دف


آخرین به روزرسانی:
دف


«دف» به احتمال زیاد در ابتدای کار نام‌آوا بوده و از صدای این ساز برگرفته شده است. قدیمی‌ترین نسخه از آن را در 𒁾 (دوب/ اوپ/ دوپ) سومری می‌بینیم، در بقیه‌ی زبان‌های کهن ایرانی این واژه در این شکل‌ها دیده می‌شود: 𐭣𐭯‎ (دَب) پارتی، apwt (توپا) آرامی، «تف» خوارزمی،

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی این واژگان از همین جا مشتق شده‌اند: «دف‌» و «دف‌زن» پارسی، «دَپا» (دف) و «داپایون» (سروصدا) و դափել (داپ‌ئِل: سروصدا کردن) ارمنی، «تِف/ دِف» ترکی، «داپ» ترکی اویغوری، 

 «دف» در زبان‌های دیگر وارد شده است: 達普/达普 (داپو) و 達甫/达甫 (دافو) و 達卜/达卜 (دابو) چینی، daf انگلیسی. همچنین «دَفّاف» عربی به معنای «دف‌زن» هم در زبان‌های اروپایی به این شکل وامگیری شده است: adufe/ aduffe پرتغالی کهن، adufe/adufo پرتغالی، alduf/ adufle کاتالان، adufe گالیسی، adufe/ adufre اسپانیایی

«دف» در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده است. نمونه‌ی کاربردش را در شعر مشهور لطفعلی خان زند می‌بینیم که در هجو آغا محمد خان قاجار گفته:

« یارب ستدی ملک ز دست چو منی             دادی به مخنثی نه مردی نه زنی 

از گردش روزگار معلومم شد                     پیش تو چه دف‌زنی چه شمشیرزنی»