دونده


آخرین به روزرسانی:
دونده


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*dheu» به معنای «دویدن، جاری شدن، جابه‌جا شدن» به احتمال زیاد معنای خود را به «درگذشتن، مردن» و از آنجا به «کشتن، خفه کردن» تعمیم داده است. اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی دو ریشه‌ی همسان با معناهای یاد شده را در نظر گرفته‌اند، اما با مرور زبان‌های آریایی روشن می‌شود که مفهوم «گذشتن، رد شدن» تعمیمی مشهور در امتداد «مردن» داشته و قاعدتا مشابه همین تعمیم در زبان‌های اروپایی هم می‌تواند با همین بن انجام پذیرفته باشد.

این ریشه در زبان‌های کهن اروپایی چنین مشتق‌هایی را به دست داده است: qew (دوید) و trecw (دوید، تاخت) و trocis (قاصد) و dhros (دیرپا، دراز) و qoos (ثُوس: چابک، سریع) یونانی، durare (طول کشیدن، تداوم داشتن) لاتین، deyja (مردن) و dauðr (مرده) نُردیک کهن، diegan (مردن) و dēaþ (مرگ) و deadlic (مردنی، میرا) و healfdead (نیمه‌جان، بی‌رمق) انگلیسی کهن، deyen/ dien/ deien (مردن) انگلیسی میانه، deja (کشتن) و dad (مرده) فریزی کهن، doian (مردن) و dod (مرده) ساکسونی کهن، towwen (مردنی) و tot (مرده) آلمانی کهن، diwans (مردنی) و 𐌳𐌰𐌿𐌸𐍃 (داوپْس: مرده) و 𐌳𐌰𐌿𐌸𐌾𐌰𐌽 (داوپْسیان: کشتن، اعدام کردن) و 𐌲𐌰𐌳𐌰𐌿𐌸𐌾𐌰𐌽 (گاداوپْسیان: کشتن) و 𐌳𐌰𐌿𐌸𐌿𐍃 (داوپْسوس: مرگ) گُتی، dith (پایان، مرگ) و dïad(مرده) ایرلندی کهن، dø̄ia (مردن) سوئدی کهن، døja (مرگ) و dø̄ (مردن) و død(مرده) دانمارکی کهن، давити (دَویتی: سرکوب کردن، غلبه کردن) اسلاوی کهن کلیسایی و شرقی، 

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: diwedd (پایان) ولش، дави́ть (دَویت: فشردن، سنگینی کردن) و дави́ться (دَویتْسیا: خفه کردن، کشتن) روسی، davit (استفراغ کردن، خفه کردن) چک، dławić (خفه کردن) لهستانی، dogg (ژاله) نروژی، dagg (ژاله) سوئدی، dug (ژاله) دانمارکی، 

در انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: die (مردن؛ میانه‌ی قرن دوازدهم)، death (مرگ)، dew (شبنم)، die out (منقرض شدن؛ ۱۸۶۵م.)، dead (مرده)، diaidh (مرده) ایرلندی، deidh (مرده) گالیک اسکات، 

         در زبان‌های آریایی این بن به ریشه‌ی «*دَوْ» تبدیل شده که معنای «دویدن، تاختن» را می‌رساند و در زبان‌های ایرانی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: «توخّوشْزی» (پایان یافتن، تمام شدن) هیتی، wad (دَو: هجوم، سرکوب) و Idiawd (دْوَیْدی: سرکوب کردن، پیشی گرفتن) اوستایی، धावति (داوَتی: دویدن) سانسکریت، 𑀥𑀸𑀯𑀇 (دْهاوَئی: دویدن) پراکریت مهاراستری، «دْهاوَتی» (دویدن) پالی، daos (دائُس: گرگ) فریگی، «دَویسْتَن» (دویدن) و «پالودَن» (صاف کردن، مرکب از: پَرَه: پیشوند + دَتَه: صفت مفعولی از داوَنَه: رد کردن، گذراندن) پهلوی، «دَویسْتَن» (دویدن) و «دو» (داو) و «پارودَن» (پالودن) تورفانی، «پارودَن» (پالودن) پارتی، «پالوذَک» (فالوده) خوارزمی، դի (دی: مرده) و դիակն (دیاکْن: جسد) ارمنی کهن، 

         واژگانی که از این بن در پارسی برخاسته‌اند عبارتند از: «دویدن»، «دونده»، «دوان»، «داو» (نوبت در بازی)، «دوک»، «پالودن» (صاف کردن)، «فالوده»، «پالایش»، «پالایشگاه»، در پارسی قدیم هم این کلمات خویشاوند را داشته‌ایم: «دونی» (کشتی تندرو)، «دُکْلان» (ابزار ریسیدن پشم و ابریشم)، «پالاوَن» (صافی، ظرف سوراخدار)، «پالونه» (ترشی‌پالا، صافی ترشی).

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم:‌ «فالوذَج» (فالوده) و «دونیج» (کشتی تندرو) عربی، «دوخ» «دوک» کردی، «دیکَه» (دوک) سمنانی، «دوکَه» (دوک) آشتیانی، दवुन (دَوون: دوان) کشمیری، vdekje (درگذشتن، مردن) آلبانیایی، դիակ (دیاک: جسد) ارمنی، 

«داو» در معنای «نوبت بازی» به مفهوم «شرط بندی کلان، قمار سنگین» هم تعمیم یافته و «داو بستن» را نتیجه داده است. حدسم آن است که اسم تاس تخته‌بازی در زبان‌های اروپایی هم از همین‌جا گرفته شده باشد و وام‌واژه‌ای ایرانی باشد. در همه‌ی زبان‌های اروپایی تاس بازی را به نامی نزدیک به «داو» می‌نامند، که ریشه‌ی مشخصی در زبان‌های اروپایی ندارد: de فرانسوی کهن، dado اسپانیایی و پرتغالی و ایتالیایی، dat پرووانس، dau کاتالان، dice/ die (تاس/ تاس‌ها؛ اوایل قرن چهاردهم) انگلیسی، فرانسوی. این واژگان را اغلب از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*do» (دادن) مشتق دانسته‌اند که بعید می‌نماید. 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان تکرار شده‌اند:

مولانای بلخی: «رفتیم بقیه را بقا باد                      لابد برود هر آنک او زاد

پنگان فلک ندید هرگز                     طشتی که ز بام درنیفتاد

چندین مدوید کاندر این خاک              شاگرد همان شدست کاستاد»

سعدی شیرازی: «پیاده مرد کمند سوار نیست ولیک     چو اوفتاد بباید دویدنش ناچار»

شکیبی اصفهانی: « نردی است جهان که بردنش باختن است              نرّادی او به داو کم ساختن است»

بیدل دهلوی: «در وادی عشق اگر دویدن باشد           بر جاده‏ی غیر خط كشیدن باشد

 ما و سفری كه همچو خط پرگار                 هر جا برسی به خود رسیدن باشد»