ریشهی پیشاهندواروپایی «*suep» به معنای «خوابیدن» و «*swep» (خواب دیدن) در هردو شاخهی آریایی اروپایی زایا بوده و در زبانهای اروپایی کهن این کلمات را پدید آورده است: ‘upnos (هوپْنُوس: خواب) و ‘upnotikos (هوپْنُوتیکُوس: مربوط به خواب) یونانی، sopire (خواباندن) و somnus (رویا، ایزد خواب و برادر مرگ) و somnifer (خوابآور) و sopor (خواب عمیق) و somnolentia (خوابالودگی) لاتین، svefn (رویا) و sofa (خواب) و sǿfa (کشتن) نُردیک کهن، suan (خواب) ایرلندی کهن، swefn (رویا) و aswefan (خواباندن، فریفتن) انگلیسی کهن، somnolent (خوابالود) و و sompnolence (خوابالودگی؛ قرن چهاردهم) و sonje/ songe (رویا) فرانسوی کهن، sunu (خواب) و съпати (سوپَتی: خوابیدن) و съниѥ (سونییِه: رویا) اسلاوی کهن کلیسایی، sova (خوابیدن) و somna/ sofna (رویا) سوئدی کهن، souæ (خواب) و søvn/ syfn (خوابیدن) دانمارکی کهن، swevan (خوابیدن) ساکسونی کهن، suny (رویا) کاتالان کهن، suenno (خواب) اسپانیایی کهن، somi (رویا) اوکسیتان،
این ریشه در زبانهای اروپایی زنده به این واژگان ختم شده است: sapnas (رویا) لیتوانیایی، hypnotique (مربوط به خواب و خلسه؛ قرن شانزدهم) و somnolent (خوابالود) و somnambulisme (راه رفتن در خواب) و songe (رویا) فرانسوی، hun (خوابیدن) ولش، спать (سْپاتا: خواب) روسی، спаць (سْپاتْسا: خوابیدن) بلاروسی، спа́ти (سْپاتی: خوابیدن) اوکراینی، спя (سْپیا: خواب) بلغاری، спие (سْپیِه: خواب) مقدونی، спа̏ти (سْپَتی: خوابیدن) صربی-کروآتی، spat (خواب) چک، spati (خوابیدن) اسلوونیایی، spać (خوابیدن) لهستانی، sofa (خوابیدن) ایسلندی، sova/ sove (خوابیدن) نروژی، sova (خوابیدن) و somna (رویا) سوئدی، sove (خوابیدن) و sovne (رویا) و søvn (به خواب رفتن) دانمارکی، sweven (خوابیدن) اسکات، somni (رویا) کاتالان، sonho (رویا) و sono (خواب) پرتغالی، sueño (رویا) اسپانیایی، sogno (رویا) و sonno (خواب) ایتالیایی،
در زبان انگلیسی هم از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: hypnosis (خوابکاری شده، خلسه؛ ۱۸۵۰م.) و hypnotic (مربوط به خواب و خلسه؛ ۱۶۲۰م.) و hypnotism (خوابکاری؛ ۱۸۴۲م.) و insomnia (بیخوابی؛ ۱۶۲۰م.) و somnambulate (راه رفتن در خواب؛ ۱۸۲۱م.) و somniloquy (در خواب حرف زدن؛ ۱۸۴۷م.) و somnolence (خوابالودگی؛ اواخر قرن چهاردهم) و somnolent (خوابالود؛ میانهی قرن پانزدهم) و sopor (خواب عمیق؛ ) و soporific (خوابآور؛ ۱۶۸۰م.) و asweve (خواباندن، فریفتن)
از میان این واژگان «هیپنوتیسم» و «سومنامبولیسم» در پارسی جدید وامگیری شدهاند.
در شاخهی زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*هْوَپ» تحول یافته است. در زبانهای ایرانی کهن این واژگان از آن زاده شدهاند: 𒋗𒌒𒉺𒊑 (شوپّاری: خوابیدن) و 𒋗𒌒𒈦𒉿𒀭𒍝 (سوپَّرْوَنْز: خوابالو، خواب + وَند) و 𒋗𒌒𒉺𒊑𒅀𒉡𒌦 (سوپَّریانو: خفته) و 𒋗𒌒𒋫𒊑 (شوپْتَری: خوابآور) هیتی، atpaX (خْوَپْتَه: خفتن) و paXawa (اَوَهخْوَپ: خوابیدن) و paXIn (نیخْوَپ: خواباندن) و anfaX (خْوَفْنَه: رؤیا، کابوس) و itiasfaX (خْوَفْسَیْتی: خوابیدن) و adbaX (خْوَبْدَه: به خواب فرو رفتن) اوستایی، स्वप् (سْوَپ: خواب) و स्वपति (سْوَپَتی: خوابیدن) و स्वापयति (سْواپَیَتی: خواباندن) و स्वप्न्यम् (سْوَپْنیام: رویا) سانسکریت، «سْوَپَتی» (خوابیدن) پالی، «خوفْتَن» (خفتن) و «خْوَفْس» (خفته) و «خْواب» (خواب) و «خْوَمْن» (رویا) پهلوی، «خْوَمْر» (رویا) و «خوفْتَن» (خفتن) و «خوسْپ» (خواب) پارتی، «خْوَمْن» (رویا) و «خوفْت» (خواب) تورفانی، «خومر» (رویا) خوارزمی، «خووْن» (رویا) و «اوبت» (خواب) سغدی، coabo (خوآبُو: خواب، رویا) بلخی، «اوم» (خفتن) و «اونَه» (رویا) سکایی، «سَنْمِتْسِه» (خلسه) تخاری ب، քուն (کْئون: خواب) و քունեմ (کْئونِم: خوابیدن، دراز کشیدن) و ախորժ քուն (آخُورْژکْئون: خوابِ خوش) و քնած (کْئوناتْس: خوابالود) و քունք (کْئونکا: گیجگاه) ارمنی کهن،
این بن در پارسی این مشتقها را به دست داده است: «خواب»، «خوابیده»، «خوابگاه»، «خوابالود»، «خوابآور»، «خواباندن»، «تختخواب»، «همخوابه»، «همخوابگی»، «خوشخواب»، «بدخواب»، «بیخوابی»، «خور و خواب»، «خوابزده»، «خوابکاری» (هیپنوتیسم)، «خفتن»، «خُسبیدن»، «خُفْتو» (کابوس)، «خُفتار»، و احتمالا عبارت عامیانهی جدید «خَفَن» که حدسم آن است که همان «خْوَفْن» اوستایی به معنای «کابوس، چیز ترسناک» باشد.
در زبانهای زندهی ایران دیگر از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «وِوْد» (خفته) و «خوب/ خِب» (رؤیا) پشتون، «خِفْتین/ خَو» (خوابیدن) کردی، «واب» (خواب) بلوچی، «خُو» (خواب) و «بوخوس» (بخواب) و «خوفت» (خوابیدن) گیلکی، «خوذْم» (خسبیدن) شغنی و سریکلی، «خاو» (خواب) لری و بختیاری، «سونا» (خوابیدن) و «خواب» اردو، քուն (کْئون: خواب) و քնած (کْئوناتْس: خوابالود) و քունք (کْئونکا: گیجگاه) ارمنی
در زبانای هندی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: އޮންނަނީ (اُنانی: خوابیدن) دیوِهی، শো (خو: خفتن) آسامی، শোয়া (سُویَه: خوابیدن، دراز کشیدن) بنگالی، સૂવું (سووو: خوابیدن) گجراتی، सोना (سُنا: خواب) و षुप्ति (سوپْتی: خوابیدن) هندی، ਸੌਣਾ (ساونا: خوابیدن) پنجابی. सुते (سوتِه: خوابیدن) نپالی هم از زبان هندی وامگیری شده است.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «به سرای سپنج مهمان را دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت گر چه اکنونت خواب بر دیباست»
ابوسعید ابیالخیر: «گفتم صنما لاله رخا دلدارا در خواب نماي چهره باري يارا
گفتا که روي به خواب بي ما وانگه خواهي که دگر به خواب بيني ما را »
و: «ما کشتهي عشقيم و جهان مسلخ ماست ما بي خور و خوابيم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هواي فردوس از آنک صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست »
سنایی غزنوی: «روز بر عاشقان سياه کند مست چون قصد خوابگاه کند »
مهستی گنجوی: « هر شب ز غمت تازه عذابی بینم در دیده بهجای خواب آبی بینم
وانگه که چو نرگس تو خوابم ببرد آشفتهتر از زلف تو خوابی بینم»
سعدی شیرازی: « شب فراق نخواهم دواج دیبا را که شب دراز بود خوابگاه تنها را »
مولانای بلخی: «بخسبد به شب روستایی و جفت به لطفی كه سلطان به ایوان نخفت»
و: « چه خفتهایم ولیکن ز خفته تا خفته هزار مرتبه فرقست ظاهر و مستور
شهی که خفت ز شاهی خود بود غافل خسی که خفت ز ادبار خود بود معذور»