درهم


آخرین به روزرسانی:
درهم


         تقریبا همه‌ی منابع ریشه‌شناسی خاستگاه «درهم» را واژه‌ی یونانی dracmh (دْراخْمِه) دانسته‌اند که نام پول نقره بوده است. این واژه را هم از drassumai (دْراسّومای: نگه داشتن، در دست داشتن) مشتق دانسته‌اند. ریشه‌ی سازنده‌ی این کلمه در زبان‌های آریایی هم به صورت «*در» وجود دارد و «درنگ» را پدید آورده است. اما این ریشه به چند دلیل به نظرم نادرست است. 

نخست آن که «در دست نگه داشتن» ارتباطی معنایی با پول و سکه‌ی نقره برقرار نمی‌کند. این بن هم در اصل به معنای «دست» است و مشتق‌های مشابه آن ارتباطی معنایی با پول برقرار نمی‌کنند: drax (دْراکْس: مشت، چنگال، کف دست) و dragma (دْراگْما: یک مشت غله، بلال ذرت) که خویشاوندان این کلمه هستند و به «دراخما» شباهتی دارند، معنایی به کلی متفاوت را حمل می‌کنند. در ضمن صورت‌های صرفی صحیح برآمده از drassumai (دْراسّومای) همین‌هاست و معلوم نیست «دراخما/ دراخمِه» چگونه از این ریشه گرفته شده است.

این اشاره هم کارگشاست که اسناد یونانی کهن نشان می‌دهند که پول نقره با وامگیری از نظام پولی هخامنشیان در میان یونانیان رواج یافته و بسیار دیر به شبه‌جزیره‌ی یونان (آتن) راه یافته است. همین منابع اشاره می‌کنند که کسانی که این عنصر نوآمده‌ی کمیاب را داشته‌اند، آن را در لُپ خود حمل می‌کرده‌اند. بنابراین اتفاقا چیزی در دست و رایج نبوده و جای نگهداری و حملش هم -دست کم در متون کهن- در دست نبوده است. ناگفته نماند که جامه‌ی یونانیان برش و دوخت پیچیده نداشته و در این دوران هنوز جیب در این فرهنگ پدیدار نشده بود و نگه داشتن چیزها در لُپ کاری است که بسیاری از گونه‌های پستانداران به ویژه جوندگان انجامش می‌دهند و در انسان هم نمونه‌های فراوان دارد.

دومین دلیل این که پول نقره اصولا ابداعی ایرانی است و نه یونانی. نخستین سکه‌های نقره در دوران هخامنشی ضرب شدند و یک دهم سکه‌ی طلا (دریک) ارزش داشتند. یونانیان نخست در استان‌های یونانی‌نشین قلمرو پارس (آناتولی و شمال بالکان) و بعدتر با یک قرن تاخیر در شبه‌جزیره‌ی یونان پول را وامگیری کردند. بسیار بعید است این واژه در فرهنگ ابداع کننده‌ی مفهومی چنین مهم و کلیدی، از یونانی وامگیری شده باشد. مسیر وامگیری واژگان تقریبا همیشه از فرهنگِ دهنده‌ به گیرنده است. 

سومین دلیل آن که در متون یونانی باستان این واژه به صورت‌های متفاوتی ثبت شده و dracmh (دْراخْمِه) تنها یکی از آنهاست که به دلیل شباهتش با درهم و چون نیای آن پنداشته می‌شده، در متون بیشتر ذکر شده است. اگر به اصل متون یونانی کهن در عصر هخامنشی بنگریم می‌بینیم طی نخستین قرنی که این کلمه در زبان یونانی پدیدار می‌شود، به این صورت‌ها نوشته می‌شده است: dracmh (دْراخْمِه)، dracma (دْراخْما)، dracna (دْراخْنا)، drac (دْراخ)، darc (دارْخ). وقتی یک کلمه به چیزی وامگیری شده از فرهنگی دیگر دلالت می‌کند و به این ترتیب به چند شکل نوشته می‌شود، قاعده آن است که وام‌واژه باشد و نه کلمه‌ای بومی و درونزاد. کلمات بومی در یک زبان صورت صرفی مشخصی دارند و چندشکلی از این دست در آنها نمی‌بینیم.

بنابراین به نظرم روشن است که «دراخما» واژه‌ای یونانی‌تبار نیست. درباره‌ی ریشه‌ی اصلی آن چند حدس می‌توان زد. نخست آن که واژه‌ی اصلی باید در دوران هخامنشی در یکی از زبان‌های رایج در ایران غربی -که با یونانی در تماس بوده- رواج داشته باشد. حدسم آن است که کلمه‌ی مادر این واژه 𐎯𐎽𐎺 (دورُوَه: سالم، محکم، قطعی) پارسی باستان بوده باشد، که احتمالا لقب سکه‌های معتبر و رسمی هم بوده است. چنان که در متون یونانی هم اشاره‌های زیادی هست که داریوش بزرگ با اصلاح ترکیب سکه‌ها آنها را درست کرد و استوار داشت و اینها قاعدتا از گفتمان اقتصاد سیاسی هخامنشیان به متون یونانی راه یافته است.

«دورُوَه» پارسی باستان که با «درود» و «درست» در پارسی امروز خویشاوند است، احتمالا در یکی از زبان‌های رایج در ایران غربی به «دورَهْم» تحریف شده و همین است که در یونانی وامگیری شده و آن مجموعه از کلمات مشابه را به دست داده است. ریشه‌ی این واژه در زبان‌های ایرانی رواجی فراوان داشته و در همان دوران ward (دْرَوْ: سالم) اوستایی را هم داشته‌ایم و همچنین awrd (دْرْوَه: سالم، محکم، قطعی) را. احتمال دارد همین واژه در تحولی درونزاد به «درهم» تبدیل شده باشد. یعنی شاید این واژه در پارسی موازی با یونانی تحول یافته و وامی از آن نباشد. 

«درهم» در زبان‌های باستانی ایرانی با گستردگی رواج داشته و به ویژه در زبان‌های کهن ایران شرقی زیاد دیده می‌شود. همین شاهد وامگیری شدنش از یونانی را نامحتمل می‌سازد: द्रम्म (دْرَمّا) سانسکریت، 𑀤𑀫𑁆𑀫(دَمَّه) پراکریت ساوراسنی، «دْرَهْم/ دْرَم» پهلوی، «دْرَهْم» تورفانی، «دْرَخْم» پارتی، «ذْرَغمَه/ دْرَخْمَه» سغدی، «دْرَمّا» ختنی، dracmo/ ddracmo  (دْراخْمُو/ دّرَخْمُو) بلخی، դրամ/ դրաքմայ /դրաքմէ / դրագմէ (دْرَم/ دْرَکامَیْ/ دْرَکامِه/ دْرَگامِه) ارمنی کهن، 

این واژگان کل تاریخ پساهخامنشی را در زبان‌های رایج در سراسر قلمرو ایران زمین در بر می‌گیرد و تقریبا قطعی است که زبان‌های مستقر در ایران که دولتی مقتدر و جهانی بوده و قطب اقتصاد و گردش پول حساب می‌شده، با این دامنه کلمه‌ی مربوط به رایج‌ترین‌ سکه‌ را از زبان یونانی وامگیری نکرده‌اند. یونان در سراسر این دوران نه دولتی مستقل داشت و نه نظام پولی منظم و متمرکز پیدا کرد و نه مرکزیتی اقتصادی داشت.

این واژه در زبان‌های زنده‌ی ایرانی به این صورت‌ها درآمده است: «درهم/ درم» و مشتقاتش «درم‌سنگ» و «درم‌بخش» پارسی، «دام» و «دیرْهَم» اردو، դրամ/ դիրհամ (دْرَم/ دیرْهَم) ارمنی، დრამა (دْرَمَه) گرجی، «دِرْهَم» عربی، «دیرْهِم/ دِرِم» ترکی، дирам/ дирҳам (دیرِم/ دیرْهَم) پارسی تاجیکی، دەرھەم (دِرْهِم) ترکی اویغوری، 

در زبان‌های هندی هم این شکل‌ها از «درهم» را می‌بینیم: दाम(دام) و दिरम(دیرَم) و दिरहम (دیرْهَم) هندی، দাম (دَم) آسامی، দাম (دَم) وদিরহাম (دیرْهَم) بنگالی، ਦੰਮ (دَمّ) پنجابی، 

«درهم» در زبان‌های دیگر هم وامگیری شده‌ است. گاه با واسطه‌ی «دراخما»ی یونانی و گاه به طور مستقیم از زبان‌های ایرانی: drami (دْرَمی) یونانی نو، adarme پرتغالی، dirham و adarme اسپانیایی، dirhem فرانسوی و کاتالان، Dirham آلمانی و ایتالیایی، dirhami فنلاندی، drachma و dirhem انگلیسی، дирха́м (دیرْخَم) روسی، дѝрхем (دیرْهِم) صربی-کروآتی، «دَم» برمه‌ای روهینگیا، «دیرْهَمو» سواحیلی، «دیرْهِم» تاتار کریمه، «دیرْهام» مالایی، 디르함(دیرِئوهَم) کره‌ای، ディルハム(دیروهامو) ژاپنی، 

         این واژه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

فرخی سیستانی: «رخ گروهی گردد ز هول چون دینار           لب گروهی گردد ز بیم چون درهم»

فرامرزنامه: «پی درهم و گنج خود را مسوز                               که نبود امید از شبی تا به روز»


سوزنی سمرقندی: «به القاب تو آرایند در هر کشوری منبر               رقم نام تو فرمایند بر دینار و بر درهم»

مسعود سعد سلمان: «چو شادی‌ام ز درمسنگ داده بود فلک               روا بود که کنون غم دهد به پیمانه»