ریشهی سامی «*دخل» به معنای «وارد شدن» در زبانهای باستانی ایرانی رواجی نداشته و در دوران اسلامی پدید آمده است. این بن در زبان پارسی چنین کلماتی را پدید آورده است: «داخل»، «متداخل»، «تداخل»، «دَخل» (صندوق مغازه)، «دخول»، «مداخله»، «داخلی»، «دخالت»، «مداخلهجویانه»، «دخیل»، «دخلوخرج»،
این کلمات به همراه مشتقهای دیگر در عربی هم رایج هستند. در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین مشتقهایی از آن را میبینیم: «داخیل» (داخل) و «موداخیلَه» (مداخله) ترکی آذری، «داهیل» (داخل) و «داهیلیِه» (داخلی) و «موداهَلِه» (مداخله) و «دوهول» (دخول) و «ایتْهال» (ادخال، وارد شدن) ترکی استانبولی، «داخْلی» (داخل) اردو، դախլ (دَخْل: صندوق مغازه) ارمنی، დახლი (دَخْلی: صندوق مغازه) گرجی، дақыл (دَقیل: دخیل، درآمد) قزاقی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: दखल (دَکْهَل: درآمد، دخل) هندی، দাখিল (داخیل: داخل) و দখল (دُکْهُل: دسترسی، شغل) بنگالی، ਦਾਖਲ (داخَل: داخل) پنجابی، দখল (دُخُل: شغل، اموال) آسامی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی هم به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «مرا دخل و خرج از برابر بدی زمانه مرا چون برادر بدی»
فرخی سیستانی: «دخل ایران زمی از بخشش او ناید بیش ملک ایران زمی از همت او آید کم»
سنایی غزنوی: «از پی دخل و خرج عقل و هنر دفترش بی نواتر از دف تر»
عشقی همدانی: «هیچ دخالت نکند لشکری در عمل مذهبی و کشوری»