ریشهی پیشاهندواروپایی «*dhewh» به معنای «دودکردن، مهآلود شدن» و مشتق آن «*dhuhmos» (دود، مه) در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: qumos (ثومُس: بخار، روح، خشم، عشق، هیجان) و aqumia (آثومیا: بزدلی، بیجرأتی) و quthr (ثوتِر: قربانی کننده) و quw (ثوئُو: قربانی میکنم، پیشکش به خدایان را میسوزانم) و qufw (دود دادن، با دود سوزاندن) و qumolewn (ثومُولِئون: شیردل) و kakoqumos (کاکُوثومُس: بددل، بدخواه) و epiqumia (اِپیثومیا: میل، اشتیاق) یونانی، suffire (دود کردن، عود سوزاندن) و fumere (دود کردن) و fumus (دود) و fimum (پهن، سوخت حیوانی) و fuligo (دوده) لاتین، дꙑмъ/ ⰴⱏⰹⰿⱏ (دیمو: دود) اسلاوی کهن کلیسایی، fien (پهن، سوخت حیوانی) و dune (تلماسه) فرانسوی کهن، dumis (دود) پروسی کهن، dox (غروب، تاریکی) و dun/dunn (قهوهی روشن، رنگ مات) و deag/ deah (رنگ زدن، سایه انداختن، پنهان کردن) و dun (تلماسه) و dust (گردوغبار) انگلیسی کهن، tusin (قهوهای، رنگ مات) و tuna/ duna (تلماسه) و dunst/ dunist/ tunist (گردوغبار) آلمانی کهن، 𐌳𐌰𐌿𐌽𐍃 (داونْس: رایحه، عودسوزی) گتی، donn (تیره، تاریک، قهوهای) ایرلندی کهن، dune (تلماسه) و dust (گردوغبار) فریزی کهن، duna (تلماسه) و dust/ dunst (گردوغبار) ساکسونی کهن، dune (تلماسه) و و duust/ dunst/ donst (گردوغبار) هلندی میانه،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: ⲉⲡⲓⲑⲩⲙⲓⲁ (اِپیثومیا: اشتیاق، شهوت) قبطی،
این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی این کلمات را زاده است: fimo (پهن، سوخت حیوانی) و fuliggine (دوده) ایتالیایی، Dunst (مه، گردوغبار) آلمانی، fuligem (دوده) پرتغالی، fiemo/ fimo (پهن، سوخت حیوانی) و fuligo (دوده) اسپانیایی، dumas (روح) و dumi/ dumas (دود، مه) و dulis (مه، گردوغبار) لیتوانیایی، dumi (دود) لاتویایی، дим (دیم: دود) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی و اوکراینی، funingine (دوده) رومانیایی، dym (دود) لهستانی و چک، duin (تلماسه) هلندی، дым (دیم: دود) و ды́мный (دیمْنییْ: دودی، سیگاری) و дымохо́д (دیمُوخُد: دودکش) و алекситими́я (آلِکْسیتیمیا: ناتوانی در ابراز عواطف و هیجانات) و дистими́я (دیسْتیمیا: افسردگی) و циклотими́я (سیکْلُتیمیا: شیدایی-افسردگی) روسی، fuligine (دوده) و fumer (دود کردن، سیگار کشیدن) فرانسوی، donn (تیره، تاریک، قهوهای) ایرلندی، dust (گردغبار، مه) سوئدی و نروژی و ایسلندی، dyst (مه، گردوغبار) دانمارکی، alexithymia (ناتوانی در ابراز عواطف و هیجانات) و cyclothymia (نوسانات عاطفی، شیدایی-افسردگی) و dysthymia (ناامیدی، افسردگی) و dusk (غروب) و dun (رنگ مات، قهوهای کمرنگ) و dye (رنگ زدن) و dune (تلماسه) و dust (گردوغبار) انگلیسی،
در زبانهای آریایی این بن پیشاهندواروپایی به ریشهی «*دَوْ» دگردیسی یافته و همان معنای اصلی خود را حفظ کرده و به معنای «همچون دود پیچیدن و چرخیدن» و در نتیجه به ابزارهایی مثل کمان یا مفاهیمی مثل روابط خویشاوندی هم تعمیم یافته است. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: 𒈭𒄩𒀀𒄑𒍣 (توخایْزی: دود کردن) و 𒈭𒄩𒂊 (توخای: نفس نفس زدن، بخار از دهان خارج شدن) و 𒀭𒌅𒉿𒄴𒄩𒀸 (آنتووَخّاش: انسان، در اصل یعنی: نفسکش) هیتی، nawdapa (اَپَدْوَن: پرواز کردن، هوا رفتن) و nawdapu (اوپَدْوَن: مثل دود به هوا رفتن) و nawdsu (اوسْدْوَن: به پرواز درآوردن، هوا کردن) و nawdArf (فْرادْوَن: پریدن) و namnawd (دْوَنْمَن: ابر، میغ) و nammud (دومَّن: ابر، مه) و aranawdipia (اَیْپیدْوَنَرَه: مهآلود، دودگرفته) اوستایی، धूम (دْهوما: دود) و धूलि (دْهولی: گردوغبار) و धूसर (دْهوسَر: خاکستری، رنگ خاکی) سانسکریت، 𑀥𑀽𑀫 (دْهومَه: دود) و 𑀥𑀽𑀮𑀻 (دْهولی: گردوغبار) پراکریت مگدی و ساوراسنی،𑀥𑀽𑀮𑀻 (دْهولی: گردوغبار) پراکریت مهاراستری، «دْهومَه» (دود) پالی، «دوت» (دود) و «دوتَک» (خانواده) و «دوتَکْمان» (دودمان) و «دْرُون/ دْرونَک» (کمان ندافی) پهلوی، «دود» و «دودِن» (دودی، دود گرفته) پارتی، «دود» و «دودَگ» (تورفانی) و «دْرُونَگ» (رنگین کمان) تورفانی، «ذراونپاذای» (کمانگیر) و «ذرونشته» (ترکش) و «ذراون/ ژون» (کمان) سغدی، «ذود» (دود) و «ذنیک» (کمان ندافی) خوارزمی، «دومَه» (دود) و «دْرونَه» (کمان ندافی) سکایی، (دیوتْقا: دودمان) سریانی، धूळि(دْهولی: گردوغبار) مراثی کهن،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: «دود»، «دوده»، «دودکش»، «توتون»، «دودی»، «دوده/ دودمان»، «دُرونه» (کمان ندافی)، «دوله/ دولاخ» (گردباد) و شاید «توفان»، که این واژهی آخری را در مدخلی مجزا شرح دادهام.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «دودو/ دوت» (دود) و «دْرین/ دْرون» (رنگین کمان) و «دْرینوک» (کمان) بلوچی، «لو/ لوگَیْ» (دود) و «لوغَرَن» (دودی) پشتون، «لوئی» (دود) و «دْرون» (کمان) یدغه، «ذُد» (دود) یزغلامی، «ذود» (دود) شغنی، «تُلْغا» (چرخیدن، پیچیدن) و «توت» (دود کردن، بخار کردن) ترکی، tym (دود) و duf (خشم) آلبانیایی، «توز» (گردوغبار) لری،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: धूम / धूआँ (دْهوم/ دْهوا: دود) و धूर / धूल / धूलि (دْهور/ دْهول/ دْهولی: گردوغبار) و धूसर (دْهوسَر: خاکستری، رنگ خاکی) هندی، ধূম (دْهوم: دود) و ধোঁয়া (دْهُویَه: دود، مه) و ধূসর (دْهوسُر: خاکستری، رنگ خاکی) بنگالی، ధూమము (دْهومَمو: دود) تلوگو، ދުން (دون: دود) دیوِهی، දුම(دومَه: دود) سینهالی، ধোঁৱা (دْهوا: دود) و ধূলি (دْهولی: گردوغبار) آسامی،धूआँ (دْهوآ: دود) بُجپوری و مایثیلی، ଧୂଆଁ(دْهوَم: دود) اوریا، ਧੂੰਆਂ (دْهوآ: دود) و ਧੂੜ(دْهور: گردوغبار) پنجابی، धुवाँ(دْهووا: دود) گَروالی، ધૂમ (دْهوم: دود) و ધૂળ (دْهول: گردوغبار) گجراتی، धूवाँ(دْهووا: دود) کومائونی، «تْهووْ» (دود) و «تْهولی» (گردوغبار) کولی، «دْهوا» (دود) اردو، «دوم» (دود) دردیک شینا و کَلامی و دامِلی و پاشایی، धूळ (دْهول: گردوغبار) مراثی، ದೂಳು(دولو: گردوغبار) کانادا،
این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: धूवाँ (دْهووا: دود) نپالی، «دولی» (گردوغبار) مالایی، ធូលី(دْهولی: گردوغبار، مه) خمر کهن، ធូលី (تْهولی: گردوغبار) خمر، ທຸລີ (ثولی: گردوغبار) لائو،ธุลี (تولی: گردوغبار) تای، «دولی» (گردوغبار) اندونزیایی،
این واژگان در متون شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
شهید بلخی: « اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریك بودی جاودانه»
فردوسی توسی: « ز یاقوت سرخ است چرخ کبود نه از آب و گَرد و نه از باد و دود»
و: « چو دارا به رزم اندرون کشته شد همه دوده را روز برگشته شد»
ابوسعید ابوالخیر: « واکنون کم شد ناله چو دردم بفزود آتش چو همه گرفت کم گردد دود»
عطار نیشابوری: «این بگفت و رفت از پیشش چو دود هرچه بود اصلا همه آن هیچ بود»