دال


آخرین به روزرسانی:
دال


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*delh» به معنای «شکافتن، جدا کردن» در زبان‌های اروپایی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: daidalos (دایْدالُس: چکش‌کاری شده، کوفته) و Daidalos (دایْدالُوس: نام مرد، یعنی: صنعتگر) و deleomai (دِلِئُومایْ: آسیب زدن، غارت کردن) یونانی، dolare (تراشیدن، شکل دادن) و dolatus (ابداع، ساخت) لاتین، doloir (رنج کشیدن، عذاب دادن) فرانسوی کهن، продьлѭ (پْرُودیلْیُو: عقب انداختن، به هم زدن قرار) و делѣти (دِلِتی: غلبه کردن) و одолѣниѥ / оделѣньѥ (اُودُلِنیِه/ اُودِلِنیِه: شکست دادن) و одолѣти (اُودُلِتی: شکست دادن) اسلاوی کهن کلیسایی، одолѣти (اُودُلِتی: شکست دادن، غلبه کردن) اسلاوی کهن شرقی، delu (مجسمه، بت، چیز تراشیده شده) ولش کهن،

در زبان‌های اروپایی نو از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: dolar (رنده کردن چوب) اسپانیایی، doler (رنده کردن) و douloir (رنج بردن) فرانسوی، dolere (صدمه زدن، سوگواری کردن) و dolore (درد، غم) ایتالیایی، dura (تراشیدن، ساختن، شکل دادن) رومانیایی، дли́ть (دْلیتْیْ: به تعویق انداختن) و одоле́ть (اُدُلِتْیْ: شکست دادن) روسی، одолі́ти (اُدُلیتی: شکست دادن) اوکراینی، адо́лець (اَدُلیِتْسْیْ: شکست دادن) بلاروسی، деле́я (دِلِیْ: شکست دادن، غلبه کردن) بلغاری، одо̀љети (اُدُلیِتْیِه: شکست دادن، مقاومت ورزیدن) صربی-کروآتی، одолее (اُدُلی: غلبه کردن) مقدونی، delw (مجسمه) ولش، dalit (قسمت کردن، تقسیم کردن) لاتویایی، 

این ریشه در زبان‌های آریایی به «*دَل» تبدیل شده و «شکافتن، عقاب» معنی می‌دهد. از اینجا در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی زاده شده‌اند: ayf-izvrv (اِرِزی‌فیَه: عقاب، نام کوهی) و anvrap-izvrv (اِرِزی‌پَرِنَه: راست‌پرواز، تیزپر) اوستایی، दल् (دَل: شکافتن، قسمت کردن، منهدم کردن) و «رْجی‌پیَه» (راست‌پرواز، عقاب) و दल (دَلَه: بخش، قسمت، تجزیه) و दाल (دالَه: پیچک زمینی، عشقه) سانسکریت ودایی، «*اَرْدوفْیَه» (نام مرد، یعنی: بلندپرواز، تیرپرواز) پارسی باستان، «آلوف» (عقاب) تورفانی، ատաղձ (آتاغْیْ: مصالح ساختمانی، الوار) و ատաղձագործ (آتاغْیاگُرْتْس: نجار) ارمنی کهن، 

درباره‌ی نام «اردوفیه» منبع‌مان هرودوت است که به شخصیتی پارسی با نام Ardufios (آرْدوفیُوس) اشاره کرده و کتسیاس همان را به صورت Artufios (آرْتوفیُوس) ثبت کرده  و اینها همان «اَردوفْیَه» (عقاب) است در پارسی باستان.

         در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شده‌اند: «دال» (کرکس)، «شیردال»، ‌«دُرفک» (نام کوهستانی در شمال ایران، احتمالا مرکب از: اَرْد= راست، تیز + فیَه/ پَتیَه= پرواز)، «آلُه/ لُه» (عقاب)، «الموت»، و شاید «دالَک» (اسم گیاهی با گلهای ریز سپید). حدسم آن است که کلمه‌ی «دال/ دالَدَس/ دال‌عدس» هم از همین‌ ریشه گرفته شده باشد و بخش اول آن معنای قدیمی «شکافته، خرد شده» را حفظ کرده باشد. 

         در برخی از زبان‌های ایرانی زنده‌ی دیگر نیز از همین بن کلماتی باقی مانده‌اند: «آلَّهْ» (عقاب) طبری، «اُلُو» (کرکس) گزی، «هَلُو/ اَلُو/ اَلوهْ» (عقاب) کردی، ատաղձագործ (آتاغْتاگُرْتْس: چوب‌بُر) و ատաղձ (آتاغْت: مصالح ساختمانی، الوار) ارمنی، «دَل» (گروه، حزب) اردو. olvy/ olyu (عقاب) مجاری هم از همین جا وامگیری شده است. 

این واژگان در شعر و ادب پارسی رواج چندانی نداشته‌اند.