ریشهی سامی «*خرف» به معنای «گنگ، خاموش، ابتر، فروریخته» در زبانهای باستانی زایا نبوده و صورتهای کهنی که از آن میشناسیم عبارتند از 𐩭𐩧𐩰 (خرف: رسیدن و فرو ریختن میوه) سبائی و חֹורֶף (خُورِف: زمستان) عبری. این بن طی هزار سال گذشته در زبان پارسی و عربی شاخهزایی کرده. اما در عربی معنای «رسیدن و فرو ریختن میوه» را میرساند، در حالی که در پارسی بیشتر به «گنگ و ابتر و احمقانه» دلالت میکند. این ریشه در پارسی چنین واژگانی را پدید آورده است: «خرافه»، «خرافات»، «خرفت/ خرف»، «خریف» (برگریزان، پاییز)، «خِرفِه» (میوهی ریخته از درخت)،
این ریشه در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شده است:
ناصرخسرو قبادیانی: «پرهیز کن به جان ز خرافات ناکسان/ هر چند با خسان کنی اینجا نشست و خاست »
عطار نیشابوری: « در شیوهی کفر پیر و استادیم در شیوهی دین خر خرافاتیم »
مولانای بلخی: « دو گوشم بست یزدان تا رهیدم ز حال دی و فردا و خرافات »
و: «خرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرت که تا جمله نیستان نماید شکریها »
حافظ شیرازی: « بیا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی »
و: « خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم شطح و طامات به بازار خرافات بریم »