خبزدو


آخرین به روزرسانی:
خبزدو


«خبزدو/ خبزدوک» به معنای «سرگین غلتان» از «خیپوشیتا/ حیپوشیت» در آرامی به همین معنا گرفته شده است. این واژه در خوارزمی به صورت «خابزدینْتْس» وامگیری شده و احتمالا شکل پارسی‌اش از آن مشتق شده باشد. «خبزدو» به صورتهای دیگر هم در پارسی ثبت شده است: «کزوک»، «خَفَرد» و «خَزوک». اما شکل قدیمی‌اش «خبزدو» همان بوده که سنایی هم در بیتی به کارش گرفته است:

«چون خبزدو گردی اندر مستراح از بهر خورد          نحل‌وار از بهر خوردن رو یکی در بوستان»

و سعدی می‌گوید:‌ «خبزدو همان قدر دارد که هست      وگر در میان شقایق نشست»

این واژه در سایر زبان‌های ایرانی به این شکل‌ها دیده می‌شود: «خُوویزَه» یدغه، «کِوَز» خراسانی، «کیزیک» کردی، «خَمَنْدوک» پارسی افغانی.