ریشهی پیشاهندواروپایی «*khend» به معنای «خندیدن» در زبانهای اروپایی شاخهزایی چندانی نداشته، اما در زبانهای آریایی به ریشهی «*خَنْد» با همین معنا تبدیل شده و رواجی چشمگیر پیدا کرده است. احتمال دارد این بن در اصل نامآوا بوده باشد و با «قهقهه» خویشاوند. در زبانهای کهن اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته است: kacazw/ kagcazw (کاگْخَزو/ کاخَزو: میخندم) یونانی، cachinnare (قاه قاه خندیدن) لاتین، kahhazzen (قاه قاه خندیدن) آلمانی کهن، ceahhhetan (قاه قاه خندیدن) انگلیسی کهن، хохотати (خُوخُوتاتی: قاه قاه خندیدن) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای باستانی ایرانی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: कखति (کَکْهَتی: با صدای بلند خندیدن) سانسکریت، «خَنْدَک» (خنده) و «خَنْدیتَن» (خندیدن) پهلوی، «خَنْدیتَن» (خندیدن) و «ایسْخَنْد» (ریشخند) پارتی، «خَنّ» (خندیدن) و «کَنَّگ» (خنده) تورفانی، «غَنت» (خندیدن) و «غنتمیناک» (خندهدار) و «اسخند» (ریشخند) سغدی، «خَند» (خندیدن، بازی کردن) و «خَنْدَک» (خنده) خوارزمی، «کْهَن» (خندیدن) و «نَسْکْهَن» (خنده) و «بیهَن» (لبخند زدن) سکایی، խախանք (خَخَنْک: قاه قاه خندیدن) و խնդաւոր (خْنْداوُر: خندهدار) و խնդակից (خَنْدَکیتْس: خوش و بش کردن، معاشرت شادمانه) ارمنی کهن،
این ریشه در زبان پارسی چنین کلماتی را زاده است: «خنده»، «خندیدن»، «لبخند»، «نیشخند»، «ریشخند»، «زهرخند»، «خندهدار»، «خندهرو»، «خوشخنده»، «خندان»، «پوزخند»،
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «خَنَّه» (خنده) لری، «کَنْدَگ» (خنده) بلوچی، «کِنین» (خندیدن) کردی، խինդ (خینْد: خندیدن) و խնդակից (خَنْدَکیتْس: خوش و بش کردن، معاشرت شادمانه) و խնծիղ (خَنْتْسیغ: شادمانی، سرخوشی) ارمنی، «شانْد» (خندیدن) شغنی، «کانْد» (خندیدن) وخی، «کْهَن» (خندیدن) پراچی، «خَنْدییَه» (بازی کردن) یدغه، «خَنْدا» (خنده) و «خَنْدَل» (خندیدن) پشتون، «خودین» (خندیدن) و «خُدون» (مسخره کردن) آسی، «اُسْغانْچولا» (ریشخند، وامگیری از اسخند سغدی) ترکی،
این بن در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «زمانی برق پرخنده زمانی رعد پرناله چنان مادر اَبَر سوگ عروس سیزده ساله»
فردوسی توسی: «منوچهر خندید و گفت آنگهی که چونین نگوید مگر ابلهی»
منوچهری دامغانی: «بشكفی بینوبهار و پژمری بیمهرگان بگریی بیدیدگان و باز خندی بیدهن»
اسدی توسی: « به خنده لبان نقطه میم کرد شباهنگ در میم دونیم کرد»
خیام نیشابوری: «خندید و گفت زین جام جز عاشقان ننوشند
مستِ شکسته داند قدر شکسته نوشی »