ریشهی پیشاهندواروپایی «*gem» به معنای «ازدواج کردن، جفت شدن» با «*gen» به معنای «زاییدن» خویشاوند است و در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: gambros (گامْبْرُس: داماد، پدرزن، برادرزن) و genos (گِنُوس: جنس) و genna (گِنّا: تولد) یونانی، gener (داماد) و genus (تولد، رده، گروه) لاتین، gendre (داماد) فرانسوی کهن، yerno (داماد) اسپانیایی کهن، genrro (داماد) پرتغالی کهن، genel (عمومی) برتون، ingen (دختر، دوشیزه، کنیز) ایرلندی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: genero (داماد) و genere (گونه، جنس، سبک) ایتالیایی، jenniru (داماد) سیسیلی، gendre (داماد) و oxygen (اکسیژن، در اصل یعنی: زایندهی ترشی) و hydrogene (هیدروژن، در اصل یعنی: زایندهی آب) و halogene (گازهای خنثا، هالوژن) و général (عمومی) genre (سبک، نژاد) فرانسوی، gendre/ genre (داماد) کاتالان، genro (داماد) و genero (گونه، جنس) پرتغالی، yerno (داماد) و genero (گونه، جنس) اسپانیایی، Gen (ژن) و Genus (گونه، جنس) آلمانی، gen (ژن) دانمارکی و هلندی و چک، genus (گونه، جنس) سوئدی و فنلاندی و هلندی و دانمارکی، inion/ inghean/ inin/nion (دختر، دوشیزه، کنیز) و geineas (گونه، جنس) ایرلندی، gene (ژن) و genus (گونهی زنده) و gender (جنسیت) و genome (محتوای ژنتیکی) و general (عمومی، تیمسار) انگلیسی،
برخی از این واژگان در زبان علمی جدید پارسی وارد شدهاند: «ژن»، «ژنوم»، «هیدروژن»، «اکسیژن»، «هیدروژن»، «هالوژن»، «ژنتیک»، «ژنتراپی»، «خوشژن»، «ژنرال»، «ژانر»
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*زَم/ *دَم» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: ratAmAz (زاماتَر: داماد) و anAmvz (زَمانَه: تضمین، سرمایه، تاوان) و ayoamaz (زَمَئُویَه: داماد، برادر داماد) و imAz (زامی: زاییدن) و itimAz (زامیتی: زایمان) اوستایی، 𐎭𐎠𐎶𐎠𐎫𐎼 (داماتَر: داماد) پارسی باستان، जार(جارَه: معشوق، دلدار) وजार्य (جارْیَه: صمیمیت، نزدیکی عاطفی) و जामातृ (جاماتْر: داماد) و जामि (جامی: عروس، خویشاوند دختر) سانسکریت، 𑀚𑀸𑀫𑀸𑀉𑀅 (جامائوا: داماد) پراکریت مگدی، 𑀚𑀸𑀫𑀸𑀤𑀼𑀅(جامادوا: داماد) پراکریت مهاراستری، «جاماتو» (داماد) پالی، «داماد» پهلوی و تورفانی، «زاماد» (داماد) پارتی، «زاماتِه/ زامَتاک» (داماد) و «اوزام» (تاوان، تضمین) سغدی، «زاماد» (داماد) خوارزمی، ܢܐܩܬܐܝ (زامَتای: داماد) سریانی،
بارتولومه کلمهی داماد را از ریشهی فرضی «*دَم/ *زَم» به معنای «پول دادن، رشوه، ربا» مشتق دانسته است. البته تعمیمی در معنای این بن به سمت امور مالی دیده میشود. اما به چند دلیل سخن او نادرست است. از همه مهمتر آن که مفهوم پول و روابط مبتنی بر آن بسیار در تاریخ جدید هستند و تازه در ابتدای دوران هخامنشی شکل میگیرند، در حالی که بن مورد نظرمان بسیار کهنتر است. بنابراین حدسم آن است که اشاره به روابط مالی و به ویژه پیشکش دادن و سرمایه داشتن از تعمیم مفهوم ازدواج برخاسته باشد که با اهدای چیزی از سوی داماد به عروس همراه بوده است. در ضمن کلمات مربوط به این خانواده بیش از آن که به داد و ستد تاکید کنند، بر اعتبار مالی و تعهد دادن دلالت میکنند. این هم بیشتر با پیوند ازدواج همخوانی دارد که در آن داماد تامین مالی عروس را بر عهده میگیرد.
در ضمن حدسم آن است که بن عربی «*ضمن» به معنای «تاوان دادن، تضمین کردن» از همینجا آمده باشد و از زبانهای آریایی وامگیری شده باشد. بعید است خاستگاه این ریشه سامی باشد. چون در زبانهای سامی کهن رواجی نداشته و در عربی هم مشتقها و کاربردهایش کمتر از پارسی است. بنابراین به احتمال زیاد همین تعمیم معنایی بن «*زَم» به سمت امور مالی در زبان پارسی بر اساس بابهای عربی صرف شده است.
بر این مبنا در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «داماد»، «شاهداماد»، «خُشدامن» (مادرزن، مادرشوهر)، «ضامن»، «تضمین دادن» (در امور مالی)، «ضمان»، «ضامندار»، «ضمانت»، «[شرکت] تضامنی»، «مضمون»، «ضمناً»، «در ضمن»، «تضمین کردن» (در شاعری)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «زاما» (داماد) گیلکی، «زامات/ زاماث» (داماد) بلوچی، «زَمَی» (داماد) یدغه، «زاما/ زَم» (داماد) پراچی، «زوم» (داماد) و «زَلْما/ زَلْمَی» (مرد جوان، شاهداماد) و «زَمَن» (دستمزد، جیره) پشتون، «تَامَدَه» (مجلس گردان) آسی، dhëndër (داماد) آلبانیایی، «زامْتور» (داماد) کشمیری، «جَمائی/ جَنْوائی» (داماد) اردو، «زوما» (داماد) لکی، «زَما» (داماد) گورانی، «زَمَه» (داماد) زازا، «زاوا» (داماد) و «گُن» (رنگ) کردی، «زاما/ زَما» (داماد) مازنی، «زَنوذ» (داماد) سنگلیجی، «زوما» (داماد) سمنانی، «داماد» ترکی عثمانی، «دامات» (داماد) ترکی جدید، домод (دُمُد: داماد) پارسی تاجیکی، «زوماذ» (داماد) پارسی یهودی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی مشتق شدهاند: जमाई(جَمائی: داماد) وगुण (گونَه: جنس، گونه) گجراتی کهن، दामाद/ जँवाई / जमाई (داماد/ جاوائی/ جَمائی: داماد) هندی، ދަނބި (دَمْبی: داماد) دیوِهی، জোঁৱাই (زوآیْ: داماد) آسامی، জামাই (جَمَیْ: داماد) بنگالی، ଜ୍ୱାଇଁ(جْوَیْم: داماد) اوریا، ॼाट्रो (جاتْرو: داماد) سندی، જમાઈ(جَمائی: داماد) گجراتی، «زَموتْرُو» (داماد) کولی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: ชายา (چایا: ملکه) تای، ज्वाइँ(جوآی: داماد) نپالی،
واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «چو داماد یابی چو پور قباد چنان دان که خورشید داد تو داد»
ناصرخسرو قبادیانی: «به تنزیل ازخسر ره جوی و تاویل ز فرزندان او یابی و داماد
از آن داماد کایزد هدیه دادش دل دانا و صمصام و کف راد»
سوزنی سمرقندی: «مرا مغز خر داد خُشدامنم که تا همچو خر گردن آرم به زیر»
سعدی شیرازی: «شکایت کند نوعروس جوان به پیری ز داماد نامهربان»
حافظ شیرازی: « ای عروس هنر از بخت شکایت منما حجله حسن بیارای که داماد آمد»