ریشهی پیشاهندواروپایی «*dher/ *dʰer» به معنای «محکم گرفتن، نگه داشتن» در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: qranos (ثْرانُوس: نیمکت) و qronos (ثْرُونُوس: تخت، اورنگ) و qraw (ثْراو: نشستن، مستقر شدن) یونانی، firmus (محکم) و infirmus (سست و ضعیف) و firmare (تقویت کردن، تثبیت کردن) و firma (اجارهی تثبیت شده، قیمت مقطوع) و firmamentum (داربست، ستون حمال نگهدارندهی گیاه یا دیوار) و terra firma (زمین سخت) لاتین، dir (پولاد) برتون، afermer (تایید، تقویت کردن) و confermer (استوار ساختن، صحه نهادن) و ferme (اجارهبها) و ferm (قوی، محکم) و enfermerie (مریضخانه) و trone (اورنگ؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، affirmen/ affermen (تصمیم گرفتن) انگلیسی میانه، drengr (ستون، چوب کلفت) ایسلندی کهن، (دْروژَتی: نگه داشتن) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای اروپایی نو هم این مشتقها را از این ریشه سراغ داریم: derė́ti (نگهداری، حفظ کردن، توافق کردن، چانه زدن) لیتوانیایی، affirmer (تایید کردن) و trône (اورنگ) فرانسوی، fermata (مکث و سکوت در میانهی موسیقی) ایتالیایی، derêt(نگه داشتن، حفظ کردن) لاتویایی، dir (محکم، سخت) ولش،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: throne (اورنگ؛ ۱۲۰۰م.)، affirm (تایید کردن، پشتیبانی کردن؛ قرن دوازدهم)، confirm (صحه گذاشتن، تقویت کردن؛ میانهی قرن سیزدهم)، farm (اجارهبهای زمین؛ ۱۳۰۰م.، کشتزار اجارهای؛ اوایل قرن چهاردهم، زمین کشاورزی؛ ۱۵۲۰م.)، fermata (مکث در میانهی موسیقی؛ ۱۸۷۶م.)، firm (سفت، محکم؛ اواخر قرن چهاردهم، شرکت؛ ۱۷۴۴م.)، firmament (داربست، اسکلت نگهدارنده؛ میانهی قرن سیزدهم)، infirm (ضعیف، سست؛ اواخر قرن چهاردهم)، infirmary (مریضخانهی صومعه؛ میانهی قرن پانزدهم)، terra firma (خشکی، استدلال محکم؛ ۱۶۰۰م.)، throne (اورنگ؛ ۱۲۰۰م.) انگلیسی.
این بن در خانوادهی زبانهای آریایی به همین شکل «*دَر» با همان معنای «نگهداشتن» باقی مانده و مشتقی از آن به صورت «*دَرَنْگ» به معنای «استوار داشتن، محکم گرفتن» تعمیم یافته و کلماتی مثل «درخت» را پدید آورده است. این بن در زبانهای ایران کهن این واژگان را زاده است: rad (دَر: نگهداشتن، گرفتن) و radawa (اَوَدَر: به کار گرفتن) و radapu (اوپَدَر: حمایت کردن) و radIW (ویدَر: پخش کردن، جدا ساختن) و tvrad (دَرَت: نگهدارنده) و OyrAd (دارْیُو: دارنده) و arqvrad (دَرَثْرَه: حفظ کردن) و arqvradiSu (اوشیدَرَثْرَه: هشیاری) و gard (دْرَگ: باغ، درخت) و gnNard (دْرَنْگ: استوار ساختن، تقویت کردن) و anaraditiap (پَیْتیدَرَنَه: اقامتگاه) و araditiap (پَیْتیدَرَه: جایگاه، مسکن) و tAdwidIW (ویدیوْدات: وندیداد، [قانون] ضد دیو) اوستایی، 𐎭𐎠𐎼𐎹𐎫𐎡𐎹 (داریتیَه: داشتن، نگهداشتن) و 𐎭𐎠𐎼 (دَر: حفظ کردن، داشتن) و 𐎭𐎠𐎼𐎹𐎢𐏁 / 𐎭𐎠𐎼𐎹𐎺𐎢𐏁 (دارَیَهئوش/ دارَیَهوَهوش: داریوش، یعنی نگهدارندهی نیکی) پارسی باستان،𒁕 / 𒁕𒅈𒀪𒋙/ 𒁕𒀀𒊑𒀪𒄿𒋗 /𒁕𒀀𒊑𒀪𒍑 (دا/ دارْئوش/ دارِئیشو/ دارِیوش: داریوش) اکدی بابلی، 𒆪𒊑𒀀𒈠𒌋𒆜/ 𒆪𒊑𒅀𒄷𒆜/ 𒆪𒊑𒅀𒈠𒌋𒆜 (داریاماویش/ دارِئیاهوئیش/ داهوماوئیش: داریوش) ایلامی، 𐊑𐊗𐊀𐊕𐊆𐊊𐊁𐊒𐊖 (نْتاریوش: داریوش) لوکیایی، अधृत (اَدْهْرْتَه: حفظ کردن) و धृथास् (دْهْرْثاس: نگهداشته) وधर्म (دْهَرْمَه: سنت، عرف، قانون) و धारयति (دْهارَیَتی: نگه داشتن) و धरति (دْهَرَتی: پشتیبانی کردن، تصرف کردن) و धृ (دْرْهْ: محفوظ، استوار، بازایستاده) و अधृत (اَدْهْرْتَه: بیدوام، ناپایدار) و धर्मन् (دْهَرْمَن: نگهدار، سامانبخش) و धर्म (دْهارْمَه: قاعده، فضیلت، سامان) وधैर्य (دْهَیْریَه: استواری، ثبات، شجاعت) و धर्मिन् (دْهَرْمین: پرهیزگار، پارسا) و धारित (دْهاریتَه: حمایت، حفاظت) و धीर्य(دْهیرْیَه: استوار، شجاع) سانسکریت، 𑀥𑀸𑀭𑀇 (دْهارَئی: داشتن، نگهداشتن) پراکریت مهاراستری، 𑀥𑀸𑀭𑁂𑀤𑀺(دْهارِدی: داشتن، نگهداشتن) پراکریت ساوراسِنی، «دْهارِتی» (نگهداشتن) و «دْهَمَّه» (قانون، سامان، فضیلت) پالی، «داشْتَن» و «دَرْمان» و «دْرَخْت» (درخت، در اصل یعنی: استوار) و «دَرَخْتَن» (استوار داشتن) و «ویدِوْداد» (وندیداد، در اصل یعنی: [قانون] ضددیو) و «پَد اِد داشْتَن» (پنداشتن) و «دارایْ/ داراوْ» (دارا، اسم مرد) پهلوی، «دار» (دارنده) و «دَرْمان» و «دارایْ/ داراوْ» (دارا، اسم مرد) و «داشْتَن» و «هَنار» (خیره شدن) و «اُودْرَنْز» (محکوم کردن) تورفانی، «دیرْدُن» (داشتن) و «دَرْمان» و «دارایْ/ داراوْ» (دارا، اسم مرد) و «اَنْدْرِنْج» (غلبه یافتن) پارتی، «ذار» (نگهداشتن) و «پَذْذار» (حفظ کردن) و «ذرغت/ ذغت» (استوار ساختن) سغدی، «ذاری» (نگهداشتن) و «وذری» (تکیه کردن) و «ورذنچی» (وصیت کردن، [وضع حقوقی اموال را] مقرر داشتن) خوارزمی، «دار» (نگهداشتن) و «پادِر» (برقرار داشتن) و «درجس» (استوار ساختن) و «هَمْدْرَمْج» (با هم نگهداشتن، کنار هم قرار دادن) سکایی، דריווש/ דָּרְיָוֶשׁ (دَرْیاوِش/ دارَیاوِش: داریوش) عبری، ܕܪܝܘܫ (دارْیاوَش: داریوش) و (دَرْمانا: درمان) سریانی، «آگْرَدْهَرْمَه» (قانون ازلی، سنت مقدس) تخاری ب، դարման (دَرْمان) و համադարման(هَمَدَرْمان: شفای کامل، درمان همهی دردها) Դարա (دارا: اسم مرد) و Դարեհ (دارِهْ: داریوش، اسم مرد) و դրախտ (دْرَخْت: باغ، بهشت) و դրախտապան (دْرَخْتَپان: باغبان) ارمنی کهن، დარეჰ (دارِهْ: داریوش، اسم مرد) گرجی کهن،
در پارسی دری از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «داریوش»، «دارما»، «وندیداد»، «داشتن»، «دارا/ داراب»، «دارابگرد»، «درمان»، «درمانگاه»، «درمانگر»، «دارنده»، «داشته»، «نگهداشتن»، «نگهدار»، «پندار»، «پنداشتن»، «خودداری»، «خویشتندار»، «وفادار»، «سرمایهداری»، «میدانداری»، «سردار»، «شهردار»، «استاندار»، «فرماندار»، «سپهدار»، «کماندار»، «نیزهدار»، «سپردار»، «سمدار»، «دیندار»، «روزهدار»، «خانهدار»، «سرایدار»، «مهرهداران»، «درخت»، «درختکاری»، «درختی»، «درختزی»، «دارودرخت»، «درکه»، «درک»
چنان که از بسط معنایی این ریشه برمیآید، هر شکلی از نگهداشتن به این بن منسوب شده است. از جمله نگه داشتن چیزی در جایی (مثل درخت) یا جانی در بدنی (مثل درمان) یا فعلی در زمانی (مثل درنگ). کاربرد «داشتن» به عنوان فعل معین مربوط به کنشهای پیوسته و استمراری نیز از همینجا میآید، مثل «دارم میام».
همچنین حدس میزنم کلمهی «دَرَک» تحریف شدهی «درخت» باشد، همچنان که مثلا در قرقیزی و قزاقی مشابهش را میبینیم. این کلمه در جاینام «درکه» در شمال تهران معنای اصلی خود را حفظ کرده است. اما انگار تعمیمی در معنای آن سوی «باغ، بهشت» هم وجود داشته باشد. چنین تعمیمی را در زبان ارمنی کهن و ارمنی امروزین میبینیم. بنابراین معنای «جهنم» برای «درک» احتمالا نوعی واژگونسازی است، و با این گواه میتوان تاییدش کرد که کلمهی «درک» در این معنا اغلب هنگام دشنام دادن به کار گرفته میشود و این حوزهایست که واژگونسازی در آن زیاد رخ میدهد. بر این مبنا عبارتهایی مثل «به درک» (به جهنم، به من چه) یا «برو به درک» (برو گمشو) یا «درک اسفل السافلین» (جهنم، جای بد) از اینجا برخاستهاند.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «دیرِنْگ/ دِرِنْگ» (درنگ) کردی، «لَرَل» (گرفتن) پشتون، «ویذَر» (گرفتن) وخی، «دُر» (گرفتن) یغنابی، «دَرین» (حفظ کردن، گرفتن) آسی، «دیرَچْک» (درخت) و «سَرْدار» (رئیس طایفه) بلوچی، «دَرَخْت» (درخت) بختیاری، و Դարեհ (دارِهْ: داریوش، اسم مرد) و դրախտ (دْرَخْت: باغ) و դարման (دَرْمان) و (دَرْمانِل: درمان کردن) و դրախտավայել (دْرَخْتَوایِل: درختکاری، باغبانی کردن) ارمنی، სარდალი (سَرْدالی: سردار) گرجی، доштан (دُوشْتَن: داشتن) پارسی تاجیکی، «دارُن» (نگهداشتن) و «دار» (استواری، شجاعت) کشمیری، «دارا» (اسم مرد) و «سِرْدار» (سردار) عربی، «دِرْمان» (درمان) و «دارا/ داراب» (اسم مرد) و «سِرْدار» (سردار) ترکی، دەرەخ (دِرِخ: درخت) ترکی اویغوری، дарак(دَرَک: درخت) قرقیزی، сардар (سَرْدار) قزاقی، «دَرَخْت» (درخت) و «سِرْدُور» (سردار) ازبکی، «دَرَخْت» (درخت) و «سَرْدار» اردو،
از این ریشه در زبانهای هندی چنین کلماتی زاده شدهاند:दरख़्त (دَرَخْت: درخت) و सरदार (سیرْدار: سردار) وधर्म (دْهَرْمَه: قانون، فضیلت، وظیفه) و धैर्य (دْهَیْریَه: آرامش، بردباری) و धारना (دْهارْنا: تحمل کردن، تاب داشتن) و अधर्म (اَدْهَرْم: بیدین، بیایمان) و धर्मग्रंथ (دْهَرْمَگْرَنْتْهْ: متن دینی، کتاب مقدس) و धर्मतन्त्र (دْهَرْمَهتانْتْریک: دینسالاری) و विधर्म (ویدْهَرْم: بدعت، کشمکش دینی) هندی، दरखत(دَرَخْت: درخت) راجستانی، දරනවා (دَرَنَوا: نگهداشتن) سینهالی، ধারা (دْهَرَه: بدهکار بودن، مدیون بودن) و ধরা (دْهُرَه: داشتن) و ধর্ম (دْهُرْمُو: قانون، سنت) و ধৈর্য (دْهُورْیُو: بردباری) و দেরেঙ্গ (دِرِنْگُو: درنگ) و সর্দার (سُرْدار: سردار) بنگالی،ଧାରିବା (دْهَریبَه: داشتن، حفظ کردن) اوریا، ધારવું (دْهارْوو: فرض کردن، در نظر داشتن) و ધર્મ(دْهَرْمَه: قانون دینی) گجراتی، ਧਾਰਨਾ (دْهارنا: توان، توانگری) و ਧਰਮ (دْهَرَم: قانون، سامان) وਧਰਣਾ (دْهَرْنا: داشتن) و ਦਰਖਤ (دَرَخْت: درخت) پنجابی، धारणु(دهْارَنو: داشتن، نگهداشتن) سندی، ধৰা (دْهُرَه: داشتن) آسامی، धर्चे (دْهارَه: داشتن) کُنکانی، धरणे (دْهَرْنِه: داشتن) و धर्म(دْهَرْمَه: قانون، فضیلت) مراثی، «تْهِرِل» (داشتن) کولی، ދަރުމަ (دَرومَه: قانون، سنت) دیوهی، ಧರ್ಮ(دْهَرْمَه: قانون، فضیلت) و ಧೈರ್ಯ (دْهَیْریَه: استواری، شجاعت) کانادا،தருமம் (تَرومَم: قانون، سنت) وதைரியம் (تَیْریَم: شجاعت) تامیل، ధర్మము(دْهَرْمامو: قانون، سنت) و ధైర్యము (دْهَیْرْیَمو: استواری، شجاعت) تلوگو،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: (اینْتیرویوآشا: داریوش) مصری باستان، धर्नु (دْهَرْنو: داشتن) و धर्म(دَرْمَه: قانون، فضیلت) نپالی، 達摩/ 达摩 (دامُو: قانون، سنت) چینی، 達磨/ ダルマ/ ダーマ (دامو/ دارامو: قانون، سنت بودایی) ژاپنی، «دَرْمَه/ دِرْمَه» (قانون بودایی، فضیلت) اندونزیایی، ꦝꦂꦩ(دارْمَه: قانون، فضیلت بودایی) جاوهای، ធម៌(تْهُوآ: قانون، سنت بودایی) خمر،달마 (دَلْما: قانون، سنت) کرهای، ທຳ (تْهام: قانون، سنت) لائو، ธรรม(تَم: قانون، سنت) تای،дарма (دَرْمَه: قانون، اصل) مغولی، ལྷ་ཆོས (ایهَتْسُوس: قانون، سنت) تبتی، ဓမ္မ (دْهَمَّه: قانون، فضیلت) برمهای، /Dareios Darieaos (دارِئیُوس/ داریِئاوس: داریوش) یونانی، Darius (داریوش) و dharma/ dhamma (سنت بودایی، قانون هندی) و sirdar/ serdar (سردار) انگلیسی و فرانسوی و آلمانی، Dario (داریوش) ایتالیایی و پرتغالی، darma (قانون بودایی) ایرلندی، дерман (دِرْمان: درمان) مقدونی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شدهاند:
ابوشکور بلخی: « درختی که خردک بُوَد باغبان بگرداند او را چو خواهد چنان»
فردوسی توسی: « درختی كه تلخ است وی را سرشت گرش برنشانی به باغ بهشت»
سنایی غزنوی:«آنک ميدارند روزه گويد ار اوراست مزد ساغري ميبايدم معشوق زيبا در کنار»
سعدی شیرازی: «ایهناس جهان جای تن آسانی نیست مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست »
خواجوی کرمانی: «روزگاری روی در روی نگاری داشتم راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم»
عاشق اصفهانی:«شكرخندی نگاه آشنائی گوشهی چشمی به یك چیزی بخر آخر وفا را از وفاداران »