درویش


آخرین به روزرسانی:
درویش


         ریشه‌ی آریایی‌ «*دَر/ *زَر» به معنای «رنج، زحمت» در شاخه‌ی زبان‌های اروپایی همتایی ندارد و انگار در زبان‌های کهن آریایی در ایران شرقی شکل گرفته باشد. تنها واژه‌ی اروپایی که از این بن می‌شناسیم 𐌹𐌳𐍂𐌴𐌹𐌲𐌰 (ایدْرِیْگا: پشیمانی، دریغ) و 𐌹𐌳𐍂𐌴𐌹𐌲𐍉𐌽 (ایدْرِیْگُون: پشیمان شدن، دریغ خوردن) و 𐌲𐌰𐌹𐌳𐍂𐌴𐌹𐌲𐍉𐌽 (گایْدْرِیْگُون: افسوس خوردن، ندامت) گُتی است که احتمالا از «دریغ» پارسی وامگیری شده باشد. از میان این دو، بن «*دَر» واژگان بیشتری پدید آورده است.

از این ریشه چنین واژگانی در زبان‌های کهن ایرانی برخاسته است: razA (آزَر: آزار) و arAzAwh (هْوْآزارَه: نیک‌آزرده، بسیار اندوهناک) و arazAna (اَنازَرا: نیازرده) و uGird (دْریغو: درویش) و ugird (دْریگو: فقیر، تنگدست) و ArGa (اَغْرا: جرب، مرض گَری) اوستایی، ध्रिगु (دْریگو: تنگدست، فقیر) و «هْرْنانَه» (پرزحمت، رنجبار) و «هْرْنیتِه» (خشمگین بودن) و «دورْهْرْنایو» (بی‌رحم، در اصل یعنی:‌ دور از همدردی) و «اَگْهْرْیا» (زحمت، احتیاج) سانسکریت، «دَرْتَنَیا» (خشمگین، عصبانی) پارسی باستان، «آزَرْدَن/ آزارْدَن» (اذیت کردن) و «آزار» و «زَریگ» (دریغ) و «آزَرْم» (رنج) و «دْریغُوش/ دْری‌یُوش» (درویش، تنگدست) و «دیرْیُوش» (درویش، مرید) و «اَپِزار» (بیزار) پهلوی، «زَریگ» (دریغ) و «اَنازار» (بی‌آزار) و «زَر» (خشمگین شدن) پارتی، «زَریگ» (دریغ) و «دْریگُش» (درویش) و «آزیرْدَن» (آزردن) و «آزارَگ» (آزار دهنده) و «آزَرْمْگَر» (زیانکار، ویرانگر) و «بِزار» (متنفر، بیزار) تورفانی، «آزر» (گزند) و «آزَرْم» (رنج، صدمه) و «زَرم زَرمَهْ» (اضطراب، تشویش) و «آزیر» (آزردن، آسیب دیدن) و «ذْرغوشَک/ زوخشَق» (شاگرد، مرید) سغدی، «آزاری» (آزردن) و «آزری» (آزرده) و «بیزار» و «پزار» (سرزنش) خوارزمی، SOYrad (دَرْیُوش: درویش) پازند، «زارِن» (آزار دادن) زبور پهلوی، «یْسورّا» (آزردگی، نفرت) سکایی، 

معنای عرفانی و معنوی برای «درویش» و مربوط دانستن «تنگدستان» به «مریدان و پیروان و سالکان» بسیار کهن است و احتمالا ابداع خود زرتشت باشد. چون برای نخستین بار در سروده‌های گاهان دیده می‌شود.

در پارسی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: «آزار»، «آزردگی»، «آزردن»، «بی‌آزار»، «آزارنده»، «آزاردهنده»، «کم‌آزار»، «دگرآزاری»، «خودآزاری»، «آزارگر»، «آزرده»، «درویش/ دریوش/ دراویش»، «دریغ»، «بی‌دریغ»، «دریوزه» (از دید هُرن)، «دریوزه‌گر»، «درویشانه»، «آغُر» (جرب)، «آزرم»، «بی‌آزرم»، «آزیر» (سخت و دشوار)، «بیزار»، «بیزاری»، «زلّه» (درمانده، لطمه دیده)، 

حدسم آن است که کلمه‌های «ذلت»، «ذلیل» و «مذلت» و همچنین مشتق‌هایش مثل «ذلیل‌مرده» و «ذلت‌پذیر» از همین بن مشتق شده‌ باشند و با «زلّه شدن» مربوط باشند. ریشه‌ی منسوب به این کلمات یعنی «*ذلل» که عربی پنداشته شده ساختگی است و در زبان‌های سامی چنین بنی نداریم. شاخه‌زایی این کلمات هم در پارسی رخ داده و در عربی محدودتر و متاثر از پارسی است. این واژه به زبان‌های هندی نیز راه یافته است:ज़लील (ذَلیل) و ज़िल्लत (ذِلَّت) هندی و ਜ਼ਲੀਲ (ذَلیل) و ਜ਼ਲਾਲਤ (ذَلالَت: گمراهی) پنجابی، 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از بن «*دَر/ *زَر» چنین کلماتی برخاسته‌اند: «آزار» و «دَرْویش» عربی، «آزار» یدغه، «دِرْویش» (درویش) ترکی، дәруіш (دَروئیس: درویش) قزاقی، дарвеш (دَرْوِش: درویش) پارسی تاجیکی، տէրվիշ /տէվրիշ /դա̈վրէշ /դա̈րվէշ / դա̈րվիշ /դէրվիշ /դօ̈վրիշ (تِرْویش/ تِوْریش/ دَیْرْوِش/ داروِش/ دارْویش/ دِرْویش/ دُوْریش: درویش) ارمنی، აბეზარი (اَبِزار: بیزار) گرجی، «اَزَر» (آزار، نفرت) و «بِزَرون» (بیزار) آسی، «زُرَل» (رنجاندن) پشتون، «زور» (خشم) و «زورْد» (زخمی) کمزاری، «بِزُور» (بیزار) ازبکی، «بیزار» ترکی اویغور، 

در زبان‌های هندی «درویش» به این شکل‌ها وامگیری شده است: दरवेश (دَرْوِس) هندی، ਦਰਵੇਸ (دَرْوِس) پنجابی،

علاوه بر نمونه‌هایی در زبان گُتی که بدان اشاره کردیم، واژه‌ی «درویش» هم در زبان‌های اروپایی به این صورت‌ها وامگیری شده است: derbishs (دِرْویسِس) یونانی، Dervish انگلیسی، derwisj هلندی، Derwisch آلمانی، дерви́ш (دِرْویش) روسی و بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، dervis مجاری، derwisz لهستانی، dervișرومانیایی، dervišاسلواکی، 

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

سنایی غزنوی: «در تموز آن یخک نهاده به پیش                           کس خریدار نی و او درویش»

عین‌القضات همدانی: «در کوی خرابات چه درویش چه شاه               در راه یگانگی چه طاعت چه گناه»

نظامی گنجوی: «به جباری مبین در هیچ درویش                           که او هم محتشم باشد بر خویش»

                  و: «مکش تیغ بر خون کس بی دریغ             تو را نیز خون است و با چرخ تیغ»

سعدی شیرازی: «برای من تو مَگِریْ و مگو: دریغ! دریغ                 به دام دیو دراُفتی دریغ آن باشد »

مولانای بلخی: «روزتویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی               آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا»

صائب تبریزی: «نسیم صبح از تاراج گلزار که می‌آید؟           

که مرغان کاسه‌ی دریوزه کردند آشیان‌ها را»