ریشهی پیشاهندواروپایی «*ues/ *woseh» به معنای «تراوش کردن، خیس» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: veisa (مرداب، لجنزار) نردیک کهن، wos (عصاره، رطوبت) و wase (مرداب) انگلیسی کهن، wasal (باران) آلمانی کهن، os (تراوش کردن) سوئدی کهن، wos (تراوش کردن) ساکسونی کهن، و شاید vena (رگ) لاتین هم از همین ریشه آمده باشد و در این حالت vain (رگ) انگلیسی نیز خویشاوند این تبار است.
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: ooze (تراوش کردن) انگلیسی، os (تراوش کردن) دانمارکی و سوئدی و نروژی، wuss/ woose (تراوش کردن) اسکات،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*وَهون» تبدیل شده و بیشتر معنای «خون» را میرساند. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین واژگانی زاده شدهاند: InuhoW (وُهونی: خون) و gahNanuhoW (وُهونَنْگْهَگ: سگ شکاری، در اصل یعنی: ردگیرِ خون) و tAtuNaW (وَنْگْهوتات: خوندار، پرخون) و awquhNaW (وَنْگْهوثْوَه: خونین) اوستایی، विष्यति (ویسْیَتی: تراوش کردن، جاری شدن) و वसा (وَسا: پیه، کره) سانسکریت، «خون» پهلوی، «خُون» (خون) و «خُونِن» (خونین) تورفانی، «گوخْن» (خون) پارتی، «یوخْن/ یْخون/ غورْن» (خون) سغدی، «هونَه» (خون) و «هونینا» (خونین) سکایی، «هونی» (خون) خوارزمی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «خون»، «خونین»، «خونبار»، «خونریزی»، «خونخوار»، «خونریز»، «خونبس»، «پرخون»، «کمخونی»، «خوناب»، «خوندل»، «دلخون»، «خوندماغ»، «خونسرد»، «خونگرم»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «هُن/ هون/ اُون» (خون) بلوچی، «هون/ وون/ وینی» (خون) گورانی، «خِمْن» (خون) تاکستانی، «وَخین» (خون) یغنابی، «ویخین» (خون) سریکلی و شغنی، «اینُو» (خون) یدغه، «هین» (خون) پراچی، «خین» (خون) بختیاری، «وینَه» (خون) پشتون،
در زبانهای هندی «خون» از پارسی به این صورتها وامگیری شده است: ख़ून (خون) هندی، ਖ਼ੂਨ(خون) پنجابی، খুন (خون) بنگالی، खून (خون) مایثیلی،
این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار بالا به کار گرفته شده است:
ابوسلیک گرگانی: « خون خود را گر بریزی بر زمین به كه آب رو را بریزی در كنار »
ابوسعید ابوالخیر: «عشق آمد و شد چو خونم اندر رگوپوست تا کرد مرا تهي و پر کرد ز دوست »
اسدی توسی: « رخ مرگ در تیغ پر خون ز پیش بدیدی چو در آینه چهر خویش»
خاقانی شروانی: « خود دجله چنان گرید صد دجله خون گویی كز گرمی خونابش آتش چكد از مژگان»
نظامی گنجوی: «تو خونریزی مبین کاو شیر گیرد که خونش گیرد ارچه دیر گیرد»