ریشهی پیشاهندواروپایی «*gews» به معنای «چشیدن، آزمودن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده است: geoumai (گِئومای: چشیدن) و geuw (گِئووْ: غذا دادن) یونانی، gustus (مزه) و gustare (چشیدن، مزه کردن) و degustare (ناخنک زدن، چشیدن کمی از چیزی) لاتین، jkosa (برگزیدن) نردیک کهن، kiosan (برگزیدن) و kostan (آزمودن، چشیدن) آلمانی کهن، choisir/ coisir (تمایز قایل شدن، فرق گذاشتن) و chios (گزینه؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، ceosan (برگزیدن) انگلیسی کهن، 𐌺𐌰𐌿𐍃𐌾𐌰𐌽 (کاوسْیان: چشیدن) و𐌲𐌰𐌺𐌰𐌿𐍃𐌾𐌰𐌽 (گاکاوسْیان: اثبات کردن) و 𐌺𐌹𐌿𐍃𐌰𐌽 (کیوسان: آزمودن، محک زدن) و 𐌺𐌿𐍃𐍄𐌿𐍃 (کوسْتوس: آزمون، اثبات) گتی، kera (انتخاب کردن) و kiasa (انتخاب، ترجیح) فریزی کهن، kiosan (انتخاب کردن) ساکسونی کهن، causir (برگزیدن) اوکسیتان کهن، коусити (کوسیتی: چشیدن) اسلاوی کهن کلیسایی، Fergus (اسم مردانه؛ مرکب از: fer: مرد + gus: توانایی، جذابیت) ایرلندی کهن،
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: kosten (آزمودن) و kiesen (انتخاب کردن) و erkoren (برگزیده) و Valkyrie (دوازده فرشتهی جنگ در اساطیر نردیک، مرکب از: valr: کشته، مقتول + kyrja: برگزیدن) آلمانی، disgust (اشمئزاز، نفرت؛ ۱۵۹۰م.) و choose (برگزیدن) و choice (گزینه؛ میانهی قرن پانزدهم) و degustation (مزه کردن، چشیدن؛ ۱۶۵۰م.) و gustatory (چشایی: ۱۶۸۰م.) انگلیسی، choix (گزینه) و choisir (برگزیدن) و dégoût (نفرت، تهوع) و ragoût (راگو، غذای متشکل از گوشت و سبزیجات؛ ۱۶۵۰م.) فرانسوی، кушать (کوشَتْیْ: خوردن، چشیدن) روسی، jkosa (برگزیدن) ایسلندی و نروژی، кусі́ць (کوسیتْسْیْ: چشیدن) بلاروسی، куси́ти/ куса́ти (کوسیتی/ کوساتی: چشیدن) اوکراینی، кусити (کوسیتی: آزمودن) و укусить (اوکوسیتْیْ: گاز گرفتن) روسی، ку́ся (کوسْیَه: چشیدن) و кусам (کوسَم: با قاشق خوردن) بلغاری، ку̏сити (کوسیتی: چشیدن) صربی-کروآتی، Angus (اسم مرد، یعنی: دارای قدرت یگانه) اسکات، Aonghus (اسم مرد) ایرلندی، kiezen (انتخاب کردن) هلندی،
در زبانهای آریایی این ریشه به شکل «*دَوش» وجود دارد و «پسندیدن، دوست داشتن» معنی میدهد. در زبانهای باستانی ایرانی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: Soaz (زَئُوش: دوست داشتن) و SoazA (آزَئُوش: لذت بردن) و SoazArf (فْرازَئُوش: دوست شدن) و aSoaz (زَئُوشَه: لذت) و Suz (زوش: خوشایند) و atSuz (زوشْتَه: دوستی) و atSuzOwead (دَئِوُزوشْتَه: محبوب دیوان، دیودوست) اوستایی، 𐎭𐎢𐏁𐎫𐎠 (دَوشْتا: دوست) پارسی باستان، जोषति (جُسَتی: دوست داشتن) و जुष्ट (جوسْتَه: محبوب) و जोषयते (جُوسَیَتی: چشیدن، آزمودن) و जुषते (جوسَتی: لذت بردن) و जुष्टि (جوسْتی: دوستی، لطف) سانسکریت، «دُوسْت» (دوست) و «دُوش» (علاقه) و «دُشیدَن» (دوست داشتن) و «دُشَگ» (عزیز) و «دُشَگیهْ» (عشق، دوستی) پهلوی، 𐭣𐭥𐭮𐭲𐭩 (دُوسْت: دوست) و «زُوش» (دوستی) پارتی، «دُوسْت» (دوست) و «دُوشارَم» (دوستی) تورفانی، «یْسوس» (دوست داشتن، پسندیدن) و «یْساسْکَه» (دلخواه، مطلوب) و «یْسویِه» (مزه) سکایی، (دوبْشا: عسل، شهد) آرامی، (دِبَش: شهد، عسل) عبری،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «دوست»، «دوستی»، «دوست داشتن»، «دوستانه»، «دوستار/ دوستدار»، «دوستکان» (پیالهی بزرگ)، «دوستکانی» (شراب نوشیدن به یاد دوستان)، «دوشاب» (شراب انگور و خرما)، «دوسیدن» (چسبیدن)، «دوس» (گچ، لاک)، «زوش» (ترشرو، زودرنج، در اصل مرکب از: اَ: نه + زوش: دوست)،
حدسم آن است که «دِبش» به معنای «برگزیده، عالی، دلخواه» از همین ریشه برآمده باشد و با کلمهی مشابه آرامی به معنای «شهد، عسل» خویشاوند باشد. همچنین «استکان» آشکارا تحریف «دوستکان» است که در زبان روسی انجام پذیرفته و از آنجا باز به پارسی بازگشته است.
این ریشه در سایر زبانهای نوی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: «دِبْس» (دوشاب) عربی، desha (دوست داشتن) آلبانیایی، «تُسْتَکان» (جام چوبی) چغتایی، «توسْتَغان» (جام چوبی) قرقیزی، «دوسْتانَه» اردو، «دُسْتانَه» (دوستانه) ترکی اویغوری، «دُوسْتُنَه» (دوستانه) ازبکی، «دوسْت» چغتایی،
در زبانهای هندی این کلمات به چنین شکلهایی وارد شدهاند: दोस्ताना (دُسْتانا: دوستانه) و दोस्ती (دُسْتی: دوستی) هندی، ਦੋਸਤਾਨਾ (دُسْتانا: دوستانه) پنجابی، दोस्ताणो (دُسْتَنَه: دوستانه) سندی، দোস্তানা (دُسْتَنَه: دوستانه) بنگالی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار رواج داشتهاند:
خیام نیشابوری: «ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم واین یک دم عمر را غنیمت شمریم»
سعدی شیرازی: «دوست نباشد به حقیقت که او دوست فراموش کند در بلا»
حافظ شیرازی: « ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا »
اوحدی مراغی: « چشمش چه ساحریست که شرطی ز دشمنی
با من رها نکرد و همان دوستی بجاست »