خیکی


آخرین به روزرسانی:
خیکی


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*ghaid-o» معنای «بزغاله، بازی کردن» را می‌رسانده است. از این ریشه‌ در زبان‌های هندواروپایی ریشه‌ی «*aig/ *ig/ *heyg» برخاسته که در زبان‌های اروپایی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: aix (آیْکْس: بز) و aigis (آیْگیس: سپری اساطیری که سر گرگن را بر میانه داشت و از پوست بز ساخته شده بود) یونانی، hædus (بچه) لاتین، geit نُردیک کهن، geiz آلمانی کهن، gat انگلیسی باستان، get ساکسونی کهن، gheet هلندی میانه، و gaits گُتی، wosux (بزغاله) و wosee (بز) پروسی کهن، 

در زبان‌های اروپایی نو هم از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: goat (بز) و aegis (سپر، سپر اساطیری؛ ۱۷۹۳م.) انگلیسی، egida (سپر، سپر اساطیری) کاتالان، égide (سپر، سپر اساطیری) فرانسوی و پرتغالی، Ägide (سپر، سپر اساطیری) و Geiß (بز) آلمانی، egida (سپر، سپر اساطیری) ایتالیایی و اسپانیایی، эги́да (اِگیدا: سپر، سپر اساطیری) و yazno (چرم) روسی، ožys (بز نر) و ožka (بز ماده) لیتوانیایی، āzis (بز) لاتویایی، gjed (بز) دانمارکی، geit (بز) هلندی 

         بن پیشاهندواروپایی «*ghaid-o» به ریشه‌ی آریایی «*اید/ *ایز» تبدیل شده که در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را به دست داده است: anaEzi (ایزَئِنَه: چرمی) اوستایی، «اَجَه» (بز) و «اَجونَه» (پوست جانور، چرم) و एड (اِدا: بز) سانسکریت، «هَیْسَه» (پوست، چرم) سکایی، «نوهازیک» (نُهاز، بز کوهی) و «اَز/ اَزَک» (بز) و «خیگ» (خیک) پهلوی، «نخاواز» (بز پیشرو، بزکوهی) خوارزمی. այծ (آیتْس: بز) و այծի (آیْتْسی: بز) ارمنی کهن، 

         در پارسی این بن چنین کلماتی را پدید آورده است: «بز»، «بزغاله»، «بزک»، «بزبزی»، «ریش‌بزی»، «بزدل»، «بز آوردن»، «بزماهی»، «بزمجه»، 

علاوه بر این واژگان که از معنای اصلی این بن برخاسته‌اند، واژگان دیگری داریم که به چرم و پوست بز اشاره می‌کنند یا تعمیمی در معنای اصلی‌اش را نشان می‌دهند،‌ مثل «خیک» که در شکل کهنش «*ایدی‌یَکَه» بوده و در اصل «پوست بز» معنی می‌داده است. از همین جا «خیز» (مشک بزرگ) و «خیکچه» و «خیکی» و «اَدیم/ دیم» (چرم) را داریم. کلمه‌ی مشابه برای «خیک» در زبان‌های ژرمنی احتمالا از زبان‌های ایرانی وامگیری شده است. چون معنای «کیسه، مشک، خیک» در این خانواده‌ی زبانی با چنین واژگانی رمزگذاری شده است: kaggi نُردیک کهن و ایسلندی، kag آلمانی، kage سوئدی، cæg انگلیسی کهن، cog انگلیسی.

تعمیم دیگر را در واژه‌ی «نُهاز» می‌بینیم که به بز و گوسفند پیش‌قراول اشاره می‌کند و در اصل «*نَخْوَه- آز» بوده، یعنی «بزی که می‌راند». «نُخراز» (بز نر) و «نُخراس» (بزغاله، بز) هم شکل‌هایی دیگر از آن هستند. همین واژه‌ی اخیر به عربی رفته و صرف شده و دوباره به پارسی بازگشته و «مهمیز» را ساخته که تغییر یافته‌ی «منخاس» است.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی این نمونه‌ها را از این خانواده می‌شناسیم: «نَخْس» (بز) و «مِنخاس» (سیخک برای راندن چهارپایان) عربی، «نُخاز» (بز نر) ارمنی، «اَسْک» (بز) زازا، «اَز» (بز) کردی، «هینْز/ هیز(َک)» (مشک کره‌گیری از چرم بز) بلوچی، «خیزا/ خیک» (خیک، مشک) گورانی، «خیچِه» (خیکچه) و «خیگول» (مشک، خیک) سیوندی، «ژَیْ» (خیک) پشتون، «خیز» (تور ماهیگیری) آسی، «خک» (خیک) مازنی.

         در شعر و ادب پارسی «خیک» و مشتقاتش هم بسیار به ندرت به کار گرفته شده و آن هم عوامانه قلمداد می‌شده است. نمونه‌ی بیتی با این واژه را در مثنوی جام جم اوحدی مراغی می‌بینیم که در نقد و طرد مصرف مواد روانگردان می‌گوید:

« باده کم خور خرد به باد مده            خویش را یاد او به یاد مده

هوشیار تو به که بیهوشی                          هوشیارا تو باده کم نوشی

می به تونت کشد سر از بستان           بنگ رویت کند به گورستان

باده در خیک و بنگ در انبان            گرنه دیوانه­ای مشو جنبان»