حدسم آن است که واژهی «خرناس» نامآواست و از صدای گلو هنگام خواب مشتق شده است. دامنهای از واژگان مشابه را در پارسی داریم که خویشاوندی معنایی دارند: «خروپف کردن»، «خُنیده» (آواز پسندیده)، «خُنیدن» (پیچیدن صدا [مثلا در حمام])، «خُرنش» (صدای خرخر)، هُرن معتقد است «خُنُک» به معنای «سرد و خوش» هم از همینجا و از «خُنیدن» گرفته شده باشد. این واژه در زبانهای ایرانی کهن است و در پهلوی به صورت «هونَک» و در تورفانی به صورت «خُنَک/ خونَک» به معنای «خوشا، چه خوب» وجود داشته و «خونَکیهْ» (خرمی و شادی) تورفانی را هم داشتهایم. «خنک» در معنای «تازه، سرد» احتمالا از همینجا آمده باشد.
این واژگان در پارسی قدیم رواج بیشتری داشته و در شعر پارسی هم به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «خنیده به هر جای شهرسپ نام نزد جز به نیکی به هر جای گام»
و: «نشست از بر ابلق مشک دم خنیده سرافراز رویینه سم»
فرخی سیستانی: «جهان و مال جهان سربهسر خنیدهی توست به شهریاری و فیروزی از خنیده بچر»
اسدی توسی: «برادر بُد آن شاه را سروری خنیده به مردی به هر کشوری»
نظامی گنجوی: «از این آشنارویتر داستان خنیده نیامد برِ راستان»