بن سامی «*خطأ» به معنای «اشتباه کردن» از ریشههایی است که در زبان پارسی بیش از عربی شاخهزایی کرده است. واژگان برخاسته از اینجا در زبانهای کهن ایرانی به این شکلها دیده میشود: חטא (خَطَأ: گناه، حرمت شکستن) عبری، a5x (خَطَأ: اشتباه کردن، گناه کردن) یمنی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «خطا»، «خطاکار»، «خاطی»، «تخطی»، «خطاپوشی»، «پرخطا»، «مادربهخطا»، «تخطئه»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین واژگانی از این بن مشتق شدهاند: «خَطا» و «خَطا-بلا» ترکی آذری، «حَتا» (خطا) ترکی استانبولی و ترکمنی، қате (قَتِه: خطا) قزاقی، хато (خَتُو: خطا) پارسی تاجیکی، խաթա (خَطا) و խաթաբալա (خَتابَلا: بدبختی، فلاکت، وام از پارسی: خطا-بلا) ارمنی، ხათა (خَتا: دردسر، بدبختی) و ხათაბალა (خَتابَلا: بدبختی، فلاکت، وام از پارسی: خطا-بلا) گرجی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
ابوسعید ابوالخیر: « هر چند به طاعت تو عصيان و خطاست زين غم نکشي که گشتن چرخ بلاست»
نظامی گنجوی: «آینه چون روی تو بنمود راست خود شکن آیینه شکستن خطاست»
اثیرالدین اخسیکتی: « بر من رقم خطا پرستی همه هست ناکامی عشق و تنگدستی همه هست
سعدی شیرازی: « عذرخواهان را خطاکاری ببخش زینهاری را به جان ده زینهار»
و: « که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟ خطا بود که نبینند روی زیبا را »