، झाण (جْهانَه: دین) گجراتی کهن، ધ્યાન (دْهیان: تامل معنوی، مراقبه) گجراتی، ঝাণ (جْهانَه: دین) بنگالی کهن، দেনা/ ধ্যান (دِنَه/ دْهِن: دین) بنگالی، දන් (دَن: دین) سینهالی، ध्यान (دْهْیان: مراقبه) مراثی، ధ్యానం (دْهْیانَم: مراقبه) تلوگو، ಧ್ಯಾನ (دْهْیانَه: مراقبه) کانادا، ധ്യാനം (دْهْیانَم: مراقبه) مالایالام، ਧਿਆਨ (دْهیانَه: مراقبه) پنجابی، தியானம் (تیانَم: مراقبه) تامیلی، 

برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: ឈាន (چیَن: دین) و ធ្យាន (تْهْیَن: مراقبه) خمر، ຊານ (سان: دین) لائو، ဈာန် (جْهَن: دین) برمه‌ای، ฌาน (چان: دین) وเซน / เซ็น (سین/ سِن: تامل معنوی، ذن) تای، 禪那/禅那 (چانوئُو: دین، تأمل معنوی) و 禪/禅 (چان: مکتب بودایی ذن) چینی، 선 (سِئُون: ذن) کره‌ای، 禅那 (زِنَّه: تامل معنوی) و 禅 (مکتب بودایی ذن) ژاپنی، བསམ་གཏན (بْسَم‌گْتان: مراقبه) تبتی، «تیِن‌نا» (ذن) ویتنامی، Zen (مکتب بودایی ذن) انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و اسپانیایی، 

         در شعر و ادب پارسی این واژگان بیشماربار تکرار شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «دیدار به دل فروخت نفروخت گران بوسه روان فروشد و هست ارزان»

فردوسی توسی: «جهان‌آفرین تا جهان آفرید               چون او مرزبانی نیامد پدید»

انوری ابیوردی: «نگارا بر سر عهد و وفا باش           در آیین نکوعهدی چو ما باش»

حافظ شیرازی: « مغبچه‌ای می‌گذشت راهزن دین و دل  در پی آن آشنا از همه بیگانه شد»

بیدل دهلوی: « جمعیت دل است مدارای کفر هم          چون سبحه کوچه داد به زنار دین ما »