ریشهی پیشاهندواروپایی «*dwoh» به معنای «۲» گسترشی چشمگیر پیدا کرده و در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: duo (دوئُو: ۲) و dwdeka (دودِکا: ۱۲) و diplwma (دیپْلوما: کاغذ دوتا، دولایه) یونانی، duo (۲) و viginti (۲۰) و duodecim (۱۲) و duplicare (دوتا شدن، دوبرابر شدن) و diploma (تا شده، کاغذ دوتا) و bi- ([پیشوند] دوتایی) و duplex (دوتکه، دوتایی، مبهم) و alter (دیگر، متفاوت) لاتین، 𐌃𐌖𐌔 (دوس: ۲) اوسکی، 𐌕𐌖𐌚 (توف/ دور: ۲) اومبری، tvi (۲) و annarr (دیگر) نردیک کهن، du/ zwi (۲) و andar (دیگر) آلمانی کهن، twa (۲) و ōþer (دیگر) انگلیسی کهن، въторꙑи (ووتُرْیی: دوباره، بیشتر) اسلاوی کهن شرقی، въторъ /ⰲⱏⱅⱁⱃⱏ (ویتُورو: دوباره، بیشتر) و двигъ (دْویگو: شاخه) و дъва (دووَه: ۲) اسلاوی کهن کلیسایی، twi (۲) ساکسونی کهن، 𐍄𐍅𐌹 (تْوی: ۲) گتی، deus(۲) و dobler (دوتایی) فرانسوی کهن، dos/ doas (۲) اوکسیتان کهن، dous/ dues (۲) پرتغالی کهن، dos (۲) اسپانیایی کهن، dwai (۲) پروسی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: du/ dvi (۲) لیتوانیایی، divi (۲) لاتویایی، zwei (۲) و ander (دیگر) آلمانی، two (۲) و douzaine (دوجین) و double (دوتایی) و «دوئل» (نبرد مرد و مرد) و duplicate (تکثیر کردن، رونوشت برداشتن) و diploma (سند تحصیلی، مدرک) انگلیسی، deux (۲) و douzaine (دوجین) و duplex (دوتکه) و dupliquer (دوتا شدن، دوبرابر شدن) و doubler (دوبرابر کردن، صداپیشگی) و diplomat (کارگزار) و diplomacy (روابط بینالملل) و diplomatic (روابط بیناکشوری) فرانسوی، duo/ due (۲) و dozzina (دوجین) و duplice /duplex (دوتکه) و duplicare (دوتا شدن، دوبرابر شدن) و doppiare (دو برابر کردن) ایتالیایی، dva (۲) چک و اسلواک و اسلوونیایی،два (دْوَه: ۲) و второ́й (وْتُرُویْ: دوباره، بیشتر) روسی، dwa (۲) لهستانی، въторꙑи (پاوتاراتْس: دوباره، بیشتر) بلاروسی، вто́рий (وْتُرْیی: دوباره، بیشتر) اوکراینی، втор (وْتُر: دوباره) مقدونی، вто́ри (وْتُوری: دوباره، زیادتر) بلغاری، tvi (۲) ایسلندی، tve (۲) دانمارکی و سوئدی، doi (۲) و duplica (دوتا شدن، دوبرابر شدن) رومانیایی، dos/ dues (۲) و duplicar/ doblegar (دوتا شدن، دوبرابر شدن) وdoblar (دوتایی) کاتالان، du (۲) اسپرانتو، dos (۲) و duplex (دوتکه) و doble (دوتایی) و doblar (دوتایی) اسپانیایی، dois/ duas (۲) و duplicar (دوتا شدن، دوبرابر شدن) و dobrar/ dublar (دوتایی) پرتغالی،
برخی از این واژگان در پارسی نو وامگیری شدهاند: «دوبل»، «دوئل»، «دولوکس»، «دوبله کردن»، «دوبلور»، «دیپلم»، «دیپلمه»، «دیپلمات»، «دیپلماسی»، «دیپلماتیک»،
این بن در زبانهای آریایی به همان شکل اصلی (*دو) باقی مانده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: awd (دْوَه: ۲) و asadwad (دْوَدَسَه: ۱۲) و itiasIw (ویسَیْتی: ۲۰) و etiasEyud (دویِهسَیْتِه: دویست) و apiawd (دْوَیْپَه: جزیره، در اصل یعنی: بین دو آب) و eab/ bi (بَیْ/ بی: [پیشوند] دوتا) و iw/ iW (وی: جدا، متفاوت) و aitibiad (دَیْبیتیَه: دومی، دیگر) و haqarf uzvra eab (بَیْ اَرَزو فْرَتَهْ: به قدر پهنای دو انگشت [واحد طول]) و mvratIW (ویتَرَم: دوباره، بیشتر) و idiwd (دْویدی: متفاوت، دیگر) و aytib (بیتْیَه: دوم، دیگر) و ayhAmIb (بیماهْیَه: دوماهه) و Sib (بیش: بار دوم، دوباره) اوستایی، «دوویتییَه» (دیگر، دوم) و «دوویتییَم» (برای بار دوم) و «دوویتَهپَرْنَم» (از تباری دیگر) پارسی باستان، द्व/ द्वि (دْوَه/ دْوی: ۲) و द्वितीय (دْویتیَه: دومی) و (ویمْسَتی: ۲۰) و (دْوادَسَه: ۱۲) و (دْوَکَه: دوبرابر) و (دْویپَد: دوپا) و वितरम् (ویتَرَم: دوباره، بیشتر) و अन्तर (اَنْتَرَه: متفاوت، دیگر) سانسکریت، 𑀤𑁄(دُو: ۲) پراکریت ساوراسنی، «دْوِه/ دووِه» (۲) پالی، «دُو» (۲) و «دْوازْدَهْ» (۱۲) و «ویسْت» (۲۰) و «بَیاسْپان» (برید، پیک، در اصل یعنی: دو اسبه) و «دیتیکَر» (دیگر) و «دودیگَر» (دوم این که، در ثانی) و «دیت» (دوباره) و «دیتیکَر» (نوبت) و «بیتَخْش» (بیدخش، نایبالسلطنه، وزیر اعظم، مرکب از: بیتْیَه: دیگر، دوم + اَخْشی: چشم، یعنی: چشم دوم، چشم دیگرِ [شاه]) پهلوی، «دُو» (۲) و «دُوکانَگ» ([سُم] دوتکه، دوگانه) و «ویسْت» (۲۰) و «بَیاسْپان» (برید، پیک، در اصل یعنی: دو اسبه) و «بید» (دوم، دیگر) و 𐭁𐭉𐭕𐭇𐭔 «بَتَخْش/ بیتَخْش» (بیدخش، وزیر اعظم) و 𐭡𐭲𐭧𐭱𐭩 (بَدَخْش: بدخشان) پارتی، «دُو» (۲) و «دُوگانَگ» (دوگانه) و «دودی» (دوم، دیگر، ثانیاً) و «دودیگ» (دودیگر، در ثانی) و «دْوِسَد» (۲۰۰) تورفانی، ܦܛܚܫܐ/ ܦܛܟܫܐ/ ܐܦܛܚܫܐ (پَتَخْشا/ پَتَخْش/ آپْتَخْشا: فرماندار، شهربان، بیدخش) سریانی، «اذو/ ذوا/ ذیب/ ذیبنو» (۲) و «دْواتس» (۱۲) و «ویسْت» (۲۰) و «زیوْتی/ ذَوْتی» (دوم، دیگر) و «ذَوتیک» (دیگر) و «ذونو» (هردو) سغدی، «اوسیچ» (۲۰) و «اذو/ اذیو/ ذو» (۲) و «اذواس» (۱۲) و «ذوچی» (دوم) و «ذوچیم» (دیگر) خوارزمی، dbo (دْبُو: ۲) بلخی، «دْوَه/ دووَه» (۲) و «دْواسو» (۱۲) و «دْویسَتا» (دویست، ۲۰۰) سکایی، երկու (اِرْکو: دومی، علاوه بر این، همچنین) و երկբարբառ (اِرْکبَرْبَر: آوای مرکب، واج دوتایی) و երկերիւր (اِرْکِریوْر: ۲۰۰) و երկուշաբաթի/ երկշաբաթի(اِرْکوشَبَتْئی/ اِرْکشَبَتْئی: دوشنبه) و երկիր (اِرْکیر [؟]: زمین، سرزمین) و երկոտանի (اِرْکُوتانی: دوپا) و բդեաշխ / բդեշխ (بْدِآش/ بْدِخْش: بیدخش) ارمنی کهن، «وو/ وِه» (۲) تخاری الف، «وی» (۲) تخاری ب، «*ایتَخْش» (بیدخش، ثبت در یونانی به صورت itaxhs/ ایتاکْسِس) آلانی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «دو»، «دوازده»، «بیست»، «دویست»، «دوگانه»، «دوگانگی»، «دوتایی»، «دوتا»، «دُلّا/ دولا» (خمیده)، «بینی» (در اصل یعنی: دو مجرا، دو نِی)، «دیگر/ دیگه/ دگر»، «یکدیگر/ یکدگر»، «همدیگر/ همدیگه»، «دگراندیش»، «دگرباش»، «دگرباره»، «دیگران»، «دوباره»، «دوپهلو»، «پاپاسی»، «بیدَخش»، «بدخشان» (قلمرو منسوب به بیدخش)،
لقب سیاسی «بیدخش» (چشم دوم [شاه]) که در دوران اشکانی و ساسانی به شهربانان و فرمانداران اشاره میکرده در زبانهای سامی وارد شده و در عربی به مصدر «*فَتَّش» بدل شده به معنای «نظارت کردن، وارسی کردن». این بن در پارسی بیشترین شاخهزایی را کرده و چنین واژگانی را به دست داده است: «تفتیش»، «مفتش»، «»
حدسم آن است که «پاپاسی» شکل ارمنی شدهی «بیسّی» اصفهانی به معنای «بیستتایی» باشد. این واحد پول در دوران قاجار با چهار شاهی برابر است و مبلغی اندک است. کلمهی «عباسی» به معنای «پول خرد» هم احتمالا از تحریف همین کلمه پدید آمده و ربطی به شاه عباس نداشته باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین کلماتی از این ریشه برخاستهاند: երկբարբառ (اِرْکبَرْبَر: آوای مرکب، واج دوتایی) و երկերիւր (اِرْکِریوْر: ۲۰۰) و երկուշաբաթի/ երկշաբաթի(اِرْکوشَبَتْئی/ اِرْکشَبَتْئی: دوشنبه) و երկիր (اِرْکیر [؟]: زمین، سرزمین) و բդեշխ (بْدِشْخ: خان، حاکم محلی، اعیان) ارمنی، პიტიახში (پیتیاخْشی: بیدخش، فرماندار) گرجی، «دی/ دو» (۲) و «ذوسْت» (۲۰) پراچی، «ذو» (۲) و «دیگَه/ دیگَر» (دیگر) شغنی، «دیگَه/ دیگَر» (دیگر) اشکاشمی و برتنگی و روشانی، «دیگَر» سریکلی و گیلکی، «دِگِه» (دیگر) یزغلامی، «دیگَه» (دیگر) سیوندی، «دیگَه/ دِگَه» (دیگر) سمنانی و لاسگردی و سرخهای، «دْوَه/ دْوِه» (۲) و «بَل» (دیگر، دوم) و «شیل/ وْشَل» (۲۰) و «دْوَلَس» (۱۲) و «بَل» (دوم، دیگر) پشتون، «دُسْفان» (خبرچین، جاسوس، معرب دِسپان ارمنی به معنی برید) و «فَتّاش» (بازرس، ناظر) و «فَتَش» (نظارت کردن، بازرسی کردن) و «تفتیش» عربی، «گیسْت» (۲۰) بلوچی، «یْسَّیْز» (۲۰) و «دیوَّیْ» (۲) و «دیوّادَیْس» (۱۲) آسی، «دانْزْدَه» (۱۲) کردی، «ذَسْبو/ ذَسْبویْ» (۱۲) وخی، «ذْواس» (۱۲) اورموری، «زو» (۲) کشمیری، dytë (دومی) و degë (دیگر، شاخه) آلبانیایی، «دیگِر» (دیگر) ترکی،
در زبانهای هندی از این بن چنین واژگانی زاده شدهاند: দুই (دوئی: ۲) آسامی، দিগর (دیگُرُو: دیگر) و দুই (دوئی: ۲) بنگالی، दुइ (دوئی: ۲) مایثیلی و بُجپوری، ދެ (دِه: ۲) دیوهی، දෙක (دِکَه: ۲) سینهالی، दोन /बे (دُن/ بِه: ۲) مراثی، दोनि (دُون: ۲) کُنکانی، ద్వయము (دْوَیَمو: ۲) تلوگو، द्वि(دْوی: ۲) گَروالی، दुइ (دویی: ۲) اودی، दो(دُو: ۲) و दीगर (دیگَر) هندی، ਦੋ /ਦੁਇ (دُو/ دویی: ۲) پنجابی، «دویی» (۲) کولی،
این واژهها در برخی از زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: «دویی» (۲) روهینگیا،दुइ (دویی: ۲) نپالی، «دْوی» (۲) مالایی، โท (تو: ۲) تای،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شدهاند:
دقیقی توسی: «به چهره یوسف دیگر ولیکن به هجرانش منم یعقوب دیگر»
فردوسی توسی: «مگر خود درنگم نباشد بسی بباید سپردن به دیگر کسی»
منوچهری دامغانی: «من از تو همی مال توزیع خواهم بدین خاصگانت یگان و دوگانی»
فرامرزنامه: « ببینیم تا چرخ ناسازگار که را زین دوگانه کند کامکار»