برخی از نویسندگان ریشهی آن را ترکی و ترکیبی از «قَب» (گونی) و «تون» (لباس) دانستهاند، یعنی لباسی که شبیه گونی است. این کلمه به صورت «قفقان» در «دیوان لغاتالترک» آمده و آنجا هم ترکی شمرده شده است. اما کلاوسون آن را ایرانیتبار دانسته است. شاهدی که ایرانی بودناش را تایید میکند آن است که حدود شصت بار در شاهنامه تکرار شده و این متن به زمانی بازمیگردد که هنوز وامواژههای ترکی به پارسی وارد نشده بودند، و در ضمن این جامه نوعی زره است و ربطی به گونی ندارد. اگر «خفتان» ایرانیتبار باشد، احتمالا بخش دومش همان «تن» است. بخش نخست آن ممکن است از بن عربی «*خفف» به معنای «پنهان کردن، دور نگه داشتن» آمده باشد.
این واژه در زبانهای دیگر هم وامگیری شده و به این صورتها درآمده است: кафта́н (کَفْتان) روسی، kaftan/ caftan انگلیسی و فرانسوی، «قفتان» ترکی عثمانی، «کَفتان» ترکی استانبولی نو،
این واژه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوس توسی: «درفشش سیاه است و خفتان سیاه زآهنْش ساعد، ز آهن کلاه»
خاقانی شروانی: «تیغ خورشید از جهان پوشیدهاند در هوا خفتان از آن پوشیدهاند»
مسعود سعد سلمان: «انده ارچه بدآزمون تیریست صبر تندار نیک خفتانیست
ای برادر، برادرت را ببین که چگونه اسیر ویرانیست»
انوری ابیوردی: «همه پوشند کفن گر تو بپوشی خفتان همه خواهند امان گر تو بخواهی مغفر»
سلمان ساوجی: «ز پولاد خفتان و آهن کلاه بیاراست از پای تا سر سپاه»