خریدار


آخرین به روزرسانی:
خریدار


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*krai/ * kurei» به معنای «خریدن» در زبان‌های اروپایی کهن این کلمات را به دست داده است: priasqai (پْریاسْثای: خریدن) و epriamhn (اِپْریامِن: خرید) یونانی، crenaid (خریدن) و crith (خرید) ایرلندی کهن، крьнути (کْرینوتی: خریدن) و крити (کْریتی: قایم کردن، پنهان کردن) ‌اسلاوی کهن کلیسایی، krienas (بها، پرداختی) لیتوانیایی کهن، крану́цца (کْرانوچّا: پنهان کردن) بلاروسی، prenaff (خریدن) برتون کهن، 

         در زبان‌های اروپایی نو هم از این بن چنین کلماتی برخاسته‌اند: crean (خریدن) ایرلندی، krenuti (خریدن) روسی، prynu (خریدن) ولش، Kriens (هدیه‌ی عروسی) لاتویایی، 

         این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*خْری» تبدیل شده و در زبان‌های ایرانی کهن این کلمات را زاده است:‌ क्रीणाति (کْریناتی:‌ خریدن) و क्रय (کْرَیَه: خرید) و क्रयण (کْرَیَنَه: خریداری) و क्रेतृ (کْرِتْر: خریدار) و क्रेय (کْرِیَه: خریدنی) سانسکریت، «خْریدَن» (خریدن) و «خْرید» (خرید) پهلوی، «کورْیَر/ کَرْیور» (خریدن) تخاری، «خیر/ خْرین» (خریدار) تورفانی، «خْریذَن» (خریدن) پارتی، «خرین» (خریدن) و «خریتْس» (خرید) و «خرینی» (دیه، کفاره) و «سغراین» (بازخریدن، آزاد کردن اسیر) سغدی، «گْگَن» (خریدن) و «اویْس‌گَرْن» (بازخریدن، آزاد کردن اسیر) سکایی، «خن» (خریدن) و «پرخن» (اجیر کردن) و «سخن» (بازخریدن، آزاد کردن اسیر) و «نِرْخ» خوارزمی

         در پارسی از این بن چنین کلماتی مشتق شده‌اند: «خرید»، «خریدن»، «خریدار»، «بازخرید»، «خریداری»، «مال‌خر»، «مفت‌خر»، «نرخ» (مرکب از: نی: پیشوند + خْری: خریدن) 

         در سایر زبان‌های ایرانی نو هم از این بن چنین واژگانی برخاسته‌اند: «کیرین» (خریدن) و «نیخیر» (نرخ) کردی، «خُون» (خریدن) یدغه، «نِخْر» (نرخ) دوانی و آشتیانی، 

در زبان‌های هندی از اینجا چنین کلماتی را می‌شناسیم: ख़रीदना (خَریدْنا: خریدن) و निर्ख़ (نِرْخ: قیمت) ‌هندی، ఖరీదు (کْهَریدو: خریدن) تلوگو، നിരക്ക് (نیرَکّو: نرخ) مالایالام، 

         در شعر و ادب پارسی واژگان مشتق از این ریشه بسیار به کار گرفته شده‌اند: 

رودکی سمرقندی: «می آرد شرف مردی پدید            آزاده نژاد از درم خرید»

حافظ شیرازی: «چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید                 نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت»

قدسی مشهدی: «ای زهدفروش از سر این کوی دکان را برچین که متاع تو خریدار ندارد»

فروغی بستامی: «چون خلق در آیند به بازار حقیقت              نترسم نفروشند متاعی که خریدند»