بن پیشاهندواروپایی «*ghrd» به معنای «دل، قلب، احشاء» در زبانهای اروپایی به ریشهی «*krd» و در زبانهای آریایی به ریشهی «*زْرِد/ *دْرِد» تبدیل شده است. این ریشهی اروپایی در زبانهای کهن چنین کلماتی را زاده است: kardia (کاردیا: قلب، دل و روده) و sklhrokardia (سْکْلِرُوکارْدیا: سختدلی، بیرحمی) و khr (کِر: عزم، اراده) یونانی، cordius (دل، قلب) و credere (ایمان داشتن) و accordare (موافقت کردن) و corium (باطن، پنهان) و credo (اعتقادنامه، شهادتین) و credentum (اعتقاد، ایمان دینی) و concordia (موافقت) و discordia (مخالفت) و praecordia (سینه، دیافراگم) لاتین، herza (قلب) آلمانی کهن، acorder (موافقت کردن) و recreant (تسلیم شدن) و coree (احشاء) و coer/ quer/ cuer (قلب) فرانسوی کهن، herta (قلب) ساکسونی کهن، сръдьцє (سْرودیتْسِه: قلب) و ⱄⱃⱐⰴⱐⱌⰵ (سیرْدیتْسِه: دل) اسلاوی کهن کلیسایی، heorte (قلب) نگلیسی کهن، сердьце (سِرْدْتْسِه: دل) نووگورودی کهن، herte (قلب) فریزی کهن، herta (قلب) ساکسونی کهن، 𐌷𐌰𐌹𐍂𐍄𐍉 (هایْرٌتُو: قلب) و 𐌰𐍂𐌼𐌰𐌷𐌰𐌹𐍂𐍄𐍃 (آرماهایْرْتْس: مهربان، دلرحم) و 𐌷𐌰𐍂𐌳𐌿𐌷𐌰𐌹𐍂𐍄𐌴𐌹 (هارْدوهایْرْتِیْ: بیرحمی، سختدلی) گتی، hiærta (قلب) سوئدی کهن، cor (قلب) اوکسیتان کهن، cride (قلب) و ancride (بیعدالتی) ایرلندی کهن،
از همینجا این واژگان را در زبانهای اروپایی زنده داریم: Herz (قلب) آلمانی، concord (توافق؛ قرن سیزدهم) و coeur (قلب) و credit (ایمان) و incroyable (باورنکردنی) و recreant (تسلیم شدن، اعتراف به شکست؛ قرن سیزدهم) فرانسوی، hart (قلب) دانمارکی، širdìs (قلب) لیتوانیایی، се́рдце (سِرْدْتْسِه: دل) روسی، сърце (سارتْسِه: دل) بلغاری، срце (سْرْتْسِه: دل) مقدونی، srdce (دل) چک، serce (دل) لهستانی، האַרץ (هارْتْس: دل) ییدیش، hjarta (قلب) ایسلندی و نروژی و سوئدی، hjerte (قلب) دانمارکی، hertta (قلب) فنلاندی، cord (قلب) رومانیایی، cor (قلب) اسپانیایی و پرتغالی و کاتالان، cuore (قلب) ایتالیایی، coru/ coro (قلب) ساردینیایی، croi (قلب) ایرلندی،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی را داریم: heart (قلب)، accord (موافقت؛ قرن دوازدهم)، according (مطابق، سازگار)، cardiac (قلبی؛ ۱۶۰۰م.)، cardiology (ثبت ضربان قلب)، core (هسته، مغزِ چیزی؛ اوایل قرن چهاردهم)، hardcore (هستهی سخت، نخستین کاربرد در جامعهشناسی هنگام اشاره به طبقهی کارگر؛ ۱۹۳۶م.)، cordial (صمیمانه، دوستانه؛ ۱۴۰۰م.)، encourage (تشویق کردن، دل دادن؛ میانهی قرن پانزدهم)، discourage ؛ (مایوس کردن؛ میانهی قرن پانزدهم)، credence (باور؛ میانهی قرن چهاردهم)، credit (ایمان، اعتبار؛ ۱۵۴۰)، creed (اعتقادنامه، شهادتین؛ اوایل قرن سیزدهم)، credulous (متعصب؛ ۱۵۷۰م.)، discord (ناهمنوایی، ناسازگاری)، grant (بدهی، تعهد؛ اواخر قرن چهاردهم)، incredible (باورنکردنی؛ ۱۷۹۶م.)، quarry (شکار، طعمه؛ اوایل قرن چهاردهم)، record (تکرار کردن، به خاطر سپردن، ضبط کردن؛ ۱۲۰۰م.)، tachycardia (تند شدن ضربان قلب؛ ۱۸۶۸م.)، megalocardia (بزرگ شدن قلب)، courage (شجاعت، جرأت؛ ۱۳۰۰م.)
در زبانهای کهن ایرانی از ریشهی «*زْرِد/ *دْرِد» چنین واژگانی زاده شدهاند: 𒆠𒅕 (کِر: دل) هیتی، dvrvz (زَرَد: دل، قلب) و ayDazvrvz (زَرَذَیَه: قلبی، صادقانه) و Adzarz (زْرَزْدا: باور داشتن) و zarza (اَزْرَز: بیایمان، کافر) اوستایی، «زارْزَه» (دل) لوویایی، «کْریدِه» (دل) لوکیایی، हृदय (هْرْدَیَه: دل) و हृद्रोग (هْرْدْرُگَه: اندوه، مرض قلبی) سانسکریت، 𑀳𑀺𑀅𑀅 (هیا: دل) پراکریت مهاراستری، 𑀳𑀺𑀢𑀅 (هیتا: دل) پراکریت پایساچی، 𑀳𑀮𑀅 (هَلا: دل) پراکریت مگدی، 𐨱𐨁𐨡𐨩 (هیدَیَه: دل) گنداری، «هَدَیَه» (دل) پالی، «دیل» (دل) و «دیلیر» (دلیر) پهلوی، «زیرْذ» (دل) پارتی، «یْسارَه» (دل) سکایی، սիրտ (سیرْت: دل) و միասիրտ (میاسیرْت: یکدل، مصمم) و սրտեայ (سْرْتیایْ: جسور، دلیر) و վատասիրտ (واتاسیرْت: بزدل، ترسو) و սրտառիմ (سْرْتَریم: به دل گرفتن، دلخور شدن) ارمنی کهن، «ذرزی/ ذرجیی» (دل) سغدی، «زرز» (دل) خوارزمی، ݍܝܐܘܪ (ژیاوَر: دل) سریانی، «کْری» (دل، اراده) تخاری الف، «کارْیا» (قلب) تخاری ب)
در پارسی از این ریشه این کلمات برخاستهاند: «دل»، «دلیر»، «دلاور»، «دلبر»، «دلدار»، «دلداری»، زخپذ«دلبری»، «خوشدل»، «دلخوشی»، «بددل»، «تودلبرو»، «دلباخته»، «دلجویی»، «دلنواز»، «سختدل»، «دلبند»، «دلخسته»، «دلریش»، «نرمدل»، «بیدل»، «دلآرا»، «دلشوره»، «دِلِی دِلی کردن»، «دودلی»، «یکدله»، «دلخون»، «خونِ دل»، «دلرحم»، «دلفریب»، «دلشاد»، «سیاهدل»، «روشندل»، «دلبستگی»، «بزدل»، «دلگیر»، «دلگیری»، «دلخوری»،
دربارهی ترکیب سازندهی «دلیر»، برخی از مراجع آن را تحریف شدهی «*دْرْدا-بارَه» در پارسی باستان دانستهاند که به نظرم نادرست است. به احتمال زیاد این واژه از ترکیب «دل» و «ایر» (آریایی، شریف، گزیده) تشکیل شده است. در مقابل «زْرَوَر» (شجاع، دلیر) پشتون میتواند بازماندهی این واژهي فرضی «*دْرْدا-بارَه» باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این تبارنامه چنین واژگانی را سراغ داریم: «زَر/ زیل/ دیلّ» (دل) کردی، «دِل/ زیرْد/ زیرْدِه» (دل) بلوچی، «زار» (دل) زازا، «زیل/ زیلی» (دل) گورانی، «دیل» (دل) گیلکی و تالشی، дил (دیل: دل) پارسی تاجیکی و یغنابی، «دِل/ زیلِه» (دل) مازنی، kërth/ kërthizë (دل) آلبانیایی، սիրտ (سیرْت: دل) و սրտյա (سْرْتیا: جسور، دلیر) و و վատասիրտ (واتاسیرْت: بزدل، ترسو) و սրտառել (سْرْتارِل: دلخور شدن، به دل گرفتن) و սրտային (سْرْتایین: قلبی) ارمنی، «زور/ زُر» (دل) پراچی، «زْرِه» (دل) پشتون، зӕрдӕ (زَیْرْدَیْ: دل) و «اِوْزَیْرْدوگ» (مخلص، فداکار، در اصل یعنی: یکدل) و «دوزَیْردوگ» (دودل) آسی، «اَوْزوک» (دل) اشکاشمی، «اوزْدَی» (دل) سنگلیجی، «زیل» (دل) مونجی، «زُورْذ» (دل) شغنی، «زاود» (دل) یزغلامی، «زَرْد/ زَرْذ» (دل) سریکلی، «زیل» (دل) یدغه،
در زبانهای هندی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: हृदा (هْرْدا: دل) مراثی کهن، हिया (هییا: قلب، دل) و हृदय (هْرْدَیْ: عضلهی قلب) هندی، হিয়া (هیَه: قلب، ذهن) و হৃদয় (عواطف، احساسات) و ডিল (دیل: دل) آسامی، हीव (هیوْ: قلب) بُجپوری، हिवड़ा (هیوْرا: قلب، دل) مَرواری، હૈયું (هَیْیو: قلب) گجراتی، হিয়া (هیَه: قلب) و হৃদয় (هْریدُویْ: عاطفی، احساسی) و হৃদ্রোগ (هْرْدْرُگَه: مرض قلبی، روانپریشی) بنگالی، హృదయము (هْرْدَیَمو: ذهن، قلب) و హృద్రోగము (هْرْدْرُوگَمو: قلب درد، روانپریشی) تلوگو، ಹೃದ್ರೋಗ (هْرْدْرُوگَه: مرض قلبی، روانپریشی) کانادا، «ایلُو» (دل) کولی، இதயம் (ایتَیَم: دل) تامیلی،
برخی از این کلمات در زبانهای غیرایرانی نیز وامگیری شدهاند: «هْرَدَییَه» (دل) خمر کهن، ហឫទ័យ (رُویْهْتُوی: دل) خمر، หฤทัย(هَروتَی: دل) تای،
«دل» و مشتقهایش بیشماربار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: « دانش اندر دل چراغ روشن است وز همه بد بر تن تو جوشن است»
ابوسلیک گرگانی: «به مژه دل ز من بدزديدى اى به لب قاضى و به مژگان دزد
مزد خواهى که دل ز من بردى اين شگفتى که ديد، دزد بمزد!»
بابا طاهر عریان: « دل عاشق به پیغامی بسازد خمار آلوده با جامی بسازد »
ابوسعید ابوالخیر: «با دل گفتم که اي دل احوال تو چيست دل ديده پر آب کرد و بسيار گريست »
و «اي دلبر ما مباش بي دل بر ما يک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما يا دل بر ما فرست يا دلبر ما »
فرخی سیستانی: « دل من همیداد گفتی گوایی که باشد مرا روزی از تو جدایی»
فردوسی توسی: «خردمند کآرد هوا را به زیر بود داستانش چو شیر دلیر »