ریشهی پیشاهندواروپایی «*swe» به معنای «خود» در زبانهای کهن اروپایی چنین مشتقهایی را به دست داده است: ‘os (هُس: او) و ‘eos (هِئُس: مال او) و idioma (ایدیُوما: لهجه، لحن) و idioumai (ایدیومای: ویژهی خود، سبک شخصی) و sfeis (آنها) و idios (ایدیُوس: شخصی، خاص) و ekuros (اِکورُس: پدرزن، تشکیل شده از suer: سوئِر: خود + kuro: کورُو: سرور) یونانی، idioma (لهجه، لحن) و suescere (خو گرفتن) و sodalis (رفیق، همراه) و socer (پدرزن، متشکل از: su: خود + cer: رهبر، رئیس) و socerio (برادرزن) و suus (مال او) لاتین، sjaldan (به ندرت) و sik (خودش) و sjalfr (خود، خویش) نُردیک کهن، свои /svoji (مال او) و svojaku/ своjaкъ (خویشاوند) اسلاوی کهن کلیسایی، silba (خود) و swes/ 𐍃𐍅𐌴𐍃 (مال خودش) گتی، fein (خود، خویش) ایرلندی کهن، self (خود) و selden (به ندرت) فریزی کهن، selb (خود) و seltan (به ندرت) و swehur (پدرزن، ترکیب swe: خود + hur: سرور، اهورا) آلمانی کهن، seldan /seldum(به ندرت) و sylf (خود) انگلیسی کهن، son/ sa/ ses (مال او) فرانسوی کهن، sua/ sous/ suas (مال او) پرتغالی کهن، swais (مال او) پروسی کهن،
در زبانهای اروپایی زنده هم از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: idiome (لحن، ویژگی زبانی؛ قرن شانزدهم) و son/ sa/ ses (مال او) فرانسوی، suo/ suoi/ sua/ sue(مال او) ایتالیایی، свой (سْوُیْ: مال خود) و свойство́ (سْوُیْسْتْوُو: کیفیت، ویژگی) و своя́к (سْوُژَک: خویشاوند) روسی، savas (مال او) لیتوانیایی، savs (مال او) لاتویایی، său/ sa/ săi/ sale (مال او) رومانیایی، suya/ suyo/ suyos/ suyas/ su/ sus (مال او) اسپانیایی، Sein (مال او) و Dasein (شخص فلسفی [در فلسفهی هایدگر]، در اصل یعنی: آن خود) و selb/ selbst (خود) و selten (به ندرت) آلمانی، zelf (خود) و zelden (به ندرت) و zeldkant (طراز لباس) هلندی
در زبان انگلیسی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: self (خویش، خود)، idiom (لهجه، شکل حرف زدن؛ ۱۵۸۰م.، ترکیبی از: *swed+ *yo)، seldom (به ندرت)، selfie (عکس گرفتن از خود؛ ۲۰۱۰م.)، selfish (خودخواه؛ ۱۶۳۰م.)، selfless (فداکار، ازخودگذشته؛ ۱۸۲۱م.)، selvage (طراز لباس؛ اوایل قرن پانزدهم، ترکیب: self + edge)
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*خْوَ» تبدیل شده و در زبانهای باستانی این مشتقها را به دست داده است: awh (هْوَه: خود) و aX (خْوَه: خویشتن) و OtaX /ataX (خْوَتَه/ خْوَتُو: خودش، خویش) و ayqapEaX (خْوَئِپَثیَه: خویش، مال خود) و و ayqyaX (خْویْثیَه: شخصی، خصوصی) و و itapEaX (خْوَئِپَتی: خویش) و ataDaX (خْوَذَتَه: خدا، خود-آفرین) و utEaX (خْوَئِتو: متعلق به، وابسته به) و tAtEaX (خْوَئِتات: وابستگی، لوازم) و (خْوَسورَه: پدرزن، متشکل از؛ خْوَه: خود + اَسورَه: سرور) اوستایی، *𐎢𐎺𐎫 (هووَتَه: خویش) و 𐎢𐎺 (هووَه: مال خود) و «کْوَهداتَه/ خْوَهداتَه» (خدا، سرور؛ در اصل یعنی: آفرینندهی خویش) و «هووایپَشییام» (خویش) و «*هووَیْشیَه» (خود) پارسی باستان، स्व (سْوَه: مال خود) و स्वतन्त्र (سْوَتَنْتْرَه: وابسته به خود) و स्वराज (سْوَراجَه: خودفرمان، خودمختار) و स्वाभिमान (سْوَهبیمْهانَه: کرامت نفس) و स्वतवस् (سْوَتَوَس: قدرقدرت، خودمختار) و स्वधा (سْوَدْها: خدا) و «سْوَیو» (مستقل، متکی به خود) و «سْوَتَهْ» (خودش) و «سْوَسورَه» (پدرزن) و «سْوَسْرو» (مادرزن/ مادر شوهر) سانسکریت، 𐨯𐨿𐨤 (سْپَه: خود) گنداری، «سَه» (خود) پالی، «کْهُوتَنَه/ خُوتَنَه» (سرزمین ختن) پراکریت، «خْوَد/ خْوَت» (خود) و «خْوِش» (خویش) و «خْوِشاوَنْد» (خویشاوند) و «خُوتایْ/ خْوَدای» (خدا) و «خُوتایْنامَک» (کتاب تاریخ) و «خْوَداوَن» (خداوند) پهلوی، «خوذ/ خْوَذ» (خود) و «خِبِهْ» (خویش) و «خَدِوْ/ خَدیوْ» (حاکم، لقب استانداران بلخ و بلوچستان) و «خوداو» (خدا) و «خوداوَن/ خْوَداوَن» (خداوند) و «خْوَداییفْت» (خدای) و «خْوِبِه» (خویشتن) پارتی، «خْوَد» (خود) و «خْوِش/ خْوِبَش» (خویشتن) و «خُوَدای» (ایزدی) و «خْوَداوَن» (خداوند) تورفانی، իւր (ایوْر: خود) و իւրովի (ایوْرُوی: خودخواسته، داوطلبانه) ارمنی کهن، 𑀳𑁆𑀯𑀢𑀦 (هْوَتَنَه: ختن، سرزمین خدا) ختنی کهن، 𑀳𑁆𑀯𑀦 (هْوَنَه: ختن) و «هَوییَه» (مال خود) و «هْوَتا» (خود) ختنی، «وَیْپِچِّه» (مالکیت) تخاری، coa (خُوئَه: خود، مال خود) و coadho (خُوئَدِئُو: خدیو) و kahpaiqia (کَئِپَیْثیَه: خویش، مال خود) و coado (خُئَدُو: خود، خویش) و freicoadho (فْرِیْخُوئَدِئُو: خداپرست، دوستدار خدا) بلخی، «خداک» (خود) و «خوبیسْک» (خویش، مال خود) و «خبسکاویک» (خویشاوند) و «خبسک» (خویشتن) و «خسر» (پدرزن) و «خش» (مادرزن/ مادرشوهر) خوارزمی، «خِپَث/ خیپَث» (خویش، مال خود) و «غوتی/ خوتی» (خود) و «خوتاین/ قاتّونهْ» (بانو، خاتون) و «غوذنیک» (ختن) و «خوتین/ خوتِن» (ملکه، خاتون، ترکیب: خوَه: خود + تَوَه: توانستن) و «فریَهخْوَتاو» (خداپرست، دوستدار خدا) و «خوذیوْ» (خدیو) و «خوتاو/ خوذاو» (خدا) و «خیپَذ» (خویشتن) و «اَغوشَهْ» (مادرزن/ مادرشوهر) و «خیپساوَند» (سرور، آقا، در اصل: خویشاوند) سغدی، «هْوَتا» (خود) و «هْوَیَه» (خویش) سکایی، ݎܝܦܬ (خیپَث: خویش) و ݎܘܕܝ / ݎܘܬܝ / ݎܘܕ (خودی/ خوتی/ خود: خود) و yAduk (کودایْ: خدا) سریانی، «خَذ/ خَد» (خود) پهلوی آذری، ხუცი (خوتْسی: خدا) و ხუცესი (خوتْسِسی: کشیش، کاهن) گرجی کهن،
در زبان پارسی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «خود»، «خویش»، «خویشتن»، «خودآگاه»، «خودخواه»، «ناخودآگاه»، «خودبهخود»، «خدا»، «خداییش»، «خانهخدا»، «کدخدا»، «دهخدا»، «خداینامه»، «ناخدا» (ناو+ خدا)، «خودآزاری»، «خودبسنده»، «خودسازمانده»، «خودبنیاد»، «خودمختار»، «خودفرمان»، «خودبین»، «خودپسند»، «خویشتندار»، «قوموخویش»، «خویشاوند»، «خویشفرما»، «خودپرداز»، «خودجوش»، «خودسر»، «بیخدایی»، «خداپرست»، «چندخدایی»، «خودکار»، «خودکاره»، «خودکشی»، «خودارضایی»، «خودآموز»، «خودرو»، «خودی»، «خودنویس»، «بیخودی»، «خودانگاره»، «خودپرستی»، «خویشتنداری»، «خودلقاحی»، «خواجه» (احتمالا ترکیب: خْوَه: خود + شاه)، «خدیو»، «خداحافظی»، «خداوند»، «خدایگان»، «خُتَن» (سرزمین خدا)، «خاتون» (برگرفته از خْوَهتاوْیَه سکایی)، «خداوندگار»، «کدیور/ خداور» (تحریف خدیور سغدی، یعنی: کارگزار حاکم)، «کیهانخدیو»، «خدیوزاده». در پارسی قدیم هم این کلمات را از این ریشه داریم: «خُسُر/ خُسُرو» (پدرزن)، «خُشو/ خُسُرو» (مادرزن/ مادرشوهر)، «خُسُرپوره» (برادرزن)، «خاوَند» (صاحبخانه)، «خُدیش» (کدبانو)، «خُوَند» (سرور)،
در سایر زبانهای ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «دَخُو» (ریشسفید جمع، دهخدا) قزوینی، «خواجا» (بازرگان) و «خِدیوْ» (خدیو، حاکم) و «خُذَین» (کدبانو) عربی، «وَت» (خود) و «واجَهْ» (خواجه، مهتر) و «وَسیک/ وَسَریک» (پدرشوهر) و «وَسّو» (مادرزن/ مادرشوهر) و «وانْتْکار» (شاه، خداوند) و «هَدا» (خدا) و «واهونْد» (صاحبخانه) بلوچی، «خُوسْرُو» (پدرزن) و «خَسَربَرّا» (برادرزن) سیستانی، «خُو» (خود) لری و بختیاری، «خوجَه» (خواجه، مهتر) ترکمنی و زازا، «خْوِه» (خود) و «خوا» (خدا) و «خْوا/ خولا» (ایزد) و «خَوِن» (صاحبخانه) کردی، «خود» و «خو» (خویش) گیلکی، «خو/ خْوِه» (خود) گورانی، «خود» و «خیش» (خویش) و «خَدیوْ» اردو، Խոդ (خُد: خود) و իր/ յուր (ایر/ یور: مال، چیز) و յուրովի (یورُوی: ویژهی خود، خاص) و խեդիվ (خِدیوْ: حاکم) ارمنی، ხუცესი (خوتْسِسی: کشیش، راهب) و «خُنْتْکاری» (شاه، خداوندگار) گرجی، хеш (خِش: خویش) و худ (خود) و хадев (خَدِوْ: خدیو) پارسی تاجیکی، «خِپ» (خویش، مال خود) و «خْوَت/ خَل» (خود) یغنابی، «خْپِل» (مال خود) و «خود» و «سْخَر» (پدرشوهر) و «خْواش» (مادرزن/ مادرشوهر) پشتون، «خاتون» و «خدا/ خودا» (خدا) و «حِدیوْ» (خدیو) و «خونْگار» (شاه، لقب فرمانروای عثمانی) ترکی، хуцау (خوتْساو: خدا) و «خَیْد» (خود) و «خیتْساو» (خویش) آسی، «خَت» (خود) وخی، «خوبَث» (خویش) شغنی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: ख़ुद (خود) و स्वतंत्र (سْوَتَنْتْرَه: استقلال) و ख़ुदावंद (خوداوَنْد: خداوند، سرور، عیسی) هندی، খোদ (خود) آسامی، খোদ (کْهُد: خود) و খেশ (کْهِش: خویش) بنگالی، ખુદ (کْهود: خود) گجراتی، खुद्द (کْهودَّه: خود) مراثی، ਖ਼ੁਦ (خود) پنجابی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: 于寘 (حیُوتائِه: ختن) و 閼氐 (غاتتیج: ملکهی سکاها، ) چینی میانه، 閼氐 (غاتتِی: خاتون، ملکهی سکا) چینی، khedive (خدیو، حاکم) انگلیسی و فرانسوی،
دربارهی واژهی «خدا» و مشتقهایش این توضیح لازم است که آن را به دو شکل تجزیه کردهاند. میرهوف میگوید شکل اصلیاش «خْوَت + آیَه» (خود آمده/ آورندهی خویش) بوده، آیلرس آن را به شکل «خْوَد + تَوَه» (خود-توان) و بارتولومه آن را به شکل «خْوَد + داتَه» (آفرینندهی خود) بازسازی کردهاند. این آخری با توجه به رواج پسوند «-دا» در کلمات دینی ایران باستان به نظرم درستتر میرسد.
واژگان برخاسته از این ریشه در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند جان گرامی به جانش اندر پیوند»
و : « باده دهنده بتی بدیع ز خوبان بچهی خاتون ترک و بچهی خاقان»
ابنخفیف شیرازی:« هرکسی و کار خویش هرکسی و بار خویش
صوفی و دلق نژند، زاهد ودستار خویش
گر بشناسد کسی مرد خدا بی خدا
پیدا داریم زو آنچه پدیدار خویش »
خیام نیشابوری: «یك نان به دوروزه گر شود حاصل مرد وز كوزهی شكستهای دمی آبی سرد
محكوم كم از خودی چرا باید بود؟ یا خدمت چون خودی چرا باید كرد؟
سنایی غزنوی: «سخن با خود همي گويم که خود کس نيست در عالم
مرا باري خود اندر خود خرد بازارگان دارد »
و: «اي خواجه چه تفضيل بود جانوري را کو هيچ به از خود نشناسد دگري را »
اسدی توسی: «یکی زشت را کرد گیتی خدیو که از کتف مارست و از چهره دیو»