خرس


آخرین به روزرسانی:
خرس


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*hrtko» به معنای «خرس» از ریشه‌ی عام‌تر «*rksh» مشتق شده به معنای «آسیب زدن» و در زبان‌های اروپایی کهن این کلمات را به دست داده است: arktos (آرْکْتُوس: خرس) و arktikos (شمال، در اصل یعنی: خرسی، در اشاره به صورت فلکی خرس در شمال) یونانی، ursus (خرس) و ursinus (خرس‌سان) و arcticus (شمالی) و ursa (صورت فلکی خرس، در اصل یعنی: ماده خرس) و Ursula (اسم دختر، در اصل یعنی: خرس ماده‌ی کوچک) لاتین، 𐌀𐌓𐌕𐌄 (آرتِه) در اسم مردانه‌ی 𐌀𐌓𐌕𐌄𐌁𐌖𐌈𐌆 (آرتِبوز) نُردیک کهن، ard/ arq برتون کهن، art ایرلندی کهن

         در زبان‌های اروپایی نو هم این واژگان از این ریشه مشتق شده‌اند: ursine (خرس‌سانان؛ ۱۵۵۰م.) و arctic (قطبی، شمالی؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی، Hartz باسک، ours (خرس) فرانسوی، arth (خرس) ولش، 

بن «*rksh» در زبان‌های آریایی ریشه‌ی «*رَش» به همین معنای «آسیب، نابودی» را پدید آورده که haCar (رَشَهْ) اوستایی و रक्षस् (رَکْسَس) سانسکریت و «رَکّهَه» پالی و 𑀭𑀓𑁆𑀔𑀲 (رَکّهَسَه) پراکریت از آن مشتق شده‌اند و همین معنا را می‌رسانند. کلمه‌ی سانسکریت در حالت اسمی «اهریمنی، پلید» هم معنی می‌دهد و از آن राक्षस (راکْسَسَه: هیولا، عفریت، دیو) گرفته شده است. این واژه‌ی اخیر در زبان‌های هندی شاخه‌زایی کرده و این کلمات را در معنای «هیولا، عفریت» به دست داده است: ರಕ್ಕಸ (رَکَّسَه) کانادا، রাক্ষস (رَکّهُوس) بنگالی، राखस (راکْهَس) هندی، राक्षस (راکْسَس) مراثی، அரக்கர் (اَرَکّار) تامیلی، రాక్షసుడు (راکْسَسودو) تلوگو، รากษส (راک‌سُوت) تای، រក្សសៈ (رِیْکْساسا) خمر، «رَکْسَسَه» مالایی.

         اما بن «*hrtko» در شاخه‌ی زبان‌‌های آریایی به ریشه‌ی «*رْسَه» تبدیل شده و در زبان‌های کهن ایرانی این کلمات را به معنی «خرس» برساخته است: 𒄯𒁖𒂵𒀸 (خَرْتَگّاش) هیتی، aCra (اَرْشَه) اوستایی، ऋक्ष(رْکْسَه) سانسکریت، «هیرْس» پهلوی، «اشّه» سغدی، «اَرَّه» سکایی، «هرس» خوارزمی، «اَر» آلبانیایی کهن، արջ (اَرْژ) ارمنی کهن، כאורס‎ (خیرْس) عبری، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم از این ریشه این واژگان زاده شده‌اند:‌ «خِرْس» پارسی و وخی و بختیاری و مونجی، «اَش» طبری و مازنی، «هَشَه/ هاش» گورانی، «یورْخ» شغنی و سریکلی، «هیرْچ / ویرْچ/ هیرْش/ ویرْش» کردی، «هینْس» اورموری، «یَقَه» و «یِق» پشتون، «اَرس» آسی، արջ (اَرْژ) ارمنی، «اَری» آلبانیایی، «اَش» یغنابی، «یِرْش» یدغه، «ریش» و «هیرْس» بلوچی، «خیرْس» لکی، «هِرْس» تالشی، «هِش» زازا، хирс (خیرْس) پارسی تاجیکی، «خَرس» سنگلیچی، 

با آن که «خرس» واژه‌ای رایج بوده، در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «چو ده ساله شد گشت گُردی سترگ    به زخم گراز آمد و خرس و گرگ»

نظامی گنجوی: «بازی خرس برده از شمشیر            خرس‌بازی درآوریده به شیر»

مولانای بلخی: «نه پوستین بود آن خرس بود اندر جو   فتاده بود همی‌برد آب جوبارش

         درآمد او به طمع تا به پوست خرس رسید                 به دست خرس بکرد آن طمع گرفتارش»