ریشهی پیشاهندواروپایی «*ek/ *hek» به معنای «تیز» در زبانهای اروپایی این کلمات را به معنای «خوشه» زاده شدهاند: acuro (آخورُو: جو) و akosth (آکُوسْتِه: جو) یونانی، acia (کلاف) و acus (غلاف غله، میخ) و acuarius (میخساز، میخفروش) و aculeus (خار، تیغ، نیش) لاتین، ax (خوشه) نُردیک کهن، ahs (خوشه) گُتی، ear (خوشه) انگلیسی کهن، ость (اُسْتی: خوشه) و ости́стый (اُستییْتْسی: خاردار، زبر) اسلاوی کهن کلیسایی، aar (خوشه) هلندی، Ähre (خوشه) آلمانی، ear (خوشه) انگلیسی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*آس/ *اوس» تبدیل شده و معنای «خوشه، غلات با خوشهی نوکتیز» را میرساند. این بن با «گوش» خویشاوند است و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را به دست داده است: «اُشَهدی» (گیاه دارویی) سانسکریت، و «هُشَک» (خوشه) پهلوی، «هُوشَگ» (خوشه) تورفانی، «ووفیک» (خوشه، سنبله) خوارزمی، «پوهَرَه» (سنبله، علف) سکایی، «آک» (خوشه) و «آکَه» (ذرت، ارزن) تخاری ب، խոշակ (خُشَک: غلاف غلات) ارمنی کهن،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: «خوشه/ غوشه»، «خوشهچین»، «خوشهبندی»، «[بمب] خوشهای»، «سرخوشه»، «خوشهدار»،
در سایر زبانهای ایرانی نو نیز این واژگان را از این تبار سراغ داریم: «اوشَه» (خوشه) یدغه، «وَگُوی» (خوشه) پشتون، و «گُوشَه/ هُوشَگ» (خوشه) بلوچی، «اوشی/ وَشی» (خوشه) کردی، «غَوْشَنَه» (قارچ خوشهای) عربی، խոշակ (خُشَک: غلاف غله) ارمنی
«خوشه» در شعر و ادب پارسی با بسامدی کم به کار گرفته شده و کاربرد ادبیاش در دوران معاصر بیشتر شده است:
فردوسی توسی: «پدر بر پدر پادشاهی مراست خور و خوشه و برج ماهی مراست»
ظهیرالدین فاریابی:«آنچه دی كاشتهای میكنی امروز درو طمع خوشهی گندم مكن از دانهی جو»
حافظ شیرازی: «آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشهی پروین به دو جو»
قدسی مشهدی: « تکبّر کند مرد دنیاپرست شود سرگران، خوشه چون دانه بست»
بیدل دهلوی: «چون خوشهی گندم چه دهم عرض تبسم از خاك پیامآور دلهای دو نیمم»