ریشهی سامی کهن «*دگل» به معنای «دروغ گفتن، فریفتن» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی پدید آورده است: ܕܰܓܳܠܳܐ (دَگّالا: دروغگو) سریانی، alggd (دَگّالا: دروغگو، فریبکار) و דְּגַל (دْگال: دروغ گفتن) آرامی،
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «دغل» و «دغلباز» و «دوز و دغل» و «دجّال» و «دگَل» (فریب) و «داغول» (مکار) پارسی، «داغولَه» (مکر، فریب) گیلکی، դաղալ (دَغَل) ارمنی، «دَجّال» عربی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی زیاد تکرار شدهاند:
عیوقی غزنوی: «چه کردند با من ز مکر و حیل کسانی کهشان بود دل پر دغل»
ناصرخسرو قبادیانی: «یک چند حذر کن ای برادر بر منبر حق شده است دجال»
سنایی غزنوی: «از برای دو دانگ سیم دغل نکند با خدای کیسه بدل»
و: «جان و تن را بسی محل ننهند گنج را سکهی دغل ننهند»
اسدی توسی: «بدار جهان بر یکی دین پاک برآرد ز دجال و خیلش هلاک»
قوامی رازی: « درون برون و منافق دل و دغلبازی ز پیچ پیچ همه مکر و زرق و حیله و فن
دغل همیکنی و هیچ گونه شرمت نیست ز ناقد بد و نیک و علیم سر و علن »
خاقانی شروانی: « خواهی که شود دل تو چون آئینه ده چیز برون کن از میان سینه
حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت بغض و حسد و کبر و ریا و کینه »