ریشهی پیشاهندواروپایی «*kend/ *kwend» به معنای «جویدن، گاز زدن» در زبانهای اروپایی زایا نبوده و تنها در یونانی باستان knwdwn (کْنودون: سرنیزه، شمشیر) و knwdalon (کْنودالُون: جانور وحشی) و knaiw (کْنائو: خاراندن) و kanadoi (کانادُیْ: آروارهها) را پدید آورده است.
این بن در زبانهای آریایی ریشهی «*خاد» را با همان معنا به دست داده که در زبانهای باستانی ایرانی چنین مشتقهایی را پدید آورده است: adacIW (ویخَدَه: از هم دریدن) اوستایی، खादति (کْهادَتی: جویدن، صدمه زدن، ویران کردن) و खाद् (کْهاد: خوردن، بلعیدن، جویدن) و खादन (کْهادَنَه: علوفه، دندان) و खान (کْهانَه: تغذیه) سانسکریت، «کْهادَنَه» (علوفه) و «خَجَّه» (خوراک) و «کْهادَتی» (جویدن) پالی، 𑀔𑀸𑀡 (کْهانَه: خوراکی، علوفه) و 𑀔𑀸𑀤𑀦 (کْهادَنَه: خوردن، جویدن) پراکریت، «خَدوک/ خَذوک» (آب دهان، تُف) و «خَیوگدان» (تفدان، جای تف کردن) پهلوی، «خازینْد» (بلعیدن) و «خاز» (دریدن، پاره کردن) پارتی، «کْهایْسَه» (خوراک) و «کْهَچَه» (خوردنی، غذا) و «کْهایْسانَه» (معده، شکم) سکایی، «خزان/ غزانهْ» (خزان) و «خزانانچ/ غزانانچ» (ماه ششم سال، مهرماه) و «غذوک/ خذوک» (اندوه) و «غزتوق» (آب دهان) و «آخاس» (جنگ) و «انغاس» (نبرد) و «پخاس» (پرخاش، نزاع) و «پخاسواچی/ وخاسواچیگ» (پرخاشگری) سغدی، «ابزوک» (آب دهان) خوارزمی، «کْهَیْس» (نوشیدن) ختنی، խածանեմ (خاتْسانِم: خاییدن، جویدن) و խածատել (خاتْساتِل: گاز، نیش) و խայթ (خَیْتا: نیش، نیشگون) و խայթոց(خایْتاُتْسا: نوک تیز، نیش) و խայթեմ (خایْتْئِم: نیش زدن، گاز گرفتن) ارمنی کهن،
این ریشه در پارسی قدیم چنین واژگانی را زاده است: «خاییدن» (جویدن)، «خایسته» (نرم، جویده)، «خاش» (جویده، خُرد شده)، «خَدو» (تُف)، «خَیو» (آب دهان یا دماغ)، «خایَسْک» (پتک، چکش آهنگری)، «ژاژ خاییدن» (سخن بیهوده گفتن)، «لب خاییدن» (حسرت خوردن، شرمسار شدن)، «دست/ انگشت خاییدن» (دریغ خوردن، پشیمان شدن)، «خاشه» (حسد، خار)، «شکرخا» (شیرین سخن)، «خُتو» (نوعی گاومیش ترکستانی که از دندانش دستهی شمشیر میسازند)، و همچنین احتمالا «خزان» (پاییز)، «خِنِش» (خارشک، خارش تن)، و «خَدوک» (اندوه، غم). نام گاومیش «خُتو» در چینی هم وامگیری شده و به صورت «کو تو» درآمده که یعنی دندان شیرماهی. در پارسی نو از این بن چنین واژگانی باقی ماندهاند: «خزان»، «ژاژخایی»، «پرخاش» (پر + خاش)، «خاشاک»، «خاشک» (حصیر، کاه)،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «خاذَغ» (جویدن) بلوچی، «کایین» (جویدن، دریدن) کردی، «غَزون» (افسرده) سریکلی، «خیزی» (تُف) بردسیری، խածատել (خاتْساتِل: جویدن، خوردن) و խածնել / խածել (خاتْسْنِل/ خاتْسِل: نیش، گاز) و խայթել (خایْتْئِل: نیش زدن، گاز گرفتن، نیشگون گرفتن) و و խայթոց (خایْتاُتْسا: نوک تیز، نیش) ارمنی، «خَزون» (خزان، پاییز) ازبکی، қазан (قَزان: خزان) قزاقی،
از این بن در زبانهای هندی چنین کلماتی زاده شدهاند: खाना (کْهانَه: غذا) و खाद्य (کْهادیَه: خوردنی) و खादन (کْهادَن: خوردن، تغذیه) و खाना (کْهانا: تغذیه) هندی، खान (کْهانَه: خوردنی) و खाणे (کْهانِه: جویدن) مراثی کهن، खाद्य (کْهادیَه: غذا) و खाणे (کْهانِه: جویدن)مراثی، ਖਾਣਾ / ਖਾਨੁ (کْهانا/ کْهانو: غذا، خوراک) پنجابی کهن، ਖਾਣਾ (کْهانا: غذا) پنجابی، खाण (کْهان: غذا) و खाव्चे (کْواتْسِه: جویدن) کُنکانی، ಖಾಣ್ (کْهَنّ: خوردنی) و ಖಾವ್ಚೆ(کْواتْسِه: جویدن) کانادا، खाण (کْهان: خوراک) و खाणौ (کْهانَو: تغذیه) مَرواری، «کهانه» (خوردنی) و «خیزا» (خزان) اردو، ખાણું (کْهانو: تغذیه) و ખાવું (کْهاوو: جویدن) گجراتی، খানা (کْهَنَه: خوردن، تغذیه) و খা (کْهَه: گاز، نیش) آسامی، খানা (کْهَنَه: تغذیه) و খাওয়া (کْهَوَه: جویدن) بنگالی، ކާނާ (کانا: غذا) دیوِهی، खाइणु (کائِن: جویدن) سندی، කනවා (کَنَوا: جویدن، گاز گرفتن) سینهالی، खाईल (کْهائیل: جویدن) بُجپوری، ଖାଇବା (کْهَیْبَه: جویدن) اوریا. खाना (کْهانا: خوراک) نپالی هم از زبان هندی وامگیری شده است.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: «همه پولادپوش و آهنخای کینکش و دیوبند و قلعه گشای»
مسعود سعد سلمان: «تارکم زیر زخم خایسک است جگرم پیش حد ساطور است»
سعدی شیرازی: «چو سندان کسی سخترویی نکرد که خایسک تأدیب بر سر نخوَرد»
و: «رقیب انگشت میخاید که سعدی چشم بر هم نه مترس ای باغبان از گل که میبینم، نمیچینم»
مولانای بلخی: « میا بیدف به گور من برادر که در بزم خدا غمگین نشاید
زنخ بربسته و در گور خفته دهان افیون و نقل یار خاید»
و: «عقل از مزهی رویش وز تابش آن رویش هم خیره همیخندد هم دست همیخاید»