ریشهی پیشاهندواروپایی «*dhen» به معنای «جاری شدن، تاختن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: qnhsjeien (ثْنِسْکِیِن: مردن) و Danoubios (دانوبیُوس: ایزد رودخانهی دانوب) یونانی، fons (چاه) و dontanus (چشمه) و Dani (دانمارکی) لاتین، Danir (آبرفت، دانمارکی) نردیک کهن، Fontaine (چشمه؛ قرن دوازدهم) و fontenele (آب باریکه، سرچشمه) فرانسوی کهن، font (چشمه، حوض) و Dene (دانمارکی) انگلیسی کهن، Den (سرزمین پست، آبرفت، دانمارک؛ قرن ششم) و Teni (دانمارکی) آلمانی کهن، Deni (دانمارکی) ساکسونی کهن، Dene (دانمارکی) هلندی کهن و میانه، *𐌳𐍉𐌽𐌰𐍅𐌹 (دُناوی: رود دانوب) گتی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: fontana (چشمه) و fonte (حوض) ایتالیایی و پرتغالی، fontana (چشمه) و fuente (حوض) اسپانیایی، fountain (چشمه؛ اوایل قرن پانزدهم) و font (حوض) و fontanelle (ملاج، فاصلهی بین دو عضله؛ ۱۵۴۰م.) و و Danuvius (نام گونهای از انسان باستانی، در اصل یعنی: دانوبی) انگلیسی و فرانسوی، font (چشمه) کاتالان، funti (حوض، چشمه) سیسیلی، Dana (ایزد رودخانه) ایرلندی، Dane (دانمارکی) آلمانی، Dani (دانمارکی) و Donau (رود دانوب) نروژی و ایسلندی و هلندی، daner (دانمارکی) دانمارکی،
در میان این کلمات برخی در پارسی وامگیری شده است: «دانوب»، «[رود] دُن»، «فونت»
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*دَن» تبدیل شده و معنای «دویدن، خرامیدن» را میرسانده است. در زبانهای کهن ایرانی به چنین واژگانی انجامیده است: unAd (دانو: نهر، رود) اوستایی، «دَن» (جاری شدن) پارسی باستان، धन्वति (دْهَنْوَتی: جاری شدن، دویدن) و दानु (دانو: مایع، قطره، شبنم) و धनिक (دْهَنیکَه: ثروتمند) و दधन्वाँस् (دَدْهَنْوامْس: جاری، پویا) و धनयति (دْهَنایَتی: به جریان انداختن، جنباندن) و धन (دْهَنَه: رقابت، مسابقه) و दधन्ति (دَدْهَنْتی: جای شده، سیال) سانسکریت، «تْسْنُو» (روان شدن) و «تْسْنانْتار» (سیال، جاری) تخاری الف، «*تْسْنَمو» (جاری شدن تخاری ب)،
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «دَنیدن» (خرامیدن، دویدن) و «دَنه» (نشاط، شادمانی) و «نیکدَن» (خوشخرام) پارسی، дон (دُن: رود) آسی،
این کلمات در زبانهای هندی به این صورت درآمدهاند: ధనికుడు (دْهَنیکودو: ثروتمند) و ధనవంతుడు (دْهَنَوَنْتودو: پولدار، خوشبخت) تلوگو، डेन्यूब (دِنْیوب: رود دانوب) هندی و مراثی،
این واژهها در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شدهاند:
ناصر خسرو قبادیانی: «ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دن
خون دن خونت بخواهد ریخت گرد دن مدن
همچو نخچیران دنیدی، سوی دانش دن کنون نیک دان باید همیت اکنون شدن ای نیک دن»