ریشهی پیشاهندواروپایی «*dhwer» به معنای «در، ورودی» در شکل اصلیاش همیشه به صورت جمع به کار گرفته میشده و این بدان معناست که در جامعهی هندواروپایی کهن درهای خانهها دولنگه داشته و این الگویی است که در ایران زمین تا یک قرن پیش برقرار بوده است.
در زبانهای کهن اروپایی این کلمات از این ریشه برخاستهاند: qura (ثورَه: در) و condros qureoiedes (خُوندْرُوس ثورِئُویْدِس: [در آثار جالینوس] سیب آدم، در اصل یعنی: غضروف در-مانند) یونانی، foris (محوطهی بیرونی، بیرونِ در) و forum (محکمه، مجمع) و foraneus (غریبه، بیرونی) لاتین، forensic (شورایی، محفلی) و forestem silvam (جنگل، در اصل یعنی: بیرون در میان درختان) لاتین قرون وسطایی، 𐌚𐌖𐌓𐌖 (فورُو: مجمع، ایوان) اومبری، dyrr (در) نُردیک کهن، duru (در) ساکسونی کهن، dure/ dore (در) فریزی کهن، doro (دهان) گُلی، 𐌳𐌰𐌿𐍂𐌰 (دَورَه: دروازه) گُتی، dwaris (دروازه) و dauris (در) پروسی کهن، dor (در) و doru (دروازه) انگلیسی کهن، dor/dure (در) انگلیسی میانه، deforester (کشتزار را از مالکیت کشاورز خارج کردن، رها کردن زمین و تبدیل شدناش به جنگل) و forsbourc/ faubourg (حومه، حاشیهی شهر، در اصل یعنی: مکان بیرون شهر؛ قرن دوازدهم) و forclore (طرد کردن، بیرون کردن؛ قرن دوازدهم) و forclos (مصادره کردن، مهار کردن) و forain (بیگانه، بیرونی) و forest (جنگل) و forfet/ forfeit (عصیان، تمرد) و forfaire (سرپیچی کردن از فرمان) فرانسوی کهن، turi (در) و forst (جنگل) آلمانی کهن، dor (در) و drws (دروازه) برتونی کهن و ولش کهن، dorus (در) ایرلندی کهن،
در زبانهای اروپایی زنده هم این واژگان از بن مورد نظرمان مشتق شدهاند: hors d’oeuvre (پیشغذا؛ اوایل قرن هجدهم) و hors (بیرون، تغییر شکل یافتهی foris لاتین) و forêt (جنگل) فرانسوی، dùrys (در) لیتوانیایی، dvars (در) لاتویایی، dver (در) روسی، Tür (در) آلمانی، Forest (جنگل؛ اواخر قرن سیزدهم) و afforest (جنگلی شدن؛ ۱۵۰۰م.) و deforest (جنگلزدایی؛ ۱۸۴۲م.) و door (در؛ ۱۲۰۰م.) و faubourg (حومهی شهر؛ ۱۵۰۰م.) و foreclose (مصادره کردن؛ جلوگیری کردن؛ اواخر قرن سیزدهم) و foreign (بیگانه؛ ۱۳۰۰م.) و forensic (مربوط به قانون، در اصل یعنی: مربوط به مجمع) و forefeit (عصیان، سرپیچی از فرمان؛ اواخر قرن چهاردهم) و forum (مجمع، گردهمایی؛ ۱۶۵۰م.) و thyroid (تیروئید؛ ۱۶۹۰م.)
از این واژگان «تیروئید» و «اُردُوْر» و «فوروم» در پارسی جدید وامگیری شدهاند.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*دْور» بدل شده که در زبانهای کهن ایرانی این واژهها را به دست داده است: rawd (دْوَر: در) اوستایی، 𐎯𐎺𐎼𐎹𐎠 (دووَرَه: در، دروازه) 𐎯𐎺𐎼𐎹𐎠 (دووَرَیا: درگاه، ورودی) و «دووَرْثی» (دالان، راهرو، در اصل یعنی: پوششِ در) و «*دووَرْثَه-چَه» (رواق، ایوان، نیای واژهی دهلیز) پارسی باستان، द्वार (دْوارَه: در) و «دْوَر» (مدخل، ورودی) و «دارْوَتَه» (درگاه) و «بَرْبْهَتَه» (مجمع، محل رایزنی) سانسکریت، «دَر» (در) و «دَرْباس» (دربار، کاخ) و «دَهْلیز» (دهلیز) و «دَریچَک» (قالب ریختهگری، بوته صنعتی) پهلوی، «دَر» (در) و «دَهْرِز» (دهلیز) تورفانی، «بَر» (بار یافتن) پارتی، «ذَوْر» (در) و «کنذَوْر» (دروازهی شهر) سغدی، «ذَویرا» (در) خوارزمی، «دَهْلیزا» (دهلیز) سریانی، «وَرَه» (در) سکایی، «دْوارَه» (در) پالی، «توِرِه» (در، مجمع) تخاری ب، դուռն (دورْن: دروازه) و դուռ (دور: در) و դահլիճ (دَهْلیچ: دهلیز) ارمنی کهن، დალიჭი (دَلیچی: دهلیز) گرجی کهن،
در زبانهای سامی ایران غربی شواهدی باقی مانده که نشان میدهد وامگیری این ریشه از زبانهای آریایی کهن (هیتی و میتانی) خیلی زود آغاز شده و احتمالا به اواخر هزارهی دوم پ.م باز میگردد. کلمهی اصلی وامگیری شده احتمالا همتای «دووَرْثی» (دالان، راهرو) پارسی باستان بوده و در ادامهی مسیر تکاملیاش «دَرْباس» پهلوی و پارسی به معنای «قصر، کاخ» را به دست داده است.
کلماتی همسنخ با این موارد را در زبانهای کهن سامی داریم که برای توضیحشان ریشهی سامی «*ربص» به معنی «نشستن» را پیشنهاد کردهاند. اما این بن به جز همین چند کلمه و جز «ربض» و «مربض» عربی مشتق دیگری به دست نداده و احتمالا جعلی و دخیل باشد. در زبانهای کهن سامی این نمونهها را داریم که حدس میزنم با بن آریایی مورد نظرمان خویشاوند باشد: 𐎚𐎗𐎁𐎕 (تربس: اصطبل، درگاه سرپوشیده) اوگاریتی، 𒉣𒇬(تَرباصو: ایوان، محوطهی بیرون در) اکدی، תַּרְחִּיצָא (تَرْبیصا: حیاط، ایوان) و תַּרְחָּצָא (تَرْباصا: محوطهی بیرون در) آرامی، ܬܰܪܒܳܨܳܐ (تَرْباصا: حیاط، ایوان) سریانی،
ریشهی «*دْور» دامنهای وسیع از واژگان پارسی را به دست داده است: «در»، «دریچه»، «درگاه»، «دروازه»، «دروازهبان»، «سردر»، «پادری»، «ششدری»، «دربار»، «دالان»، «بالان» (راهرو، دالان)، «دربند»، «دربان»، «دهلیز» (*دووَرْثَه-چَه)، «باریابی»، «بَر/ بار» (سراپرده)، «بارگاه»، «درواس» (دروازه)، و همچنین اصطلاحهایی مثل «در به در شدن»، «بی در و پیکر»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این کلمات را از این ریشه میشناسیم: դարպաս (دَرْپاس) (دربار) و դարապաս (داراپاس: کاخ) و «دَرَپان» (دربان) و «دَرباس» (دروازه) و «دَراپِت» (نگهبان) و «باراپَن» (باریابی) و «دَهْلیچ» (دهلیز) ارمنی، დარბაზი (دَرْبازی: دربار) گرجی، «دَرْب» (در بزرگ) و «دِرباس» (کلون در، قفل) و «دربند» (قفل در) و «دِرْواس» (سگ نگهبان) و «بَروانَه» (دربان) و «دَهلیز» (دهلیز) عربی، «دیوَر» (در) یغنابی، «دْوَر» (در) آسی، «دالوگ» (دالان) گزی، «دِرِه» (در) آلبانیایی، «بَرَه» (در) گورانی، «بُر» (در) پراچی، «وَر» (در) و «دَرْوازَه» (دروازه) پشتون، «بَر» (بار یافتن) کردی، «دَرْوازا» (دروازه) ترکی آذری، «دارْوازَه» (دروازه) چغتایی، дарбаза (دَرْبَزَه: دروازه) و дәліз (دَلیز: دهلیز) قزاقی، «دَهْلیز» (دهلیز) ازبکی، «دَرْوازَه» (دروازه) اردو،
در زبانهای هندی این کلمات از پارسی وامگیری شدهاند: দরজা (دُورُوجا: دروازه) بنگالی، দৰ্জা (دُرْزَه: دروازه) آسامی، દરવાજો (دَرْواجُو: دروازه) گجراتی، दरवाज़ा (دَرْوازا: دروازه) و दहलीज़ (دَهْلیز: دهلیز) هندی، दरवाजा (دَرْواجا: دروازه) مَراثی، ਦਰਵਾਜ਼ਾ (دَرْوازا: دروازه) پنجابی، दरवाज़ो (دَرْوازُو: دروازه) سندی. ဒွာရ (دوَرَه: در) برمهای، ทวาร (تَهوان: در) تای،
کلمههای مشتق از این بن در ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
حافظ شیرازی:« هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست»
قاآنی شیرازی: «چه غم ز بیكلهی كآسمان كلاه من است
زمین بساط و در و دشت بارگاه من است»
فوجی قمی: « فتنهای چشم سیاه تو برانگیخت ز شهر
که غزالان در دروازهی صحرا بستند»
مولانای بلخی: « گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم »
نظیری نیشابوری: « از دلم ره به دلت عشق نمودهست و خوشم
كه به این خانه دری هست كه دربانش نیست»