ریشهی پیشاهندواروپایی «*der» به معنای «بریدن، شکافتن، پوست کندن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: derein (دِرِئین: پوست کندن) و derma (دِرْما: پوست) و derris (چرم) و adoron (آدُرُون: پوست نکنده، مشک پوستی) و boudoron (بودُرُون: تیغ دباغی) و doros (دُرُوس: کیف چرمی) یونانی، derbita (جوش، دمل) لاتین، tære (تراشیدن، شکافتن) و tordyfill (سرگینغلتان) نردیک کهن، teran (پاره کردن) و tær (پاره، شکافته) و tord (تکهی گُه) انگلیسی کهن، teren (مصرف کردن، هضم کردن) و torde (تکهی گُه) هلندی میانه، zeran (نابود کردن) آلمانی کهن، tirer (کشیدن) و retirer (کنار گذاشتن، بازنشسته شدن) فرانسوی کهن، terian (مصرف کردن) ساکسونی کهن، tera (دریدن، شکافتن) فریزی کهن، darn (تکه، قطعه) برتون، 𐍄𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽 (تایْران: پاره کردن، دریدن) و 𐌳𐌹𐍃𐍄𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽(دیسْتایْران: ترکیدن، دور انداختن) و 𐌲𐌰𐍄𐌰𐌹𐍂𐌰𐌽 (گاتایْران: ویران کردن، نابود کردن) گتی، tirar (بیرون کشیدن، حذف کردن) پرتغالی کهن و اسپانیایی کهن، дьрати (دیرَتی: دریدن، پاره کردن) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی برخاسته است: teren (حذف کردن، تراشیدن) و tort-wevel (سرگینغلتان) هلندی، zerren (پاره کردن، شکافتن) و zehren (مصرف کردن، سوءاستفاده) آلمانی، tirare (کشیدن، پرت کردن) ایتالیایی، tere/ teir/ tair (پاره کردن، زخمی کردن) اسکات،сдирать (سْدیرَت: پوست کندن، سرقت ادبی) و раздирать (رَزْدیرَت: پاره کردن، دریدن) روسی، dirti (پوست کندن) و dedervine (جوش، دمل) لیتوانیایی، дера (دِرَه: دریدن، پوست کندن) و зади́рам (زَدیرَم: اذیت کردن، آزردن، خاراندن) و живодер (ژیوُدِر: وحشی، سنگدل) بلغاری، tæra (تراشیدن، تمیز کردن) ایسلندی، дерти (دِرْتی: دریدن، شکافتن) اوکراینی، дере (دِرِه: پوست کندن، دریدن) مقدونی، дријѐти (دْرییِتی: دریدن، شکافتن) صربی-کروآتی، drzec (دریدن) لهستانی، dřít (دریدن، شکافتن) چک، tære (تراشیدن، شکافتن) دانمارکی و نروژی، tirer (کشیدن) و retirer (کنار گذاشتن، بازنشسته شدن) و epiderme (لایهی بالایی پوست) و hypoderme (لایهی زیرین پوست) و pachyderme (پوست کلفت، نام ردهای از چهارپایان؛ ۱۶۰۰م.) و taxidermie (خشک کردن جانوران، در اصل یعنی: جابهجا کردن پوست) فرانسوی، tirar (بیرون کشیدن، حذف کردن) پرتغالی و اسپانیایی، tear (پاره کردن، دریدن؛ ۱۶۶۰م.) و dermal (پوستی؛ ۱۸۰۳م.) و dermatology (تخصص پوست در پزشکی؛ ۱۸۱۹م.) و echinoderm (خارپوستان؛ ۱۸۳۴م.) و scleroderma (خشکی و فلسی شدن پوست؛ ۱۸۶۵م.) و tetter (بیماری پوستی) و turd (تکهی گُه) و tire (کشیدن) و retire (بازنشسته شدن) و try (کوشیدن) انگلیسی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*دَر» تبدیل شده و به طور خاص «دریدن» را میرساند. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: rad (دَر: دریدن، شکافتن) و radawa (اَوَدَر: از هم دریدن) و radtiOrap (پَرُوئیتدَر: دو نیم کردن، از هم شکافتن) و radiriap (پَیْریدَر: پیچاندن گوش، آزار دادن) و radSin (بیرون کشیدن، کندن) و hanoard (دْرَئُونَهْ: درون، نان گِرد خیراتی) و utvrvd (دَرَتو: چیدن، درو کردن) و utvrvda (آدَرَتو: درو نشده، ناچیده) و atvrad (دَرَتَه: درد) اوستایی، दृणाति (دْرْناتی: دریدن، شکافتن) و दर (دَرَه: غار، دره) و दरीमन् (دَریمَن: پارگی، خرابی) و दर्तृ (دَرْتَر: ویرانگر، برنده) و दर्म (دَرْمَه: خرابی، دریدگی) و दर्मन् (دَرْمَن: نابود کننده، درنده) و दार (دارَه: شکاف، چاک) و दीर्यते (دیرْیَتی: جدا کردن) و «دَمَنَه» (درمنه، گیاهی از ردهی کاسنی) و «دْرَوْ» (بریدن، آزار دادن) و «دْرَویتار» (دروگر، چیننده) و «دْرَوینَه» (قدرت، اموال) و «دْرَوینَوَنْت» (غنی، توانگر) سانسکریت، «دَرّیدَن» (دریدن) و «دْرُون» (نان خیراتی گِرد) و «دْروتَن» (درو کردن، درودن) و «دْرون» (چیدن) و «یُودْرون» (درودگر) و «دَرَّک» (دره) و «دَرْت» (درد) و «دْرَمَنَگ» (درمنه، علف جارو) پهلوی، «دَر» (دره) و «دَرْد» و «دَرْدومَنْد» (دردمند) پارتی، «دَریک» (دره) پهلوی کتیبهای، «دَرْد» و «دَرْدومَنْد» (دردمند) و «دَرْدِن» (غمناک) و «دْرود» (درو کردن) تورفانی، «ذَر» (درّه) سغدی، «ذری» (درودن) و «ذرد» (درد) خوارزمی، «دَرَه» (درّه) و «دَر» (تراشیدن، بریدن) و «دْرییَه» (درودگر) و «دْرْویدا» (تکه، برش) و «دْرُّنْوِه» (عقرب) سکایی، gnmrd (دَرْمَنَگ: درمنه، چوب جارو) و nwrd (دْرون: نان مقدس) سریانی، տէրտ / դերդ / տարտ / դարդ(تِرْت/ دِرْد/ تَرْت/ دَرْد: درد) ارمنی میانه،
در پارسی از این ریشه کلماتی از این دست زاده شدهاند: «دریدن»، «درنده»، «دریده» (بیشرم)، «دُرودن»، «درودگر»، «درو کردن»، «درّه/ دَرَن»، «درد»، «دردناک»، «ضددرد»، «دردآور»، «دردسر»، «سردرد»، «دلدرد»، «درد دل»، «دردمند»، «دَر» (پهنه، دشت)، «[کبک] دری»، «در و دهاتی»، «دربند؟»،
در پارسی قدیم هم این واژگان خویشاوند را داشتهایم: «دَرون» (نان خیراتی)، «دَلیدَه» (غلهی خرد شده، بلغور)، «دله» (پوست یا چرک خشک شده روی زخم)، «دَرغاله» (درهی پهن، شِعب)، «دِرمَنَه» (علف جارو، گیاهی از خانوادهی کاسنی)، «دِرَنْد» (تیغ آبدار)، «دْرون» (مراسم زرتشتیان)
حدسم آن است که بخش دوم «نیشتر» هم از همینجا آمده باشد و بازماندهی «نیشْتَر» اوستایی به معنای «بیرون کشیدن» باشد. همچنین بخش نخست «دَرَندشت» به نظرم به همین بن مربوط باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «دیران/ دیرون» (پاره شدن، پاره کردن) و «دیرو» (درو) و «دیروتین» (درو کردن) و «دِرْد» (درد) کردی، «دیرّیتَه» (دریدن) و «دین» (شکافتن) بلوچی، «دِرْدَن» (پاره کردن، دریدن) و «دِرَّه» (بوتهی گل خاردار) و «دیرَو/ دَرَو» (درو کردن) بختیاری، «ذُور» (درّه) و «دْراو» (درو کردن) وخی، «ذِر» (درّه) سریکلی، «دِرْت» (درد، غصه) و «دَیْرَیْن» (سرکوب کردن، بافهی گیاه) آسی، «دِرْد» (درد) ترکی، دەرد (دِرْد: درد) ترکی اویغوری، «دَرْد» اویغوری، «دیرَنَه» (درمنه، علف جارو) یغنابی، «دِرَّکَه» (گل تیغدار) امرهای، «دِرَّه» (بوتهی خاردار) آشتیانی، «دورّ» (بریدن، قطع کردن) و «دور» (درو کردن) پراچی، «دیر» (درو کردن) اورموری، «لَری» (درو کردن) یدغه، «دَرْمَن» (کپهی غله) پشتون، дерт (دِرْت: درد) قزاقی، դարդ (دَرْد) ارمنی، dert (درد) آلبانیایی،
در زبانهای هندی هم این واژگان از اینجا زاده شدهاند: दर्द(دَرْد) هندی، ਦਰਦ(دَرَد: درد) پنجابی، দরদ (دُرُدُو: درد) بنگالی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «به پای اندر افگند و بسپرد خوار دریده بر او چشم و برگشته کار»
و: «فرو برد خنجر دلش بردرید جگر از تن تیره بیرون کشید»
اسدی توسی: « که داند کنون کاو بماند ار بمرد بدرّید شیر ار پلنگش ببرد»
سعدی شیرازی: «گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها»
بیدل دهلوی: « ریشهواری عافیت در مزرع امكان نبود هركه در دل مدارا كاشت جمعیت درود»
فروغی بستامی: « مردان خدا پرده پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند »