درفش


آخرین به روزرسانی:
درفش


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*der» به معنای «دریدن» را که در مدخل «درنده» شرح داده‌ام، مشتقی دارد به صورت «*derbh» که «محکم کردن، بستن» معنی می‌دهد و معنایش به «گره زدن» و «درهم و برهم، گره خورده» و «چمن، علف» تعمیم یافته است. این بن در زبان‌های اروپایی کهن چنین واژگانی را زاده است: darph (دارْپِه: سبد) یونانی، torf (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) نردیک کهن، tyrfian/ tyrfan (گره زدن، قاطی کردن) و getyrfan/ getyrfian (بستن، گره زدن) انگلیسی کهن، tyrf/ tyrfe (گیاخاک، علفزار) انگلیسی میانه، turf (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) ساکسونی کهن و فریزی کهن، zurf (گیاخاک) و zerben (گره زدن، پیچاندن) و zurba (چمنزار) آلمانی کهن، torf (چمنزار، علفزار، گیاخاک) آلمانی میانه، удоробь (اودُرُبی: غربال، سبد) اسلاوی کهن کلیسایی، torve (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) هلندی میانه، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از اینجا چنین کلماتی برخاسته‌اند: Zirbel-druse (غده‌ی صنوبری مغز) آلمانی، до́роб (قوطی، غربال) و торф (تُرْف: گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) و трава (تْراوا: علف) روسی، drapanos (لباس) و drana (پیراهن) و darbas (بافه‌ی علف) لیتوانیایی، tervy (دست‌وپا زدن، تلاش مذبوحانه) و topsy-turvy (درهم برهم، قروقاطی) انگلیسی، Torf (گیاخاک) آلمانی، turfa (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) پرتغالی، torf (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) و drabina (نردبان) لهستانی، torv (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) سوئدی و نروژی، tørv(گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) دانمارکی، turf (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) هلندی و فرانسوی، turr/ truff (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) اسکات، 

نام «زوربا» که با رمان و فیلمی به همین نام شهرت یافته هم احتمالا از همین بن آمده و «چمنزار، مرغزار» معنی دهد.

این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*دَرْب» تبدیل شده به معنای «محکم کردن، بستن، گره زدن» که این واژگان را در زبان‌های باستانی ایرانی پدید آورده است: aDwvrvd (دَرَوزَه: ماهیچه‌ها، در اصل یعنی: درهم گره خورده) اوستایی، दर्भ (دَرْبْهَه: بافه‌ی گیاه) و दृभति (دَرْبْهَتی: گره زدن، دوختن) و दर्भयति (دَرْبْهیَتی: گره خوردن) و दूर्वा (دورْوا: علفهای خمیده، علف خزنده) و विदर्भ (ویدَرْبْهَه: مرغزار) سانسکریت، «دْرَپ» (پوشیدن) پهلوی، 

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این بن چنین واژگانی زاده شده‌اند: «دَربَه» (وصله و پینه) و «درفش» (ابزار کفاشان) و «داغ‌ودرفش» (ابزار شکنجه) پارسی، «اَنْدَرْف» (دوختن) و «دورْف» (درفش) پراچی، «دْرُوْ» (دوختن) وخی، «اینْتْسیوْ» (دوختن) سریکلی، «اَنْتْسَوْ» (دوختن) یزغلامی، «دور» (دوختن) و «دیریش» (درفش) کردی، «دَرَشْپ» (درفش) بلوچی، «لَرَفْشُو» (درفش) یدغه، տորֆ(تُرْف: گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) ارمنی، ტორფი (تُرْپی: گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) گرجی، «تُرْف» (گیاخاک، خاک سیاه باتلاق) ترکی آذری و آسی، 

در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: विदर्भ (ویدَرْبْهْ: نام جایی در مهاراشترَه، یعنی: مرغزار) هندی،દાભ / ડાભ (دابْهْ: علف، چمن) گجراتی، (دَبّهَه: علف) پنجابی، దర్భ (علف مقدس، چمن) تلوگو، 

این واژگان عامیانه محسوب می‌شده و در شعر و ادب پارسی چندان به کار گرفته نشده‌اند.