ریشهی پیشاهندواروپایی «*dlongho» به معنای «دراز، طولانی» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: dolocos (دُلیخُوس: دراز) و endelechs (اِنْدِلِخِس: دیرپا، همیشگی) یونانی، longus (دراز) و dolichol- (پیشوند چیزهای دراز، وام از یونانی) و lombard/ longobardi (نام قومی ژرمن، در اصل یعنی: ریشدراز) لاتین، lang (دراز) و lenge (طول) آلمانی کهن، lang/ long (دراز) و lengu (طول، درازا) انگلیسی کهن، lang (دراز) انگلیسی میانه، lanc (دراز) هلندی میانه، lang/ long (دراز) و lentze (طول) فریزی کهن، lang/ long (دراز) ساکسونی کهن، дългота (دولْگُتا: درازا، طول) اسلاوی کهن شرقی، дльгъ / длъгъ (دْلیگو/ دْلوگو: دراز) اسلاوی کهن کلیسایی، 𐌻𐌰𐌲𐌲𐍃 (لَگّس: دراز) و 𐌻𐌰𐌲𐌲𐌴𐌹 (لَگِّی: طول) گتی،
از این بن در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی را سراغ داریم: lang (دراز) هلندی و نروژی و اسکات، lank (دراز) آفریکانس، lgas (دراز) لیتوانیایی، дли́нный (دینییّ: دراز) و до́лгий (دُلْگیّ: دیرپا، درازمدت) و долгота́ (دُلْگُتا: درازا، طول) روسی، ду̏г (دوگ: دیر) صربی-کروآتی، дълъг (دَلَگ: دراز) بلغاری، долг (دُلْگ: دراز، طولانی) مقدونی، до́вгий (دُوْهییّ: دراز) اوکراینی، dlouhy (دراز) چک، dlhy (دراز) اسلواک، długi (دراز) لهستانی، luengo (دراز) اسپانیایی، longo (دراز) پرتغالی، langur (دراز) و langi (رودهی گاو) ایسلندی، long (ردپای گوزن) استونیایی، lanka (رشته، چیز دراز) فنلاندی، lang (دراز) و Länge (طول) آلمانی، לאַנג (لَنْگ: دراز) و לענג (لِنْگ: طول) ییدیش، long (دراز) و longevity (درازا) و along (همراه، در امتداد) و length (طول) و linger (درنگ کردن) و elongate (دراز کردن) انگلیسی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*دْرَنْگْهَه» تبدیل شده و همان معنای «دراز، طولانی» را میرساند. از این ریشه در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی زاده شدهاند: «دَلوکی» (دراز، بلند) هیتی، aGvrad/ agvrad (دَرَغَه/ دَرَگَه: دراز، طولانی) و hajArd (دْراجَهْ: دراز) و uzAbOGvrad (دَرَغُوبازو: درازبازو) و hajArdvraya (اَیَرَهدْراجَه: مدت روز) و uyAgvrad (دَرَگایو: دیرپا) اوستایی، 𐎭𐎼𐎥 (دَرْگَه: طولانی) پارسی باستان، agrd (دَرگا: دراز) آرامی هخامنشی، दीर्घ (دیرْگْهَه: طولانی، دیرپا) و «دیرْگْهایو» (دیرینه، پیر، سالخورده) و «دْراگْهْمَن/ دْراگْهیمَن» (درازا، طول) و «دْراگْهَتی» (دراز کردن، طولانی کردن) سانسکریت، 𑀤𑀺𑀕𑁆 (دیگّهَه: دراز) پراکریت، «دِر» (دیر) و «دْرَنْگ» (درنگ، مدت) و «دْراز» (دراز) و «دِرَنْد» (دیرینگی، دیرند) پهلوی، «دَگْر» (دیر) پارتی، «دْرازایْ» (درازا) و «دیرِنْد» (دیرینگی، دیرند) تورفانی، «دارَه» (دراز) سکایی،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: «دراز»، «درازا»، «درازکش»، «درازگوش»، «دستدرازی»، «درازنا/ درازنای»، «درازدست»، «درازمدت»، «درازدستی»، «درازقد»، «دیرنا»، «دیرباز»، «درنگ»، «درنگیدن»، «بیدرنگ»، «دیر»، «دیرَند» (قدمت)، «دیرپا/ دیرپای»، «دیرکرد»، «دیرینه»، «دیرینگی»، «دیرینهشناسی»، «دیرینهسنگی»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه واژگانی از این دست برخاستهاند: «دوراز» (دراز) بختیاری، «زارْگ/ دِرْگ» (دراز) زازا، «دْرِژ/ دیریژ» (دراز) و «دْرِنْگ/ دیرِنْگ/ دِر» (دیر) کردی، «دِر» (دیر) لکی، «دی» (دیر) تالشی، «دْراژ/ دْراج» (دراز) بلوچی، «دْراغ» (دراز) اورموری، «ذورْغ» (دیر) یزغلامی، «دَرْگبازیگ» (درازبازو) دیگوری، даргъ (دَرْگ: دراز) آسی، «لارْغَه» (درنگ، کندی) و «لارْغونَیْ» (پیشین، دیرین) پشتون، дер (دِر: دیر) پارسی تاجیکی، дур (دور: دیر) یغنابی، «دُرونگ» (دراز) خوواری، «دْریگَه» (دراز) کلاشه، «دیر» و «دِراز» اردو، «دِگْهو» (دراز) سندی، «اوزونْدْراز» (دراز) ترکی،
در زبانهای هندی از اینجا چنین کلماتی مشتق شدهاند: देर (دِر: دیر) و दीर्घ (دیرْگْهْ: دراز) و दराज़ (دَراز: دراز) هندی، দেরী (دِری: دیر) وদীর্ঘ (دیرْگْهُو: دراز) و দরাজ (دُوراز: دراز) و দেরেঙ্গ (دِرِنْگُو: درنگ) بنگالی، দেৰি (دِری: دیر) و দীঘ (دیگْهْ: دراز) آسامی، ދިގު (دیگو: دراز) و দীঘল (دیگْهُل: مار، طولانی) دیوهی، ਡੂੰਘਾ (دونْگْها: عمیق، ژرف) و ਦੀਰਘ (دیرَگْهْ: دراز) پنجابی، દીર્ઘ (دیرْگْهْ: دراز) گجراتی، «دینْگُو» (دراز) کولی، தீர்க்கம் (تیرکَّم: دراز) تامیلی، ದೀರ್ಘ (دیرْگْهَه: دراز) کانادا، दीर्घ (دیرْگْهَه: دراز) مراثی، దీర్ఘము (دیرْگْهَمو: دراز) تلوگو،
احتمال دارد «دُراج» که نام دیگر قرقاول است نیز از همینجا آمده باشد و به دم دراز این پرنده اشاره کند. این واژه در زبانهای ایرانی کهن و نو به این صورتها وجود داشته است: «*تَدوروگ/ *تودوراگ» پهلوی، ܕܪܓܐ (دَرّاگا) سریانی، դուռէճ/ տուռէճ (دوریچ/ توریچ) ارمنی کهن، թուռաճ / թուրաջ (توراچ/ توراج) ارمنی، დურაჯი / დურეჯი / თურაჯი (دورَژی/ دورِژی/ توراژی) گرجی، «تورَچ» ترکی آذری، «توراج» ترکی استانبولی و ترکمنی، «توراج» چغتایی، დურაჯი (دوراچی) لاز،
«دراج» در سایر زبانها نیز وامگیری شده است: દુર્રાજ (دورّاج) گجراتی، тура́ч (توراچ) روسی،
زادگان این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « زندگانی چه کوته و چه دراز نه به آخر بمرد باید باز؟
همه به چنبر گذار خواهد بود این رسن را، اگر چه هست دراز»
ابوشکور بلخی: « اگرچه بمانند دیر و دراز به دانا بودشان همیشه نیاز»
فردوسی توسی: «بدان تا بپرسند از او چند چیز نهفته سخنهای دیرینه نیز»
مسعودی غزنوی: «مکن درنگ بیش از این و روزگار مبر که اژدها شود ار روزگار یابد مار»
فخرالدین اسعد گرگانی: «ببخشد مرا دیرینه دشمن چه باشد گر ببخشایی تو بر من؟»
فطران تبریزی: «هرگه که مرا زآمدن تو خبر آید از جان و دلم انده دیرینه برآید»
انوری ابیوردی: «ای خواجه درازیت رسیده است بهجایی كز اهل سماوات به گوشات برسد صوت
گر عمر تو چون قد تو بودی به درازا تو زنده بماندی و بمردی ملكالموت»