ریشهی پیشاهندواروپایی «*swesor» به معنای «خواهر» یکی از پایدارترین بنها در زبانهای هندواروپایی است و تقریبا در همهی زبانهای هردو شاخهی آریایی و اروپایی با تغییراتی اندک باقی مانده است. این بن از دو بخش تشکیل یافته که اولی (swe) یعنی «خود» و دومی یعنی «خون» (heshr) یا «مادینه» (sor)، یعنی «زنِ خویشاوند/ همخون». از این ریشه در زبانهای اروپایی کهن این کلمات را در معنای «خواهر» سراغ داریم: ‘eor (هِئُر) یونانی، soror لاتین، ᛊᚹᛖᛊᛏᚨᚱ (سْوِسْتار) پیشانُردیک، systir نردیک کهن و سوئدی کهن، swester آلمانی کهن، swuster/ sweoster انگلیسی کهن، 𐍃𐍅𐌹𐍃𐍄𐌰𐍂 (سْویسْتار) گتی، ⱄⰵⱄⱅⱃⰰ/ сестра (سِسْتْرَه) اسلاوی کهن کلیسایی و اسلاوی کهن شرقی، swestro پروسی کهن، guoer برتون کهن، hoer برتون میانه، huir کرنی کهن، chwaer ولش میانه، siur ایرلندی کهن، swester فریزی کهن، swestar ساکسونی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم «خواهر» چنین شکلی پیدا کرده است: sister انگلیسی، sister/ syseter اسکات، zuster هلندی، Schwester آلمانی، sesuo لیتوانیایی، systir ایسلندی، сестра́ (سِسْتْرا) روسی و اوکراینی، syster سوئدی، siur ایرلندی، chwaer ولش، שוועסטער (شْوِسْتِر) ییدیش، søster دانمارکی،
sister انگلیسی به زبانهای دیگر هم وارد شده است: «سِسْتَر» (پرستار) عربی خلیج فارس، シスター (شیسوتا: پرستار، خواهر) ژاپنی، 시스터 (سیسِئوتِئُو: پرستار) کرهای، «سوسْتِر» (خواهر) اندونزیایی،
در زبانهای آریایی این بن پیشاهندواروپایی به ریشهی «*سْوَسا» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی چنین کلماتی را به دست داده است: rahnaX (خْوَنْگهَر: خواهر) اوستایی، स्वसृ (سْوَسْر: خواهر) و (سْوَسْرْتْوَه: خواهری) و स्वस्रीय (سْوَسْرییَه: خواهرزاده) سانسکریت، «خْوَه» (خواهر) پهلوی، «خْوار» (خواهر) پارتی و تورفانی، «خْوار/ غْوارهْ» (خواهر) سغدی، «هْوَر» (خواهر) سکایی، «اخ» (خواهر) خوارزمی، քոյր (کْئُویْر: خواهر) و հօրաքոյր (هُوراکْئُیْر: عمه) و քեռի (کْئِری: دایی) ارمنی کهن، 𐨯𐨿𐨤𐨯𐨂 (سْپَسو: خواهر) گنداری، 𑀲𑀲𑀸 (سَسا: خواهر) پراکریت مهاراستری، «سَر» (خواهر) تخاری آ، «سِر» (خواهر) تخاری ب، ݎܘܐܪ / ݎܘܐܪܚ / ܮܘܐܪ (خْوار/ خْوارَهْ/ غوارْه: خواهر) سریانی، «خْوَر» (خواهر) آذری کهن، «خْواخِر» (خواهر) طبری کهن،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی این واژگان از این بن برآمدهاند: «خواهر/ خوار» و «خازَنَه» (خواهرزن) و «خواهرزاده» و «خوارمادر» و «خواهرزاده» پارسی، «خْوَه» (خواهر) پارسی قدیم، «خوری» (خواهر) مونجی، «خْوار» (خواهر) اورموری، «ایخُو» (خواهر) یدغه، «خُو» (خواهر) آسی، «خی» (خواهر) و «خیژینژِک» (خواهرزن) پراچی، «خْوِهْ/ خوهْ/ خْوا» (خواهر) و «خْوایْژین» (خواهرزن) کردی، «وَی/ وَکَه» (خواهر) و «وَرِزَه» (خواهرزاده) زازا، «خُر» (خواهر) و «خْوَیْنْدِه» (خواهران) و «خُرْجِه» (دختر خواهر) و «خُرَیَیْ» (پسر خواهر) پشتون، «خویون» (خواهرزن) وخی، «خَیون» (خواهرزن) سریکلی، «خییون» (خواهرزن) شغنی، քուր/ քույր (کْئور/ کْئُیْر: خواهر) و սեստրա (سِسْتْرَه: خواهرِ وام از روسی) و հորաքույր (هُراکویْر: عمه) و քեռի (کْئِری: دایی) ارمنی، иха (ایخا: خواهر) اشکاشمی، юхӧай /ихва (یُخُوآی/ ایخْوَه: خواهر) سنگلیجی، хор (خُر: خواهر) یغنابی، «والی» (خواهر) گورانی، «خاک» (خواهر) سمنانی، «خْوَچَه» (خواهر) اشتهاردی، «هُوْ» (خواهر) هرزنی، «هووَه» (خواهر) تالشی، «خاخور» (خواهر) گیلکی، «خاخِر» (خواهر) مازنی، хоҳар (خُوهَر: خواهر) پارسی تاجیکی، «خُر» (خواهر) بختیاری، «خْوار» (خواهر) لری، «گوهار» (خواهر) بلوچی، «خُوخ» (خواهر) پارسی یهودی. স্বসা (سْوَسا: خواهر) بنگالی هم از همین بن مشتق شده است.
«خواهر» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «سه خواهر ز یک مادر و یک پدر پریچهره و پاک و خسروگهر»
فخرالدین اسعد گرگانی: «نباید زیور و چیزی دلآرای برادر را و خواهر را به یک جای»
سنایی غزنوی: «گفت زن گر جمال خواهر من بنگری ساعتی شوی الکن»