ریشهی پیشا آفرو-آسیایی «*دَب» به معنای «جانور بزرگ، دد» کاربرد داشته و این همان است که در مصری باستان «دب» (اسب آبی) و در چادی غربی «وْدب» (جانور وحشی) و در داهابی «دابی» (جانور، گوشت) را پدید آورده است. این ریشه در زبانهای سامی به «*دَب» و «*دوب» تبدیل شده و علاوه بر «جانور درشت»، بر «خرس» هم دلالت میکرده است. در زبانهای حبشی امروز «دِبّ» گئز و ድብ (دَبّ) امهری هم معنای «خرس» را میرسانند.
در زبانهای ایرانی کهن این ریشه چنین کلماتی را نتیجه داده که همگی «خرس» معنی میدهند: 𒁕𒁍𒌑 (دَبْو) اکدی، «دَبو» اکدی اِبلایی، דבא (دبا) آرامی، 𐎄𐎁 (دب) اوگاریتی، דוב (دوب) عبری، ܕܒܐ (دِبا) سریانی،
از همین بن در عربی مصدر «دبب» ساخته شده که «چهار دست و پا رفتن، رفتن، حمله کردن» را میرساند. در عربی گستردهترین شاخهزایی این بن را در این صورتها میبینیم: «دُبّ» (خرس)، «دَبَّ/ یدبُّ» (خزیدن، بر چهار پا رفتن، هجوم)، «دَبّابَه» (تانک، دژکوب لاکپشتی)، «دابَّه» (جانور، دد)، «دُوَیْبَه» (جانور کوچک، حشره). از میان اینها «دبابه» و «دب اکبر» و «دب اصغر» در پارسی هم وامگیری شده است.