خیس


آخرین به روزرسانی:
خیس


         ریشه‌ی هندواروپایی «*swoyd/ *sueid» به معنای «عرق کردن» مشتقی است از ریشه‌ی «*wed» به معنی «آب، خیس». در زبان‌های کهن اروپایی این واژگان را پدید آورده است: ‘idrws (هیدْروس: آب) و idiw (ایدیو: عرق می‌کنم) یونانی، sudare (عرق کردن) و sudor (عرق) لاتین، sveiti (عرق کردن) نُردیک کهن، sweiz (عرق) آلمانی کهن، suor/ suur (عرق کردن) فرانسوی کهن، swǣtan (عرق کردن) و swat (عرق) و swātþȳrel (منفذ) انگلیسی کهن، swêt (عرق) ساکسونی کهن، swette (عرق کردن) و swet (عرق) فریزی کهن، sweet (عرق) هلندی میانه، hues (خیس، عرق) برتون میانه، chuis (خیس، عرق) ولش میانه، 

         در زبان‌های اروپایی نو از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: Schweib (عرق) و schwitzen (عرق کردن، مضطرب شدن) آلمانی، sviedri (عرق) لاتویایی، sveiti/ sviti (عرق کردن) ایسلندی، svette (عرق کردن) نروژی، svett (عرق) سوئدی، sved (عرق) و svede (عرق کردن) دانمارکی، zweeten (عرق کردن، مضطرب شدن) و zweet (عرق) هلندی، chwys (عرق) ولش، שוויצן‎ (شْویتْسْن: عرق) و שוויצבאָד (شْویتْس‌بُد: حمام ایرانی، گرمابه) و שוויץ‎ (شْویتْس: حمام بخار، سونا) و פֿאַרשוויצט‎ (فَرشْویتْس: عرقی، خیس) ‌ییدیش، sueur (تعریق) و suer (عرق کردن) و sudation (تعرق) و suée(زحمت، کارِ عرق‌درآر) و hydrogène (هیدروژن؛ ۱۷۸۷م.) و hydrochlorique acid (اسید کلریدریک؛ ۱۸۱۵م.) و hydrocarbon (مواد قندی؛ ۱۷۸۸م.) ‌فرانسوی، sudore (عرق کردن) و sudorifero (عرق‌زا) ایتالیایی، sweat (عرق کردن) و sweatshirt (پیراهن، عرق‌گیر؛ ۱۹۲۱م.) و sudorific (عرق‌زا، تعرق‌آور؛ ۱۶۲۰م.) و sudarium (دستمال، حوله، کفن مشهور مسیح که نقش چهره‌ای بر آن باقی مانده؛ ۱۶۰۰م.) انگلیسی، 

         در زبان‌های آریایی این بن به ریشه‌ی «*خْوَیْد/ *هْوَیْد» بدل شده که همان معنای «خیس شدن، عرق کردن» را می‌رساند. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: aDEaX (خْوِذَه: عرق) و dEaX (خْوَئِد: عرق کردن) و kEah (هَئیک: پاشیدن) و aDEaX (خْوَئِذَه: گندم و جوی نارس، در اصل یعنی: آبدار) و Eayatxih (هیخْتَیَئی: آبیاری) اوستایی، स्वेद (سْوِدَه: عرق) و स्वेदते (سْوِدَتِه: خیس کردن، روغن‌مالی کردن) و स्विद्यति (سْوِیدْیَتِی: عرق کردن) سانسکریت، «سیجَّتی» (عرق کردن) و «سِدَه» (عرق) پالی، 𑀲𑀺𑀚𑁆𑀚𑀤𑀺 (سَجَّدی: عرق کردن، خیس کردن) و 𑀲𑁂𑀅 (سِدَه: عرق) پراکریت ساوراسنی، «خْوِذ» (خیس) و «خْویسْتَن» (خیس کردن) و «خْوِت» (گندم و جوی سبز و نارس) پهلوی، «خْوِد» (گندم و جوی نارس) و «خْوِدَگ» (آبدار) تورفانی، «غویس» (خیس) سغدی، «هْوی» (خیس) و «*آهوس» (خیس کردن) سکایی، «خیذ/ آخیذ» (خیس) و «خس» (خیساندن) خوارزمی، «سیا» (عرق) و «سیالنِه» (عرق کردن) تخاری ب، քիրտն (کْئیرْتن: عرق کردن) و քրտնամ (کْئیرتْنَم: زحمت کشیدن، عرق ریختن) و քրտնաջան (کئارتْناجان: دشوار، پرزحمت) ارمنی کهن،

         در پارسی از این ریشه چنین واژگانی پدید آمده‌اند: «خیس»، «خیساندن»، «خیس خوردن»، «خیسی»، «خوی» (عرق)، «خْوید» (غله‌ی نارس و سبز)، 

حدسم آن است که اسم شهر «خوی» هم از همین بن برخاسته باشد، و معنای «خیس، [زمین] آبدار» را برساند. درباره‌ی نام این شهر چندین نظریه مطرح شده که هیچ یک پذیرفتنی نیست. دکتر محمدامین ریاحی آن را تحول یافته‌ی اسم باستانی «اولْخو» دانسته که در اسناد میانرودانی به این منطقه اطلاق می‌شده است. این فرض را می‌توان پذیرفت، ولی باز معنای «اولْخو» در زبان اکدی یا سومری نامعلوم است. این نام از حدود سال ۷۰۰ پ.م در اسناد تاریخی نمایان می‌شود و در این مقطع جمعیت غالب در منطقه‌ی آذربایجان آریایی‌ بوده‌اند. بنابراین احتمال دارد اولخو تحریف شکل اولیه‌ی خوی بوده باشد، و نه برعکس. فرض دیگر آن است که این کلمه از «خوی» برگرفته شده که در کردی یعنی نمک و به معادن نمک این منطقه اشاره می‌کند. اما چنین می‌نماید که استخراج معادن نمک خوی دیرآیندتر از اسم این شهر باشد. به ویژه‌ اگر اولخو را هم در نظر بگیریم، این اسم احتمالا پیش از شکل‌گیری زبان کردی رواج داشته است. فرض سومی هم هست که می‌گوید این شهر نامش را از «خوی» ارمنی به معنای «قوچ» گرفته، و این بی‌شک نادرست است. چون اسم این شهر در منابع ارمنی «هیر» ثبت شده است. 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «هیسْت» (خیس) و «دَخْسانِن» (خیساندن) گیلکی، «خیسْت/ خوسْت» (خیس) و «خْوَلَه» (عرق) پشتون، «خوسْتُو» (خیس) و «خول» (عرق) یدغه، «خَشْچ» (خیس) و «خیل» (عرق) وخی، «خیسْت» و «خِذ» (کثافت، چرک) شغنی، «خید» (عرق) آسی، «خُولَه» (عرق) اورموری، «خِیْذ» (کثافت، چرک) سریکلی، «هَد» (عرق) و «هیت» (گندم و جوی نارس) بلوچی، «خوهْ/ خُوهْ» (عرق) کردی، djersë (عرق کردن) آلبانیایی، सीजना քրտինք (کارْتینْکا: عرق) و քրտնաջան (کئارتْناجان: پرزحمت) ارمنی، 

         در زبان‌های هندی هم (سیجْنا: عرق کردن) هندی و స్వేదము (سْوِدَمو: عرق) تلوگو را از این ریشه می‌شناسیم.

در شعر و ادب پارسی «خیس» بیشتر در متون جدید و «خوی» بیشتر در منابع کهن به کار گرفته شده‌ است:

فردوسی توسی: «جهان سربه‌سر سبز گردد ز خوید               به هامون سراپرده باید کشید»

سعدی شیرازی: «هرکه مزروع خود خورد به خوید              وقت خرمنش خوشه باید چید»

حافظ شیرازی: «زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست  

پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»

ملک‌الشعرای بهار: «رشحه‌ی باران فروردینی‌اش                 خیس کرد از ساق پا تا بینی‌اش»

ایرج میرزا: «غصه مخور گر تن من خیس شد           رخت اتوکرده‌ی من کیس شد»

شهریار تبریزی: «گل بجوشید و گلابش همه خیس عرق شرم    

که به یک خنده‌ی طفلانه چه بود آن همه آزار»