با توجه به این که «خرما» گیاهی است بومی جنوب غربی ایران زمین، نام آن نیز از زبانهای باستانی همین منطقه برآمده است. ریشهی این نام درست معلوم نیست، ولی بیشک سامی نیست و حدسم آن است که از زبانهای کهن پیشاآریایی و شاید ایلامی به پارسی راه یافته باشد. لاوفر با اشاره به «کْهَرْجورَه» (نوعی نخل که از شیرهاش شراب میسازند) سانسکریت و «کْهَجورَه» (نخل وحشی) هندی حدس زده که ریشهاش زبانهای هندی باشد. اما دیدگاه مایرهوفر به نظرم درستتر است که میگوید این کلمات دخیل هستند. چون گیاه مورد نظر خرما نمیدهد و این واژه اسم میوه است نه درخت.
در زبانهای ایرانی کهن این کلمه را به چنین صورتهایی میبینیم: «خورْما» پهلوی، «مراو» خوارزمی، «*آمراو» پارتی، արմաւ (آرْماوْ) و արմավենի (آرماوِنی: نخل) ارمنی کهن،
در پارسی این کلمه چنین مشتقهایی را به دست داده است: «خرما»، «خرمالو»، «خرمایی»، «خرماستان» (نخلستان)، «خرمابُن» (نخل)، شاید «خُلَر» (جُلبان، نوعی علوفه شبیه گیاه نخود)
در سایر زبانهای ایرانی نو این واژه به این صورتها در آمده است: «خورْما» ترکی، «خُومُو» تالشی، «هورْماگ» بلوچی، «هُرْما» ابیانهای و خوری، խուրմա (خورْما) و արմավ(آرماوْ: خرما) و արմավենի (آرماوِنی: نخل) و (آرماوَسْتان: نخلستان) ارمنی، «اَرما» کُمزاری، хурмо (خورْمُو) پارسی تاجیکی و ازبکی، «خورْما» ترکی اویغوری، ხურმა (خورْما) گرجی، құрма (قورْمَه) قزاقی قرقیزی، «قُرْما» قبچاقی، hurmë آلبانیایی، «هورْما» ترکمنی، و ख़ुरमा (خورْما) هندی هم از پارسی گرفته شده است.
این کلمه در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: courmas (خُورْماس: خرما) و kourmadia (کورْمادیا: نخل) یونانی، urma /hurma لاتین، curmal رومانیایی، фурма́ (هورْما/ کورْما) بلغاری، «هورْما» تاتاری کریمه، hurma لهستانی و لاتویایی، хурма́ (خورْما) روسی و اوکراینی و صربی-کروآتی، «کورما» مالایی و اندونزیایی،
این واژه در بسیاری از جاها به ويژه در زبانهای اسلاوی علاوه بر خرما، «خرمالو» هم معنی میدهد. این میوه یک خاستگاه چینی و یک تبار آمریکایی دارد و طی هفت قرن گذشته نخست از چین و بعد آمریکا به ایران وارد شده است. در اروپا قدمت کمتری دارد چون از آمریکا آمده است. نام فرنگیاش (persimmon) احتمالا از «پوچامین/ پِسّامین/ پَسیمینان» در زبان پُوهاتان از زبانهای سرخپوستی خانوادهي الگونکینی گرفته شده است.
«خرما» در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «یکی شارستان کرد در سیستان در آن جای بسیار خرماستان»
نظامی گنجوی: «نه آن طفلم که با شیرین زبانی به خرمایی کلیجم را ستانی»
مولانای بلخی: «همچو مریم سوی خرمابن رویم زآنک خرمایی ندارد شاخ بید»
و: «زنبیل اگر بردیم، خرماش در آکندیم وز نیل اگر خوردیم، هم نیشکریم آخر»
حافظ شیرازی: «پای ما لنگ است و منزل بس دراز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»