ریشهی پیشاهندواروپایی «*ker» احتمالا در اصل نوعی نامآوا بوده و به صدای پرندگان اشاره میکرده است. از اینجا ریشهی «*kreuk/ *korh» مشتق شده به معنای «خروش برآوردن» که در زبانهای اروپایی کهن این کلمات را به دست داده است: korax (کُراکْس: کلاغ) و korwnh (کُرونِه: زاغ) یونانی، corvus (زاغ) و corinix (کلاغ) و crepare (قارقار کردن) و quiritare (فریاد زدن، گریستن) لاتین، ᚺᚨᚱᚨᛒᚨᚾᚨᛉ (هاراباناز: کلاغ) پیشانردیک، hrafn (کلاغ) نردیک کهن، corb (کلاغ) اوکسیتان، croa (کلاغ) ایرلندی کهن، cru (زاغچه) ایرلندی میانه، crawe/ hræfn (کلاغ) انگلیسی کهن، crowe (کلاغ) انگلیسی میانه، hraban (کلاغ) ساکسونی کهن، raban (کلاغ) آلمانی کهن، ravan (کلاغ) هلندی کهن، raven (کلاغ) فریزی کهن، cridar (فریاد زدن، گریستن) اسپانیایی کهن، crier (فریاد زدن، گریستن) فرانسوی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: krauklys (کلاغ) و kraukti (قارقار کردن) و šárka (کشکرک، زاغچه) لیتوانیایی، svrȁka (کشکرک، زاغچه) صربی-کروآتی، corvo (کلاغ) و gridare (فریاد زدن، گریستن) ایتالیایی، corbeau (کلاغ) فرانسوی، korppi (کلاغ) فنلاندی، corvus (کلاغ) و corvine (ردهی کلاغها، کلاغسانان) و crow (کلاغ) و raven (زاغ) و cry (فریاد زدن، گریستن؛ میانهی قرن سیزدهم) انگلیسی، corb (کلاغ) کاتالان، corbo (کلاغ) و gritar (فریاد زدن، گریستن) پرتغالی، corb (کلاغ) رومانیایی، corbei (کلاغ) اسکات، cuervo (کلاغ) و gritar (فریاد زدن، گریستن) اسپانیایی، cru (کلاغ) ایرلندی، Krähe (کلاغ) آلمانی، kraai (کلاغ) هلندی، ravn (کلاغ) دانمارکی، hrafn (کلاغ) ایسلندی، ramn (کلاغ) نروژی و سوئدی،
این بن در شاخهی آریایی به ریشهی «*خْرَوس» بدل شده و بیشتر شاخهزایی کرده و در زبانهای ایرانی کهن این واژگان را زاده است: soarc (خْرَئُس: خروش) و soarcapu (اوپَهخْرَئُوس: فریاد زدن) و mLtNvsoarcApu (اوپاخْرَئُوسَنْتَم: مویهگری، سوگواری) و soarcAp (پاخْرُوس: سر کسی داد زدن، سوگند دادن) و soarcArf (فْراخْرَئُوس: با سر و صدا ترساندن، نعره زدن) و aysoarc (خْرَئُوسْیَه: فغان) و akasoarcapa (اَپَهخْرَئُوسَکَه: بددهن، فحاش) اوستایی، कृपते (کْرْپَتی: عزاداری میکند، مویه میکند) و क्रोश (کْرُوسَه: فریاد، جیغ) و काक (کاکَه: کلاغ) سانسکریت، 𑀓𑁄𑀲 (کُسَه: خروش) پراکریت مهاراستری و پالی، «خْرُوس» (خروس) و «خْرُوسْتَن» (خروشیدن) پهلوی، «خْرُوش» (خروش) و «خْرُوشْتَن» (داد زدن، خروشیدن) و «خْرُوشَغ» (بانگ، فریاد) و «خْروشْتَغ» (خوانده شده، کسی که سرش فریاد زدهاند) پارتی، «خْرُوهْ-خْوُن» (خطیب، مداح [خروشخوان]) و «خْروسْتَن» (خروشیدن) و «نیخْرُوهْ» (سرزنش) و «اَبْخْرُوس» (داد زدن) تورفانی، «نخریس» (سرزنش) سغدی، «گْروس» (آواز خواندن) و «گْروسّ» (آواز) سکایی،
در پارسی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «خروس»، «خروسک»، «خروسه»، «خروش»، «خروشیدن»، «خُروهْ/ خُرو/ خُروچ» (خروس)، «خروشان»، «خروسقندی»، «خروسخوان»،
در میان این واژگان «خروسه» که نام قدیمی کلیتوریس است، شاید به این خاطر به این عضو منسوب شده باشد که بسیار حساس و تحریکپذیر است و تحریکش بانگ برآوردنی را در پی دارد. احتمالا کلمهی «کَشکَرَک» (زاغچه) هم با این نامآوا خویشاوند است که در مدخل «قشقرق» مفصل دربارهاش نوشتهام. همچنین حدس میزنم «کلاغ» هم شکلی دگرگون شده از این ریشه باشد، که شاید با عناصری سامی تحریف شده باشد و به همین خاطر آن را نیز در مدخلی مجزا آوردهام.
گذشته از اینها نامآواهای مشابه دیگری هم داریم که به صدای پرندگان و به ويژه خروس مربوط میشود. مشهورتر از همه «قوقولیقوقو» و «قُدقُد» در پارسی است که شاید خاستگاهی مشابه داشته باشد و در زبانهای دیگر هم دیده میشود: «کوکّوتا» سانسکریت و kokku (کُکّو) یونانی به معنای «قوقولیقوقو» که در همین زبانها به «خروس» هم تعمیم معناییپیدا کرده و در زبانهای اروپایی به این معنا رواج یافته است: kokkr نُردیک کهن، coc فرانسوی کهن، cocc انگلیسی کهن، coq فرانسوی، cock انگلیسی و مشتقهایش مثل cockold (دیوث، ناتوان در مردی) و cockpit (کابین خلبان؛ ۱۹۱۴م.).
مرغ و خروس برای نخستین بار حدود چهار هزار سال پیش در ایران جنوب شرقی (حوزهی فرهنگی هیرمند و هامون و سند) اهلی شدند و در دوران هخامنشی در سراسر قلمرو پارس انتشار یافتند. به همین خاطر نامشان در بسیاری از زبانها به این واسطهی قومی-ملی اشاره میکند. در یونان قدیم این پرنده را medos/ persikos (پِرسیکُوس/ مِدُوس: پارسی/ مادی) مینامیدند و رومیان چون آن را با واسطهی اهالی گُل شناخته بودند، اسمش را gallus گذاشته بودند که هنوز هم بر اسم علمی این جنس از پرندگان باقی مانده است. جالب آن که در خود ایران زمین هم در برخی زبانها اسم قومی که مرجع صدور این پرنده بودهاند ذکر میشده است. مثلا در زبان سریانی این پرنده را ayAdka (اَکَدایَه) مینامیدند که یعنی «اکدی»، چون از میانرودان به آسورستان منتقل شده بود.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه این کلمات خویشاوند پدید آمده است: «خوروسُو» (شغال) یدغه، «خْرِسِگ» (شغال) سنگلیجی، «کْرُوس» (خروس) خوانساری، «خْرُو/ خْرُسّ» (خروس) سیستانی، «کْرُس/ کورُس» (خروس) و «هْروش» (داد و بیداد) و «هورُوش» (خروش) بلوچی، «کِروس» (خروس) خوری، korb (کلاغ) آلبانیایی، «خُروز» (خروس) ترکی آذری، «حُروس/ حُروز» (خروس) ترکی استانبولی، қораз (قُرَز: خروس) قزاقی، короз (قُرُوز: خروس) قرقیزی، խորոզ (خُرُوز: خروس) ارمنی، «خُروس» اردو، «خوراز» (خروس) ترکی اویغوری، «خُئْرُوز» (خروس) ازبکی، «هُوراز» (خروس) ترکمنی،
در زبانهای هندی از این خانواده چنین کلماتی را میشناسیم: कोस / क्रोश (کُوس/ کْرُس: خروش، جیغ) هندی، ক্রোশ (کْرُس: خروش) و কোশ (کُوس: [مسافت] فریادرس، حدود سه کیلومتر) بنگالی، «کْریِکْهْ» (خروش) کشمیری، କୁଶ୍ / କୁଶ / କ୍ରୋଶ (کوس/ کوسُو/ کْرُوسُو: خروش) اوریا، कोस (کُس: خروش) مراثی، કોસ (کُس: خروش) گجراتی، ਕਰੋਹ/ ਕੋਹ (کَرُوهْ/ کُوهْ: خروش) پنجابی، కోసు (کُسو: خروش) تلوگو، கோசு (کُوتْسو: خروش) تامیلی، ক্রোশ (کْروخ: خروش) آسامی،
«خروش» با واسطهی زبانهای هندی به سایر زبانها نیز انتقال یافته است: कोस् (کُس) نپالی، ကောသ (کاوسَه) برمهای، coss/ koss انگلیسی، «قُراز/ هُراز» (خروس) تاتاری کریمه، «قُرُوخ» (خروس) قبچاقی، хо̏ро̄з (هُراز: خروس) صربی-کروآتی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «تبر از بس که زد به دشمن کوس سرخ شد همچو لالکای خروس»
فردوسی توسی: «یکی پهن کشتی به سان عروس بیاراسته همچو چشم خروس»
و: «خروشید و زد دست بر سر ز شاه که شاها منم کاوهی دادخواه»
خیام نیشابوری: «هنگام سپیدهدم خروس سحری دانی که چرا همیکند نوحهگری؟»
عیوقی غزنوی: «بگفتش ز هردو گسسته است هوش که این بیفغان است و آن با خروش»
سنایی غزنوی: «جوشان و خروشانش گرفتم به کنار جوشان ز تف خمر و خروشان ز خمار»