دراکولا


آخرین به روزرسانی:
دراکولا


ریشه‌ی هندواروپایی «*dhreugh» به معنای «آسیب زدن، فریب دادن» در زبان‌های کهن اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: drakon (دْراکُون: هیولای دریایی، اژدها) یونانی، draconem (اژدها) لاتین، draumr (هیاهو، سر و صدا) و draugr (شبح، هیأت) نُردیک کهن، triogan (فریب دادن) و troum (رویا) و twerg (جن، کوتوله‌ی فریبکار) و trahho (اژدها) آلمانی کهن، drom (هیاهو، سر و صدا) و bidriogan (فریب دادن) ساکسونی کهن، dram (رویا) و drake (اژدها) فریزی کهن، dream (هیاهو، پایکوبی) و draca (اژدها) انگلیسی کهن، dragon (اژدها) فرانسوی کهن، drake (اژدها) هلندی میانه 

در زبان‌های اروپایی زنده نیز این واژگان از این بن مشتق شده‌اند: trugen (فریب دادن) و traum (رویا) و zwerg (جن، کوتوله‌ی فریبکار) و drache (اژدها) و betrug (فریب) آلمانی، dream (رویا) و dragon (اژدها؛ میانه‌ی قرن سیزدهم) و drake (اژدها؛ ۱۲۰۰م.) و dragonfly (سنجاقک؛ ۱۶۲۰م.) انگلیسی، drøm (هیاهو، سر و صدا) دانمارکی، dröm (هیاهو، سر و صدا) سوئدی، droom (رویا) و draak (اژدها) و bedrog (فریب) هلندی، 

در فرهنگ‌های ریشه‌شناسی تداخلی میان دو معنا دیده می‌شود و فرض کرده‌اند که این ریشه هم بر «فریب دادن/ آسیب زدن» دلالت می‌کرده و هم «واضح دیدن، تماشا کردن». بر این اساس drakon (دراکُون) یونانی را از derkesqai (دِرْکِسْثای: واضح دیدن) مشتق می‌دانند، و dritë (نور) آلبانیایی و «دَرْسَتی» (دیدن) سانسکریت و zoraht (نور، شفافیت) آلمانی کهن و adcondarc (می‌بینم) ایرلندی کهن را با این بن خویشاوند می‌پندارند. این نظر به نظرم نادرست است و این کلمات از ریشه‌ی منتهی به «درست» گرفته شده‌اند و ارتباطی به بن مورد نظرمان ندارند که به «دروغ» منتهی شده است. مفهوم «رویا دیدن» که خاستگاه این خطاست، بر موهوم بودن و غیرواقعی بودن رؤیا تاکید دارد نه «تماشا کردن و دیدن» آن.

         در این بین dragon واژه‌ایست که به توضیح نیاز دارد، و همچنین مشتق‌هایش. مثل نام Pendragon که لقب جنگاوران ولش بوده و در داستان آرتور و دلاوران میزگرد لقب اوترِ دلاور است نیز از اینجا آمده و بخش اولش (pen) یعنی «سر». سنت برتون و ولش چنین بوده که در شرایط بحرانی به سرداری لقب «سر-اژدها/ پندراگون» می‌داده‌اند و او اقتداری چشمگیر پیدا می‌کرده، و از این رو مفهومی تقریبا همتاست با مفهوم دیکتاتور در فرهنگ رومی. بر مبنای این نمونه‌ها فرض کرده‌اند که بن «*dʰrewgʰ» مفهوم اژدها و مار را هم می‌رسانده است. اما این هم به نظرم درست نیست. معنای «اژدها» برای مشتق‌های این بن از اساطیر اوستایی برخاسته و از فرهنگ ایرانی به زبان‌های اروپایی راه یافته‌اند و برای این فرض چند دلیل می‌توان آورد.

نخست بدان دلیل که شکل یونانی و لاتین باستان این کلمه ساخت صرفی درستی ندارد و بیشتر به واژه‌ای بیگانه شبیه است. دوم آن که در فرهنگ اروپایی این کلمه با «هیولای مار مانند» پیوند خورده و این در معنای اصلی این ریشه وجود ندارد. تنها در ایران است که ضحاک/ آژیدهاک (که در اصل یعنی اژدها) از عصر اوستایی با دروغ پیوند داشته و به گزارش بندهش «بزرگترین دروغی بوده که اهریمن آفریده است». بنابراین اتصال میان مفهوم «دروغ گفتن/ فریب دادن» با «مار» که در عهد عتیق هم آمده، احتمالا خاستگاه اوستایی دارد و به داستان آژيدهاک مربوط است، وگرنه همنشینی و ارتباط منطقی و تجربی‌ای بین جانوری بی‌سر و صدا مثل مار با دروغ گفتن و فریبکاری پرهیاهو وجود ندارد که بخواهیم فرض کنیم در دو تمدن همسایه مستقل از هم کشف شده باشد. 

در ضمن نام «دراکولا» هم از همین ریشه مشتق شده است و تا حدودی مسیر وامگیری این مضمون را نشان می‌دهد. draco لقب امیران منطقه‌ی کوهستانی ترانسیلوانیا در رومانی امروزین بوده که تابع سلطان‌های عثمانی بوده‌اند، و یکی از آنها که نام اصلی‌اش ولاد چهارم بوده، Dracula (یعنی اژدهای کوچک) لقب داشته و او به خاطر جنگ با مسلمانان و وحشی‌گری‌های باورنکردنی‌اش به چهره‌ای شرور و اهریمنی در روایت‌های آن منطقه بدل شده که بعدتر در قرن نوزدهم با قلم برام استوکر به صورت افسانه‌ی دراکولا بازنویسی شده است.

         همه‌ی این کلمات اروپایی احتمالا زیرتاثیر و یا حتا وامگیری‌ای هستند از مفهوم «دروغ» در ایران زمین که در سنت زرتشتی صورتبندی استوار فلسفی و دینی پیدا کرده و در سیاست عصر هخامنشی بیان سیاسی چشمگیری یافته است. این مفهوم به همین شکل در تمام زبان‌های ایرانی دیده می‌شود. ریشه‌ی این کلمه در زبان‌های آریایی «*دْرو/ دْروکْش» است به معنای «دروغ، آسیب» که از همان بن پیشاهندواروپایی «*dʰrewgʰ» مشتق شده و در زبان‌های کهن ایرانی این خوشه‌ از واژگان را به دست داده است:‌ Goard/ agoard (دْرَئُوگَه/ دْرَئُوغ: دروغ، نادرست) و Sxurd (دْروخْش: فریب) و (دْروگ: سخن غیرواقع) و gurodOrqim (میثْرُو-دُروگ: مهردروج، پیمان‌شکن) و itxurd (دُروخْتی: فریب) و gurda (اَدْروگ: بی‌کلک، صادق) و gourd (دْروئُگ: دروغ گفتن) و gourdIwia (اَیْوی‌دُروئُگ: فریب دادن) و mvjurd (دْروجَم: خیانت، عهدشکنی) و mLZirda (اَدْروژام: بی‌دروغ) و itiaZurd (دْروژَیْتی: فریب دادن، تقلب کردن) و tnawgard (دْرَگْوَنْت: بددین، زیانکار) اوستایی،  द्रुह्/ ध्रुक् (دْروهْ/ دْهْرُوک: دروغ، آسیب) و अद्रुह् (اَدْروهْ: بی‌دروغ، صادق) و द्रोघ (دْروگْهَه: فریبکار) و द्रोह (دْرُهَه: آزار) و द्रुह् (دْروهْ: حقه، دروغ) و «دْروهْوَن» (مکار، دروغزن) و «دُروهو» (زیانکار) و द्रोघमित्र (دْرُوگْهَه‌میتْرَه: مهردروج، عهدشکن) و द्रोघवाच् (دْرُوگْهَه‌واچ: چرب‌زبانی، با سخن فریب دادن) و «اَبْهی‌دْرُوهی» (خیانت) و «دُروهْ» (گزند، آسیب) و द्रुह्यति (دْروهْیَتی: صدمه زدن) سانسکریت، «دْرُوگّه» (دروغ، خیانت) و 𐎭𐎼𐎢𐎥 (دْرَوگَه: فریفتن، دروغ گفتن) و 𐎠𐎯𐎢𐎽𐎢𐎪𐎡𐎹 (اَدوروجیَه: بی‌دروغ، صداقت) و «دْرَوجَنَه» (دروغزن) پارسی باستان، «دْرُوگ» (دروغ) و «دْروخْتَن» (دروغ گفتن) و «دْرووَنْد» (بددین، دُروند) پهلوی، «دْروز» (فریب دادن) و «دْرُوو» (دروغ) و «دْروخْتَن» (دروغ گفتن) و «دْروخْتین» (سخن غیرواقع) و «دْرُوزَن» (دروغزن) و «دْرووَنْد» (بددین، دُروند) تورفانی، «دُرُوغ» (دروغ) و «دْروخْت‌میهْر» (پیمان‌شکن) و «دْروغْ‌میگ» (دروغگو) پارتی، «ژغما/ ذرغمه» (دروغ) و «اردیو» (فریفتن) سغدی، «دْرّوجَه» (دروغ) و «دْروجَنْت» (دروند، بددین) سکایی، «ارذاو» (غول، دیو) خوارزمی، gOrad/ gOrd/ ZUrd (دُرُوگ/ دَرُوگ/ دْروژ: دروغ) پازند، դրժեմ (دْرْژِم: خیانت کردن، عهدشکنی کردن) و անդրժական (اَنْدْرْژَکان: خائنانه، فریبکارانه) و անդժրելի  (اَنْدْرْژِلی: فریبکاری، دسیسه‌چینی) و դժրող (دْرْژُوغ: خیانتکارانه) و դժրողութիւն (دْرْژوتْیون: خیانت، فریب) و դժրիչ (دْژْریچ: دروغین) و դրժողութիւն (دْرْژُغوتْیون: بدعهدی، پیمان‌شکنی) و դրուժ (دْروژ: دروغ) و դրուժան (دْروژَن: دروغزن) ارمنی کهن، 

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «دروغ»، «دروغین»، «پردروغ»، «دروغگو»، «دروغزن»، «دُروَند» (زیانکار، بددین)، «دروغ‌آمیز»، «دروغ‌شکن»، «دروغ‌پراکنی»

در پارسی قدیم هم از همین ریشه «اَردَو» (دیو، غول) و «دُروزَن» (دروغزن، بی‌دین) را داشته‌ایم.

در سایر زبان‌های ایرانی زنده نیز این مشتق‌ها را از این ریشه سراغ داریم: «دْرُگ/ دَرُگ» (دروغ) و «دُرُوهْ» (کلاهبرداری) و «دْرُوگْ‌بورّ» (دروغگو، حقه‌باز) بلوچی، «دَرَو» (دروغ) کردی، «دُرو/ دورُو» (دروغ) بختیاری، «دْریشْت» (دروغ) اورموری، «دَرْغَل» (نادرست، غلط) پشتون، դրժել (دْرْژِل/ دْژْرِل: دروغ گفتن) و «دْژْرَنکا» (فریب) و ուխտադրուժ (اوخْتَدْروژ: فریبنده، کاذب) و բարեդրուժ (بَرِدْروژ» (ناسپاس، حق‌نشناس) و դրուժան (دْروژَن: دروغزن) ارمنی، 

         «دروغ» در شعر و ادب پارسی با بسامدی فراوان به کار گرفته شده و بیت‌هایی بسیار معنادار و زیبا را زاده است. نمونه‌هایش:

فردوسی: «اگر گویم آری و دل زآن تهی                           دروغم نه اندر خورَد با مِهی»

و «تو را باز گویم همه هرچه هست                       یکی گر دروغ‌ست، بنمای دست»

سعدی: «که گفت پیره‌زن از میوه می‌کند پرهیز؟         دروغ گفت! که دستش نمی‌رسد به ثمار»

اوحدی مراغی: «بنگت آن اشتها دهد به دروغ            که چو ماءالعسل بلیسی دوغ»

کسائی مروزی: «من این شمار آخر چگونه فصل کنم؟   که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال»

مولانا: «جز صورت عشق حق هرچیز که من دیدم               نیمی‌اش دروغ آمد، نیمی‌اش دغل دارد»

حافظ: «دلم رمیده‌ی لولی‌وشی‌ست شورانگیز             دروغ‌وعده و قتال‌وضع و رنگ‌آمیز»