خرچنگ


آخرین به روزرسانی:
خرچنگ

         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*sker/ *ker» به معنای «بریدن، قطع کردن» را پیشتر در مدخل‌هایی مثل «غرچه» وارسی کرده‌ام. این بن در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی به دست داده است: skorpos (سْکُورْپُس: عقرب) و karis (کاریس: میگو) و karabos (نوعی سوسک) و karkinos «کارْکینُوس: خرچنگ» یونانی، scorbis (شکاف، چاله) و Scorpius (عقرب) و cancer (خرچنگ) لاتین، krabbi (خرچنگ) نُردیک کهن، scarpf (تیز) و herbist (پاییز) و Krebiz (خرچنگ) آلمانی کهن، alacran (عقرب، وام از عربی) اسپانیایی کهن، crabba (خرچنگ) انگلیسی کهن، 

         در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: Herbst (پاییز) و scharf (تیز) و Krabbe (خرچنگ) آلمانی، scorpion (عقرب) و Carabidae ([در حشره‌شناسی] خانواده‌ای از سوسک‌های قاب‌بال) ‌و crab (خرچنگ) ‌انگلیسی، kirpis (سوسک چوب) لاتویایی، krab (خرچنگ) هلندی، crabe (خرچنگ؛ قرن سیزدهم) فرانسوی، 

درباره‌ی این واژه‌های اخیر احتمالا تداخلی بین دو ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*sker» (قطع کردن) و «*gerbh» (گرفتن) صورت پذیرفته است. 

         این بن هندواروپایی در زبان‌های آریایی ریشه‌ی «*کَرْچ» به معنای «بُرنده/ قاطع» را به دست داده است که در زبان‌های ایرانی کهن چنین کلماتی را به دست داده است: uprahk (کْهَرْپو: خرچنگ) و ratsfarc (خْرَفْسْتَر: جانور زیانکار، مور و مار) و anuprahk (کْهَرْپونَه: وزغ) اوستایی، कर्कट (کَرْکَتَه: خرچنگ) سانسکریت، «کَکَّه‌تَکَه» (خرچنگ) پالی، «کَرْچَنْگ» (خرچنگ) و «خْرفْسْتَر» (جانور زیانکار، مور و مار) و «کَرْبوک/ کَرْبونَک» (وزغ) و «کَرْبَش» (مارمولک گزنده) پهلوی، «کِرْزَنْگ» (خرچنگ) تورفانی، «کَرْچَنْگ» (خرچنگ) پارتی، կարիճ (کَریچ: خرچنگ) و քարբ (کارْب: سوسمار) و կարկին (کَرْکین: پرگار) ارمنی کهن، (کارْژَنْگ: خرچنگ) ارمنی میانه، «کرپساک» (مارمولک) سغدی، «کرباسیک/ کربون» (مارمولک) خوارزمی، 

         در پارسی (به ویژه در لایه‌های قدیمی‌تر) از این ریشه چنین واژگانی مشتق شده‌اند: «خرچنگ»، «کرپاسه/ کَلباسه/ کَرپاسو» (حربا، مارمولک)، «کَرَک» (خرچنگ)، «کَربَش» (مارمولک گزنده)، «کَربَه» (وزغ)، «چَلپاسه» (سوسمار)، «چِلچِل» (لاک‌پشت)، «کَرَفش/ خرفستر» (جانور زیانکار، مور و مار)، «کُلَچَنگ» (چنگال خمیده)، «عقرب»، «قلب‌العقرب»، «عقربه»

به احتمال زیاد واژه‌ی سامی «عقرب» هم از همین‌ ریشه برخاسته و وام‌واژه‌ای از زبان‌های آریایی است. این کلمه در زبان‌های سامی ریشه‌ی مشخصی ندارد و از زمانی در این زبان‌ها پدیدار می‌شود که تماس با واژگان آریایی آغاز می‌شود. کهن‌ترین ثبت این واژه «عَقْرَبوآمِلو» است که در اسطوره‌ی گیلگمش آمده و به انسان-عقرب‌ها اشاره می‌کند. این متن در شکل کنونی‌اش که این واژه را در خود دارد در میانه‌ی هزاره‌ی دوم پ.م تدوین شده و این زمانی است که تماس زبان اکدی با زبان‌های هیتی و میتانی آغاز شده بود. صورت‌های دیگر «عقرب» عبارتند از: 𐎓𐎖𐎗𐎁 (عقرب) اوگاریتی، ܥܩܪܒܐ‎ (عِقَرْبا) سریانی، עַקְרַבָּא (عَقْرَبا) آرامی بابلی، עַקְרָב (عَقْراب) عبری. شاهد دیگری که پیوند این کلمه با این ریشه را نشان می‌دهد آن است که کلمات هم‌ریشه و هم معنا با «خرچنگ» برای اشاره به پرگار و ابزارهای مشابه که دو بازو داشته‌اند، رایج بوده، و مشابه همین قاعده را درباره‌ی «عقربه» در ساعت نیز می‌بینیم.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم از این بن چنین کلماتی روییده‌اند: «قَرْژال/ قِرْژانگ» (خرچنگ) کردی، կարիճ (کَریچ: خرچنگ) و կարկին (کَرْکین: پرگار) و քարպիճոն (کارپیچُون: نوعی حشره‌ی خاردار) و քարբ (کارْب: مارمولک) و աղրաբ (اَغْرَب: عقرب) ‌ارمنی، კარიჭი (کَریچی: خرچنگ) گرجی، «کَلْپَسَه» (خرچنگ) یغنابی، «کَرْبَک» (وزغ) و «کَرْبُرَک/ کَرْبُرَیْ» (مارمولک) پشتون، «کَلْپوک» (مارمولک) دوانی، «کَرْبَش» (مارمولک گزنده) وخی، «کَرْوَش» (مارمولک گزنده) پراچی، «کِرْکینْچ» (خرچنگ) زازا، «کِرْژِنْگ» (خرچنگ) لری، «عِقْرِب» (عقرب) ترکی، akrep (عقرب) آلبانیایی، 

در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: কর্কট / কাঁকড়া (کُرْکُت/ کاکْرَه: خرچنگ) بنگالی، කකුළුවා (کَکولووَه: خرچنگ) سینهالی، কেঁকোৰা / কাঁক্ৰা (کِکورَه/ کاکْرَه: خرچنگ) آسامی، खेकडा (کْهِکْدا: خرچنگ) مراثی، केकड़ा (کِکْرا: خرچنگ) هندی، ਕੇਕੜਾ (کِکْرا: خرچنگ) پنجابی، केकड़ो (کِکْرُو: خرچنگ) سندی، కర్కటము (کَرْکَتَمو: خرچنگ) تلوگو، 

این واژه با واسطه‌ی زبان‌های عربی و هندی در سایر سرزمین‌ها هم وامگیری شده است:‌ ကရကဋ် (کَرَکَت: خرچنگ) برمه‌ای، កក្កដា (کَکّادا: خرچنگ) خمر، ཀརྐ་ཊ (کْرْکَتَه: خرچنگ) تبتی، กรกฎ (گُرَگُت: خرچنگ) تای، ዐቅረብ (عَکْراب: عقرب) گئز، lcrau (عقرب) پرتغالی، alacran (عقرب) اسپانیایی، 

این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شده‌اند:

 

فردوسی توسی: «چو برزد ز خرچنگ تیغ آفتاب                  بفرسود رنج و بپالود خواب»

عنصری بلخی: «ای بر سر خوبان جهان بر سرهنگ             پیش دهنت ذره نماید خرچنگ»

اسدی توسی: «عقیقین شد از خون به فرسنگ سنگ              فرو ریخت از چرخ خرچنگ چنگ»

ابوالفرج رونی: «روز حرب از پیش او خرچنگ‌وار             پس‌خزیدن عادت بدخواه باد»

ادیب‌الممالک فراهانی: «وقت است که بندد زین دجال به جساسه

کژدم به کشیک آید در خانه‌ی چلپاسه»