دبیر


آخرین به روزرسانی:
دبیر


         خاستگاه کلمه‌ی «دبیر» بی‌شک نخستین فرهنگ‌های نویسای گوشه‌ی جنوب غربی ایران بوده است. مشهورترین شکل رایج آن در جهان باستان 𒁾 (تیپّی: نوشتن، دبیر، سند) ایلامی بوده و اغلب منابع نوشته‌اند که آن از 𒁾 (دوب: لوح) سومری وامگیری شده است. اما با توجه به رواج بیشتر کلمه‌ی ایلامی در جهان باستان و قدمت همسان خط و نویسایی در این قلمرو، اصل واژه باید ایلامی بوده باشد و سومریان بوده‌اند که آن را وام ستانده‌اند. قدیمی‌ترین ثبت این کلمه هم در 𒉈𒉿𒅕 (دِپیر: دبیر) ایلامی دیده می‌شود و قدمتش به ۲۲۵۰ پ.م بازمی‌گردد و بر ثبت سومری این کلمه تقدم دارد. این واژه در دوران هخامنشیان و در پی انقلاب نویسایی پارسیان اهمیتی چشمگیر پیدا ‌کرد. چون «دیپی» پارسی باستان به صورت وام‌واژه در اسناد آرامی سلطنتی وارد ‌شد و از راه دیوانسالاری عظیم هخامنشی در سراسر این کشور جهانگیر انتشار پیدا ‌کرد. 

از این بن در دوران باستان این واژگان پدید آمده‌اند: 𒋼𒅁𒂟 (تِپیر/ تیپیر: دبیر) ایلامی کهن، 𒁾𒉿𒊏 (توپیرَه: دبیر) ایلامی نو، و 𒁾𒊬 (دوب‌ساز: دبیر) و 𒂍𒁾𒁀𒀀 (اِدوباک: مدرسه، دبیرستان) و 𒄀𒁾𒁀 (گیدوباک: قلم، قلم نی) سومری، «*دیپی‌وَرَه» (دبیر) و 𐎮𐎡𐎱𐎡 (دیپی: دبیر، نویسنده) پارسی باستان، 𒁾 (طوپّی/ طوپّو: سند، متن) و𒇽𒋛𒉿𒊒  (سِپیرو: دبیر) و 𒁾𒊬 (توپْشارّوم: دبیر، کاتب) اکدی، लिपि (لیپی: نوشتن، متن) و «لیپی‌کارَه» (کاتب) و «دیویرَه» (دبیر) و «لیوی» (الفبا) سانسکریت، 𑀮𑀺𑀧𑀺 (لیپی: سند، نوشتن) و 𐨡𐨁𐨤𐨁 ([در نبشته‌های آشوکا] دیپی: سند، نوشتن) پراکریت، 𐨡𐨁𐨬𐨁𐨪 (دیویرَه: دبیر) پراکریت نیا، «دیوان» (اداره، دیوانخانه) «دیپی‌وَر» (دبیر) و «دیپ» (نوشته، سند) و «دیبیریسْتان/ دیبی‌وَریسْتان» (دبیرستان، مکتبخانه) و «دیوان» (دیوان) و «دیباگ» (دیباچه) پهلوی، «دیب» (نوشته، سند) و 𐭣𐭯𐭩𐭥𐭥‎ (دیبیر: دبیر) و «دیبیریفْت» (کتابت، فن دبیری) پارتی، «دگون» (دیوان، اداره) سریانی، «دیب» (نوشته، سند) و «دیبیر» (کاتب، دبیر) تورفانی، «ذیبر» (کاتب) و «»ذپیریاهْ» (نویسه، خط) سغدی، դպիր (دْپیر: دبیر) و و դպրոց (دِپْرُوچ: دبیرستان، مدرسه) و դպրութիւն (دْپْروتیون: نویسه، دبیره) ارمنی کهن، տիւան (تیوان: دیوان) ارمنی میانه، თათბირი (تَتْبیری: شورا، نظم و ترتیب) گرجی کهن، 

در پارسی دری این ریشه بسیار زاینده بوده و این کلمات را به دست داده است: «دبیر»، «سردبیر»، «دبیره»، «دبیرستان»، «دبیربد»، «دبستان»، «دبیرخانه»، «دیوان» (*دیپی-پانَه: جای حفظ اسناد)، «دیوان‌خانه»، «دیوان [شعر]»، «دیوانسالاری»، «دیوانی»، «دیباچه»، «تدبیر»، «مدبر»، «بی‌تدبیر»، «تدبر»، «تدابیر»

چنان که کلمات آخری برمی‌آید، حدسم آن است که «تدبیر» از وامگیری این ریشه در عربی برخاسته و به ساخته شدن بن «*دبر/ ذبر» (دوراندیشی، تأمل و اندیشه) انجامیده باشد. این ریشه‌ی نوساخته‌ بر اساس باب‌های عربی صرف شده و کلماتی را در پارسی زاده است. در زبان‌های سامی البته ریشه‌ی «*دبر» را جداگانه داریم که «پشت، عقب» معنی می‌دهد و ارتباطی با این خوشه‌ی معنایی ندارد، هرچند به نادرست خاستگاه کلمه‌ی «تدبیر» قلمداد شده است. از ریشه‌ی سامی «دبر» کلماتی مثل «دِبْر» (تهیگاه، باسن) و «أدبار» (بدبختی، فرومایگی) و «دَبِر» (قوز) در عربی مشتق شده که در پارسی رواج چندانی پیدا نکرده است.

شاهدی که حدسم درباره‌ی پیوند «تدبیر» و «دبیر» را تایید می‌کند آن است که این کلمه «نوشتن، ثبت کردن» هم معنی می‌داده و این مترادف با دبیر است و نامربوط به معنای «دبر/ عقب». مثلا حافظ می‌گوید:

«قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق                     چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی»

قیاس کردن در اینجا در معنای مقایسه‌ و برابر نهادن دو متن آمده و می‌گوید شبنم همچون دبیری است که بر دریا متن خود را می‌نویسد و این فعل «تدبیر» دانسته شده است.

همچنین مولانا «تدبیر» را در معنای «حساب و کتاب نگه داشتن» به کار برده که با «دبیر» مربوط است و با «پشت/ عقب» نامربوط:

«دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست          خرج بی‌دخل خدایی است ز دنیا مطلب»

همچنین است در غزل مشهورش:

«این سکر بین هل عقل را وین نقل بین هل نقل را                کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماجرا

تدبیر صدرنگ افکنی بر روم و بر زنگ افکنی          و اندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لا یری»

مولانا در ضمن به پیروی از گفتمان صوفیانه دوقطبی مهمی بین تدبیر و تقدیر ایجاد کرده که بیت‌هایی از این دست را پدید آورده است: «تدبیر کند بنده و تقدیر نداند                  تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند؟»

این دو قطبی دو قرن پیشتر از او در اشعار سنایی و نظامی پدیدار می‌شود. نظامی در «خسرو و شیرین» می‌گوید: «حسابی برگرفت از روی تدبیر                            نبود آگه ز بازی‌های تقدیر»

و «نبودم عاشق ار بودم به تقدیر                                             پشیمانم. خطا کردم. چه تدبیر؟»

و در «لیلی و مجنون» می‌گوید:‌ «زاین سوی ورق شمار تدبیر  زآن سوی ورق حساب تقدیر»

از همین بیت‌ها نمایان است که نظامی هم «تدبیر» را در معنای «حساب و کتاب کردن، رایزنی کردن» به کار گرفته که شغل دبیران بوده است و مربوط به کاغذ و ورق. نظامی در ضمن تعادلی میان کاربرد این دو کلمه‌ی «دبیر» و «تدبیر» در اشعارش دارد و در میانه‌ی تاریخی ایستاده که حرکت از اولی به دومی را رقم زده است. چون با همان نسبتی که فردوسی در آغازگاه شعر پارسی دری «دبیر» را بسیار به کار برده، مولانا در نقطه‌ی اوج ادب عارفانه «تدبیر» را بسیار در شعرهایش آورده و این دو تقریبا یک معنا دارند، با این تفاوت که دلالت شاهنامه‌ای بیشتر رسمی و نهادی و اجتماعی است و معنای مولوی بیشتر شخصی و فردی و روانشناختی.

در زبان‌های ایرانی زنده‌ی دیگر هم این نمونه‌ها را از این ریشه سراغ داریم: դպիր (دِپیر: دبیر) و դպրապետ (دْپْراپِت: دبیربد، سردبیر) و դպրոց (دِپْرُوچ: دبیرستان، مدرسه) و դպրոցական (دِپُرْتْسَکان: شاگرد مدرسه‌، دبیرستانی) و դպրութիւն (دْپْروتیون: نویسه، دبیره) و դիվան (دیوان) ارمنی، დივანი/ მდივანი (دیوانی/ مْدیوانی: دیوان، اداره‌ی دولتی) و თათბირი (تَتْبیری: مباحثه، جلسه، کنفرانس) گرجی، «دِبیر» (دبیر، کاتب) و «تِدْبیر» و «دیوان» ترکی، «دیوان» اردو و زازا، «دیوان» و «دِیباجَه» (دیباچه) و «تَدْبیر» و «تَدابیر» عربی، doganë (دیوان، اداره) آلبانیایی، «تَدْبیر» ازبکی، «تِدْبیر» (تدبیر) ترکی اویغوری، 

در زبان‌های هندی از این بن چنین کلماتی وامگیری شده‌اند: दीवान (دیوان: اداره‌ی دولتی) هندی، લિપિ (لیپی: نوشتن) گجراتی، ਲਿਪੀ (لیپی: دبیر) پنجابی، लिपी (لیپی: نوشتن، دبیر) مراثی، লিপি (لیپی: نوشتن) و দেওয়ান (دِئُووان: دیوان، اداره) بنگالی، దివాను /దివాన్‌  (دیوانو/ دیوان: دیوان، اداره) تلوگو، 

این واژگان به زبان‌های گوناگونی وارد شده‌اند: nibani / Dibani (نیوانی/ دیوانی: دیوان شعر) یونانی، doana/ dogana/ dovana (دیوان کشوری، دفترخانه) لاتین قرون وسطایی، dohanne (دیوان کشوری، دفترخانه) فرانسوی کهن، doana (دیوان کشوری، دفترخانه) فرانسوی میانه، douanne (دیوان کشوری) نرمن، Diwan (دیوان شعر) آلمانی، divã (دیوان شعر) و aduana (دیوان کشوری، دفترخانه) پرتغالی، diván (دیوان شعر) و aduana (دیوان کشوری، دفترخانه) اسپانیایی، duana (دیوان کشوری، دفترخانه) کاتالان، divano/ diwan (دیوان شعر) و dogana (دیوان کشوری، دفترخانه) ایتالیایی، дива̀н (دیوان شعر) بلغاری، дѝва̄н (دیوان شعر) صربی-کروآتی، дива́н (دیوان شعر) روسی، díván (دیوان شعر) مجاری، dywan (دیوان شعر) لهستانی، divan (دیوان شعر) و douane (دیوان کشوری، دفترخانه) انگلیسی، divan (دیوان شعر) و douane (دیوان کشوری، دفترخانه) فرانسوی، divan (دیوان شعر) رومانیایی و چک، aduana (دیوان کشوری، دفترخانه) باسک، (دیوان کشوری، دفترخانه) هلندی، adwana (دیوان کشوری، دفترخانه) تاگالوگ، ലിപി (لیپی: باسواد، نویسنده) و «تَدْبیر» مالایی، (دیوان کشوری، دفترخانه) اندونزیایی، doeane (دیوان کشوری، دفترخانه) آفریکانس،

         کلمات برخاسته از این کلیدواژه‌ی مهم باستانی به فراوانی در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است. 

فردوسی توسی: «بفرمود تا رفت پیشش دبیر             سر خامه را کرد پیکان تیر»

و: «از ایران یکی نامدارم دبیر                   خردمند و روشن‌دل و یادگیر»

عطار نیشابوری: «می و معشوق و وصل جاودان هست کنون تدبیر ما مشتی سپند است»

سعدی شیرازی: «هرکه بی‌مشورت کند تدبیر             غالبش بر هدف نیاید تیر»

حافظ شیرازی: «مبادا ز حساب مطرب و می            کشد نقشی دگر کلک دبیرم»

و:«ز فکر آنان که در تدبیر درمان‌اند، درمانند   چون منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند»

و «دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما                چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟»