واژهی «درشکه» از روسی به پارسی وارد شده و وامی از дро́жки (دْرُژْکی) بوده به همین معنا. این واژه از ریشهی پیشاهندواروپایی «*dhregh» برخاسته به معنای «کشیدن، راندن» که در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: trcw (تْرِخو: راندن، سریع حرکت کردن) و trocazw (تْرُوخازو: شتافتن، سریع رفتن) و dromos (دْرُومُوس: دویدن، جاده) و trocos (تْرُوخُوس: چرخ کوزهگری) و 'armatodromia (هارْماتُودْرُومیا: مسابقهی گردونهرانی) و 'ippodromos (مسابقهی سوارکاری) و palindromos (برگشتن، سرگردان شدن) یونانی، dromos (مسیر پیادهروی، راه) لاتین، trǫð (منطقهی محصور، گوسفندسرا) و draga (کشیدن، راندن) نردیک کهن، trata (جاده، گام) و tragen (کشیدن، راندن) آلمانی کهن، trat (جاده، گام) آلمانی میانه، tredan (روی چیزی گام نهادن، لگدکوب کردن) و dragan (کشیدن، راندن) انگلیسی کهن، trade (مسیر، راه ارتباطی) انگلیسی میانه، trada (راه، مسیر) و dragan (کشیدن، راندن) ساکسونی کهن، draga (کشیدن، راندن) فریزی کهن، tra/ trade (جاده) و dragen (کشیدن، راندن) هلندی میانه، trad (لگدکوب کردن) دانمارکی کهن، droch (چرخ) ایرلندی کهن، dragha (کشیدن، راندن) سوئدی کهن، 𐌳𐍂𐌰𐌲𐌰𐌽 (دْراگان: کشیدن، راندن) و 𐌲𐌰𐌳𐍂𐌰𐌲𐌰𐌽 (گادْراگان: تلنبار کردن) و 𐌰𐍄𐌳𐍂𐌰𐌲𐌰𐌽 (آتْدْراگان: حمل کردن) گتی،
از این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین واژگانی برخاستهاند: drag (کشیدن، راندن) و draw (کشیدن) و track (مسیر، جاده) و trade (تجارت کردن، مسیر و جاده) و droshky/ drosky (درشکه) انگلیسی، trade (مسیر، جاده) و draw (کشیدن) اسکات، tra (جاده) و dragen (کشیدن، راندن) هلندی، Tratt (گام، قدم) و tragen (راندن، کشیدن) و Droschke (درشکه) آلمانی، טראָגן (تْرُگْن: کشیدن) ییدیش، tröð (گوسفندسرا) و draga (کشیدن، راندن) ایسلندی، rata (راه، ریل راهآهن) فنلاندی، trad (گام برداشتن، مسیر) و draga/ dra (کشیدن، راندن) سوئدی، rada (مسیر، جاده) استونیایی، trata (جاده) اسلوونیایی، trød/ trå / tra (لگدکوب کردن، قدم برداشتن) و drage/ dra (کشیدن، راندن) نروژی، drage (راندن، کشیدن) دانمارکی، vaccinodrome (محل واکسیناسیون عمومی) فرانسوی، dromo (فانوس دریایی، میل جاده) ایتالیایی، дро́ги (دْرُوگی: واگن) و дрога́ (دْرُوگا: محوری که چرخ عقب و جلوی درشکه را به هم وصل میکند) و дро́жки (دْرُژکی: درشکه) روسی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*دْری» تبدیل شده که همین معنای «کشیدن، راندن، دویدن» را میرساند و این واژگان را در زبانهای کهن ایرانی زاده است: द्राति (دْراتی: دویدن) و द्रम् (دْراماتی: راندن، تازاندن) سانسکریت، դուրգն (دورْگْن: چرخ کوزهگری) ارمنی کهن،
در زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «درشکه» و «درشکهسواری» و «درشکهچی» پارسی، «دْرُم» (جاده) کولی، դուրգ (دورْگ: چرخ کوزهگری) ارمنی، «داشْکا» (فرغون) گیلکی،
واژهی درشکه به صورت محدود در اشعار دوران مشروطه و متون دوران قاجار کاربرد داشته است:
ادیبالممالک فراهانی: «ناگه درشکهی خان از آنطرف گذر کرد خان اندر او نشسته با کر و فر و جوشی
چرخ درشکه خر را غلطاند و بر زمین زد تا زانوان فرو شد دستش به لانه موشی»
ایرج میرزا: «با درشکه برمت تا گل خطمی هر روز چه کنم نیست در این شهر جز این گردشگاه»
ملکالشعراء بهار: «نه درشکه به جا و نه خودرو شه شکاران پیاده در تک و دو»