ریشهی پیشاهندواروپایی «*guhedh» به معنای «خواستن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: qessasqai (ثِسّاسْثای: التماس، لابه) یونانی، guidid (خواهش کردن، خواستن) و guide (نیایش، دعا) و foigde (گدایی) ایرلندی کهن، жлъдѣти (ژْلودِتی: طلب کردن، میل داشتن) و ⰶⱐⰴⰰⱅⰻ /жьдати (ژیدَتی: انتظار کشیدن، توقع داشتن) و чаꙗти (چَجَتی: امید، چشمداشت) و ожидати (اُوژیدَتی: منتظر بودن، صبر کردن) و ⰳⰾⰰⰴⱏ /гладъ (گْلادو: گرسنه) اسلاوی کهن کلیسایی، голодъ (گُلُدو: گرسنگی) اسلاوی کهن شرقی، giall (گروگان) ایرلندی کهن و ولش میانه
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: gedauti (تقاضا، آرزو) و godulys (طمع) لیتوانیایی، жу́дјети (ژْیودیِتی: طلب کردن) و гла̑д (گْلاد: گرسنه) صربی-کروآتی، giall (گروگان) ایرلندی، ждать (ژْدَتْیْ: انتظار داشتن، چشمداشت) و го́лод (گُلُد: گرسنگی) روسی، го́лад(هُلاد: گرسنگی) وждаць (ژداتْسْیْ: انتظار، چشمداشت) بلاروسی، ždẹ́ti (انتظار، توقع) اسلوونی، жда(ژدا: طلب کردن، جستن) و глад (گْلَد: گرسنه) بلغاری، жда́ти(ژْدَتیّ: انتظار داشتن) و го́лод (هُلُد: گرسنه) اوکراینی، zdac (انتظار داشتن، منتظر ماندن) و głód (گرسنه) لهستانی، hlad (گرسنه) چک،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*گَد/ *گَلْد» تبدیل شده و «طلبیدن، میل کردن» را میرسند. واژگانی که از اینجا در زبانهای کهن ایرانی داشتهایم، چنیناند: dag (گَد: طلبیدن) و aDvrvg (گِرِذَه: آزمند، مشتاق) و dagitiap (پَیْتیگَد: پرسوجو کردن، طلب کردن) و itsaj (جَسْتی: تمنا، میل) و atsaja (اَجَسْتَه: ناطلبیده) و aDag (گَذَه: دزد، گدا) اوستایی، «جَد» (خواهش، التماس) پارسی باستان، जागृधुर् (جاگْرْدْهور: آزمند) و गृध् (گْرْدهْ: آز، میل) و अगृधत् (آگْرْدْهَت: آزمند شدن، طمع ورزیدن) و गृध्यति (گْرْدْهیَتی: آزمند بودن) و गृध्र(گْرْدْهْرَه: اشتیاق، میل سوزان) و (گْرْدْهو: تندخو، عجول) سانسکریت، 𑀕𑀺𑀤𑁆𑀥 (گیدّهَه: طمعکار، شهوتی) پراکریت ساوراسنی، 𑀕𑀺𑀤𑁆𑀥(گیدّهَه: آزمند) پراکریت مگدی و مهاراستری، «گَدّهَه» (کرکس) پالی، «زایْ» (طلب، خواهش) و «زَسْتَن» (التماس کردن، خواستن) و «گوجَسْتَک» (گجسته، منفور) و «هوجَسْتَک» (خجسته، مبارک، مرکب از: هو: نیکو + جَسْتَک: خواسته) پهلوی، «نیزایْ» (ارج، افتخار) و «هوجَسْتَگ» (خجسته) و «هوجَدَگ» (نیکبخت) و «نیغاذ» (دعا، عبادت) پارتی، «نیزایْ» (ارج، افتخار) و «زَسْتَگ» (عروس، در اصل یعنی: طلبیده شده) تورفانی، «آغذی» (میل، آرزو) و «نغاذاکه» (نیایش) و «نغاذوا» (دعا) سغدی، «اغازی» (تمنا، خواهش) خوارزمی، «جَد» (طلبیدن) و «پَجَد» (درخواست) و «پَجایْ» (تمنا، خواهش) سکایی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «خجسته»، «گجسته»، «گدا»، «گدایی»، «گدابازی»، «گداپروری»، «گشنهگدا/ گداگُشنه»، «گَدیوَر/ کدیور» (گدا)، «متکدی»، «گید/ گِد» (کرکس)، «کیدی» (دیوث، قرمساق) و شاید «گَدَک» (دلمهی رودهی گوسفند، احتمالا در اصل به معنای: مطلوب)
چنان که آیلرس نیز حدس زده، ریشهی عربی «*کدد» به معنای «گدایی کردن» تبار سامی ندارد و از همین بن آریایی وامگیری شده است. مشتقهای این بن هم که بر اساس بابهای عربی صرف میشوند، بیشتر در پارسی رواج دارند تا عربی. پس این واژگان هم از همین بن برخاستهاند: «کدیه» (گدایی)، «تکدی»، «تکدیگری»،
حدس میزنم بخش دوم عبارت «راز و نیاز» از اینجا آمده باشد و همتای کلمهی مشابه در پارتی و تورفانی و سغدی باشد به معنای «دعا، نیایش».
همچنین حدس میزنم کلمهی عامیانهی «کَدّی» به معنای «دهاتی، اوباش» از همینجا برخاسته باشد و شکلی تحریف شده از «گدا» باشد. نظر دیگری که آن را از بخش دوم «دهکده» مشتق میداند، به چندین دلیل نادرست است.
حدس دیگرم آن که کلمهی «گاگا/ قاقا/ قاقالیلی» در زبان کودکانه از اینجا آمده باشد. حسندوست و همهی منابع دیگر آن را گنگواژه دانستهاند. اما آغاز گنگواژهی کودکانه با «گ/ق» قدری غیرعادی است. احتمالا مسیر تولید این واژه واژگونه بوده و والدین برای سخن گفتن با کودکان با الهام از این بن چنین کلمهای را ساخته باشند.
کلمات برخاسته از این ریشه در سایر زبانهای زندهی ایرانی عبارتند از: «غَل» (دزد) و «نْغَلانْد» (گرسنه، آزمند) و «غُوخْتَل» (خواستن، طلب کردن) پشتون، «گَذ/ گَذا» (گدا) دوانی، «گوداییش» (ویار زن باردار) و «کاکا» (قاقا) پارسی افغانی، «گاگا» (قاقا) آسی، «گِیْدا» (شکم) خوانساری، «گادا/ گیادا» (دلمهی گوشت) سیوندی، кедей (کِدِی: گدا) قزاقی و قرقیزی، «گَدُویْ» (گدا) ازبکی، «کوَلغِرِنُو» (کرکس) یدغه،
این واژگان در زبانهای هندی هم دیده میشوند: गिध /गीद / गीध (گیدْهَه/ گیدَه/ گییدْهَه: کرکس) مراثی کهن، गिधाड (گیدْهاد: کرکس) مراثی، गृध्र(گْرْدْهْرَه: اشتیاق، طمع) و गिद्ध (گیدْهْ: کرکس) هندی، ਗੱਦਾ (گْدا: بالش) وਗਿਰਝ/ ਗਿੱਧ (گیدّهَه/ گیرْجْهَه: کرکس) پنجابی، கிருத்திரம்(کیروتّیرام: کرکس، عقاب) تامیلی، ಗೃಧ್ರ(گْرْدْهْرَه: کرکس) و ಗೀದ್ (گید: کرکس) کانادا، ग्रद्(گْرَد: کرکس) کشمیری، గద్ద/ గ్రద్ద(گَدَّه/ گْرَدَّه: شاهین) تلوگو، ગીધ(گیدْهْ: کرکس) و ગીધડું (گیدْهْدو: آزمند، لاشخور) گجراتی، ଗୀଧ(گیدْهُو: کرکس) اوریا، «گیدْهَه» (کرکس) مودی،गीध / गिद्ध (گیدْهْ/ گیدّهَه: کرکس) مایثیلی، गीद (گید: کرکس) کنکانی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شده است:
دقیقی توسی: «اگر بتگر چنان پیکر نگارد مریزاد آن خجسته دست بتگر»
فردوسی توسی: «یکایک بیامد خجسته سروش بهسان پری پلنگینه پوش»
ابوسعید ابوالخیر: «شاهی طلبی برو گدای همه باش بیگانه ز خویش و آشنای همه باش»
فرخی سیستانی: «تو مردمی کریمی من کنگری گدایم ترسم ملول گردی با این کرم ز کنگر»
خیام نیشابوری: «در کارگه کوزهگری کردم رای در پایه چرخ دیدم استاد بپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر از کلهی پادشاه و از دست گدای»
مسعود سعد سلمان: «این ز پی کدیه مینگویم نیست مرا عادت گدایی»