ریشهی سامی «*دقق» به معنای «ظرافت، ریزبینی» در پارسی بیش از عربی شاخهزایی کرده است. «دقت»، «دقیق»، «مداقه کردن»، «دقایق»، «دقیقه»، «تدقیق»، و «دقیقا» در پارسی از دیرباز رواج داشتهاند. جالب آن که نام بسیاری از ادیبان و بزرگان از این ریشه مشتق شده که «ابومنصور محمد دقیقی توسی» شاعر زرتشتی حماسهسرا و «ابوعلی حسن دَقّاق نیشابوری» عارف نامدار که معاصر هم بودهاند از این زمره در شمارند.
در زبانهای کهن ایرانی این واژهها از این بن برخاستهاند: ܕܰܩܩܰܐ (دَقَّه: دقیقه) سریانی، דקה (دَقاهْ: نکته، چیز ظریف) و דַּק (دق: کوچک) عبری،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «دقَه» (دقت) و «دَقیقَه» (نکتهی ظریف) و «دّقیق» (کوچک، ریز) عربی، декьикьа (دِقیقَه: دقیقه) لزگی، «دَکیکَه» (دقیقه) ترکی، «دقیقه» پشتو و اردو. برخی از این کلمات به زبانهای دیگر هم راه یافتهاند. مثلا «دقیقه» در آفریقا نفوذ کرده و به چنین صورتهایی درآمده است: ደቂቃ (دَکیکَه) امهری، «دَکیکَه» سواحیلی.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی کاربردی پربسامد داشته است:
سعدی شیرازی: «به حسن دلبر من هیچ درنمیباید جز این دقیقه که با دوستان نمیپاید»
حافظ شیرازی: «میان او که خدا آفریدهست از هیچ دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست»
مولانای بلخی: «خفته را گر فکر گردد همچو موی او از آن دقت نیابد راه کوی»
و: «که از فکرت دقیقه خللی است در شقیقه تو روان کن آب درمان بگشا ره مجاری»
عبدالرحمن جامی: «یافته از صنعت و دقت جمال لیک نه بیرون ز حد اعتدال»