ریشهی پیشاهندواروپایی «*ghredh» به معنای «صدا دادن، آواز سر دادن، طنین داشتن» در زبانهای اروپایی چندان زایا نبوده و این کلمهها از آن باقی مانده است: kaclazw (کاخْلازو: صدای شرشر آب) و keclada (کِخْلادَه: صدا زدم، با صدای بلند ستودم) یونانی، adglafathar (نشانی دادن) ایرلندی کهن. باقی واژگان برآمده از این ریشهی در مدخل «گریه» وارسی شده که خوشهی بزرگتر خویشاوندان این بن را در بر میگیرد.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*دْراد/ *زْراد» تبدیل شده و همان معنا را حفظ کرده است. از آنجاست که این کلمات در زبانهای باستانی ایرانی زاده شدهاند: adArz (زْرادَه: جوشن) اوستایی، ह्रादते (هْرادَتی: صدا دادن، غریدن) و «هْرادَه» (غوغا، آواز) و «هْرادونی» (تگرگ، در اصل یعنی: پرغوغا) و «دْهُلَه» (دهل) سانسکریت، «دْهُلّا» (دهل) پراکریت، «دْرای» (فریاد، سروصدا) و «دْراییتَن» (سروصدا کردن) و «دْراهیسْتَن» (فریاد زدن، نعره کشیدن) پهلوی، «دْراییسْتَن» (فریفتن، گفتن [اهریمنی]) پارتی، «ژای/ جای» (فریاد، سخن) سغدی، ܕܗܘܠ (دُهول: دهل) سریانی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «درای» (فریاد، صدا، بانگ)، «هرزهدرا»، «یافهدرا/ یاوهدرا»، «دراییدن» (صدا زدن، نالیدن)، «دهل»، «دهلزن»، «دوله» (فریاد، ناله)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: «دُل» (طبل) و «دُلْژَن» (دهلزن) و «دُلْچین» (طبال) بلوچی، «دِراگ» (زنگولهای که به پای کودکان میبستند تا گم نشوند) لارستانی، «بْگالَه» (فریاد، جیغ) پشتون،
در شعر و ادب پارسی برخی از این واژگان با بسامدی اندک به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «از آن چرم کآهنگران پشت پای بپوشند هنگان زخم درای»
عنصری بلخی: « به کوه ساوه ز تو مرگ بر نخواهد گشت همی دراید در روی تو از آن آژنگ»
ابوسعید ابوالخیر: «پر مشغله و میان تهی همچو دهل ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل »
فرخی سیستانی: «این پند تو را نیامد آن روز پسند هین خیز و دهل در چو بنپذیری پند»
اسدی توسی: «ز نظّاره برخاسته بانگ و جوش ز بانگ دهل رفته بر مه خروش»