اغلب فرهنگنامهها ریشهی این کلمه را ترکی دانستهاند و در این مورد پیرو گفتار محمود کاشغری بودهاند که به سال ۴۵۱خ (۴۶۶ق) در «دیوان لغات ترک» -کهنترین لغتنامهی زبان ترکی- آن را به صورت «خَذِنگ» در میان واژگان ترکی آورده است.[1] اما این شاهد تنها نشان میدهد که در آن زمان این واژه در زبان ترکی رواج داشته و تبارنامهاش را به دست نمیدهد.
«خدنگ» در ترکی ریشهی مشخصی ندارد. برخی منابع آن را از «قَذینگ» مشتق دانستهاند که در ترکی نام درخت غان سپید است. ولی ریشهی این یکی هم روشن نیست. با توجه به این که مشتق دیگری از این واژه در ترکی یافت نمیشود، این احتمال را باید در نظر گرفت که شاید از پارسی به ترکی راه یافته باشد، و نه برعکس. چرا که کلمهای احتمالا خویشاوند با آن در پارسی داریم که «خَلَنگ» است و نام سردهای از درختچههاست با گلهای زنگولهای. نام علمی خود گیاه «خلنگ» Erica carnea است و به خاطر خواص داروییاش در طب سنتی ایرانی کاربرد زیادی داشته است. مشتقاش «خلنگزار» هم رایج بوده و «خلنج» عربی هم از روی آن ساخته شده است. پس حدسم آن است که خاستگاه اصلی این دو واژه آریایی بوده و با هم خویشاوند باشند.
در متونی مثل شاهنامهی فردوسی و «گرشاسپنامه»ی اسدی توسی که شمار وامواژههای ترکی بسیار اندک است، «خدنگ» بسیار تکرار شده، اما «خلنگ» کم در متون ادبی آمده، هرچند که کاربردهایش کهن و قدیمی است. در پارسی جدید نام خانوادهی Herpestidae (راسوسانان) را هم «خدنگ» گذاشتهاند.
این کلمه در متون قدیمی به همان معنای درخت غان به کار میرفته است. چنان که اسدی توسی میگوید:
«همه سینهی کوه بید و خدنگ یکی بیشه گِردش زریر و زرنگ»
اما این نام از همان حدود به «تیرِ ساخته شده از چوب غان» هم تعمیم یافته و در پارسی اغلب به این معنا به کار گرفته میشود. چنان که فردوسی میگوید
«بگفتی صد و شصت تیر خدنگ بخوردم ننالیدم از نام و ننگ»
این کاربردها را میتوان با دلالت رنگ صورتی گلهای «خلنگ» مقایسه کرد در این بیتها:
فرخی سیستانی: «وز دژم روی ابر پنداری کآسمان آسمانهایست خلنگ»
منوچهری دامغانی: «تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغگون آسمان آبگون از رنگ او گردد خلنگ»