ریشهی سامی کهن «*دقل» به معنای «دیدن، توجه کردن» به مفهوم «نمایان، چشمگیر» بسط معنایی پیدا کرده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی پدید آورده است: «دیگْلوم» (بیرق، نشانه) و «دَگالوم» (دیدن) اکدی، דִּקְלָא (دیقْلا: نخل، برج) آرامی، דֶּקֶל (دِقِل: نخل)و דֶּגֶל (دِگِل: پرچم) عبری، ܕiܩܠܐ (دیقْلا: نخل بارور) و ܕܩܠܐ (دَقْلا: خرمن کردن، جدا کردن کاه از دانه) سریانی،
این بن در زبانهای زندهی ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: «دکل» (برج فلزی، تیرک کشتی) و «تیردکل» و «دکل» (آدم دراز بیقواره) پارسی، «دَقَل» (دکل کشتی) عربی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: ደቀል (داکال: دکل) حبشی تیگره، «دیگَلی» (بدنهی پیپ) سواحیلی،
این واژه در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شده و عامیانه پنداشته میشده است:
ملکالشعراء بهار: « چون یکی کشتی بشکسته دکل پیش امواج حوادث تسلیم »